داريوش اصلاحگر و پايه گذاری شاهنشاهی پارس
مقدمه
«من، داريوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ويشتاسپ، هخامنشی، پارسی»، و به اينها، نويسندگان زمان ما، القاب «بزرگ» يا «کبير» را هم اضافه کرده اند. اما شايد بهترين لقب برای اين پادشاه مدبر، لقب «اصلاحگر» باشد. داريوش نمونه واقعی پادشاه دوران انتقال بود، و بهترين دليل برای اثبات اينکه «يک امپراتوری را می شود بر پشت اسب تسخير کرد، اما نمی توان آنرا از پشت اسب اداره کرد.». کورش و کمبوجيه، پادشاهانی فاتح و جهانگير بودند و سرزمين تحت فرمانروايی خود را از مصر تا هند گسترش دادند، اما در نبود اصلاحگری مانند داريوش، امپراتوری آنها نيز مانند بقيه امپراتوری هايی بدون مديريت (تسخيرات هونها، تيمور لنگ، ويزيگوتها، و...) از هم می پاشيد و جز نامی از آن در تاريخ باقی نمی ماند. اما مديريت داريوش، قانونگذاری او، و اصلاحاتش در همه زمينه های کشورداری، باعث پايه گذاری حکومتی شد که برای 250 سال، قویترين حکومت زمان خودش به شمار می رفت و حتی تا قرنها بعد از انقراضش، به عنوان الگوی سلطنتی امپراتوری های درخشانی مانند سلوکی ها، ساسانی ها، رومی ها، و حتی امپراتوری مقدس روم، مورد احترام بود. اما داريوش که بود، چه کرد، و به چه دليل او را بزرگترين قانونگذار و اصلاحگر تاريخ ايران می ناميم؟
شروع سلطنت و ناآرامی ها
جزئيات به سلطنت رسيدن داريوش را در مقاله قبل شرح داديم و اشاره بيشتر به آن در اينجا لازم نيست. تنها اينکه به دليل ناآرامی در سراسر مملکت، حداقل دوسال نخستين سلطنت داريوش (519-521 ق م)، به آرام کردن شورشهای محلی و دوباره نظم دادن شاهنشاهی گذشت. در اولين سال رسمی به سلطنت رسيدن داريوش، تقريبا" تمام مملکت، احتمالا" به استثنا پارس، در ناآرامی به سر می برد و هر کدام از شهرب های شاهنشاهی، ادعای استقلال می کردند. شورشهای شرقی، شهرب های پارت، هيرکانيه، و همه ايلاتی که در شرق پارت قرار داشتند، به سرعت و با کمک ويشتاسپ، پدر داريوش، که از زمان کورش« شسب» (يا ساتراپ) پارت بود، فرونشست.
بزرگترين شورشها در ماد، بابل، و عيلام مشکل آفرينی می کردند. به روايت خود داريوش در کتيبه بيستون، بعد از قتل گئوماتا/برديا، حداقل دونفر ديگر در ماد ادعا کردند که برديا هستند و تا حدی نيز موفق بودند. بايد معتقد باشيم که همراهان داريوش در خلع برديا، کاملا" با او همدل بودند، چون آنها را در اين زمان در راس نيروهای مختلف برای سرکوبی شورشها می بينيم. گوبرياس پير که در فتح بابل به کورش کمکهای بزرگی کرده بود، در اين هنگام نيز به کمک داريوش آمد. يکی از شورشيان بابل ادعا کرده بود که نوه نبونيد، پادشاه بزرگ بابل است. به نظر ميايد که اين مدعی، طرفداران زيادی داشته، چون برای مدت حداقل يکسال، گلنوشته های اقتصادی بابل را با سال سلطنت او تاريخ می زده اند. داريوش در کتيبه بيستون به ما می گويد که اين شورش را با موفقيت سرکوبی کرده، اما شخص ديگری به نام «نبوکدنزر» بازهم ادعای سلطنت بابل را کرده و برای مدتی به بخشهايی از مملکت، احتمالا" نيپور، حکومت کرده. بابل تا مدتها شاهد مدعيان مختلفی بود که همه ادعای قرابت با خاندان نبونيد را داشتند و همه نيز با موفقيت به دست داريوش شکست خوردند.
عيلام نيز شاهد چندين مدعی مختلف بود که برای مدت زمانهای کوتاهی، توانستند شوش را تسخير کنند، اما هيچکدام نتوانستند به موفقيت همکاران بابلی خود برسند و به راحتی توسط داريوش شکست خوردند. داريوش اولين قصر دوران سلطنت خود را در شوش بنا کرد و اين شهر باستانی به عنوان پايتخت شاهنشاهی هخامنشی در آمد. بعد از دوسال تلاش بی وقفه، داريوش توانست 23 شهرب کورش و کمبوجيه را مطيع سلطنت خود کند و اين موفقيت را با نقش کتيبه ای عظيم برروی همان کوهی که در پای آن، گئوماته/برديا را شکست داده بود، جشن گرفت. هرچند که نقش کتيبه احتمالا" در زمانی شروع شده که داريوش هنوز با بعضی از مدعيان (شايد آخرين «نبوکدنزر» بابلی يا شورشيان آناتولی) در جنگ بوده، اما متن های پارسی باستان و نقش دوم عيلامی اين کتيبه، شامل شرح کاملی از فتوحات داريوش هستند و حتی تا حدی به اصلاحات ديوانی او نيز اشاره می کنند.
قانونگذار
شايد بزرگترين دستاورد داريوش، گردآوری نخستين مجموعه قوانين کامل ديوانی و اجتماعی باشد. قانونگذاری نزد پادشاهان آسيای غربی، کاری معمول و قديمی بوده و شايد معروفترين، يا ديرپایترين، اين قوانين، لوحه معروف «حمورابی»، پادشاه بابل باشد. در ميان قبايل ايرانی اما وجود يک قانون کامل و همه گير، مسئله ای بی سابقه بود، غير از اينکه هيچکدام از شاهنشاهی های قبل از داريوش، نتوانسته بودند وسعت شاهنشاهی هخامنشی را پيدا کنند و يا به ملتهای متعددی مانند آن حکومت کنند. شاهنشاهان قبل از داريوش (کورش، کمبوجيه، برديا) همه معتقد به واگذاری قوانين به قدرتهای محلی بودند. داريوش اما متوجه اين موضوع می شد که اگر انتظار داشته باشد که مردم هرات و ممفيس، هردو مطيع پادشاهی ساکن شوش يا همدان باشند، بايد دست به تهيه قوانيت متحد الشکلی بزند که در تمام شاهنشاهی پهناور او، قدرت يکسانی داشته باشد.
در بررسی قوانين داريوش (که به نام «آئين نامه يکسان فرمانبرداری» شناخته می شد)، اشاره زيادی به شباهتهای اين قوانين با آئين نامه های پادشاهان آشوری و بابلی شده است. اما دو مسئله در قوانين داريوش، آنها را از فوانين ماقبلشان جدا می کند. يکی از اينها، مسئله اشاره خاص داريوش به اعتبار اين آئين نامه از طرف «اهورامزدا» است (که اصرار داريوش را بر تک خدايی بودن مشخص می کند)، و ديگری نامی است که داريوش به «قانون» می دهد. در الواح بابلی و آشوری، «قانون» به عنوان «مجموعه آرا» شناخته می شد و هرکدام از قواعد، برمبنای رای يک قاضی در مورد يک دادخواست مشخص بنا شده بود. اما داريوش قوانين خود را «دات» می نامد (ريشه لغت داد) و به معنی دادخواهی و دادگستری است. نگاه داريوش به هدف قوانين، يعنی مسئوليت آنها برای پشتيبانی مردم در برابر ظلم و پايه گذاری قوانين يکسانی که در همه جای شاهنشاهی بتواند حقوق مردم را بستاند، در زمان خود بی سابقه بود.
داريوش در همه زمينه ها قانونی صادر کرده است. اشاره به «آئين نامه يکسان فرمانبرداری» را در متون اقتصادی (رسيد قرضه، پرداخت حقوق کارگران، رسيدهای تجاری، و...)، نوشته های مذهبی، سياسی، و حتی کشاورزی می بينيم. در اينجا نگاهی خواهيم داشت به قوانين مختلف و اصلاحاتی که در سايه آنها شکل گرفت.
قوانين اقتصادی
قوانين داريوش در زمينه اقتصاد، همه زمينه های اقتصاد زمان را شامل می شد. کشاورزی و اقتصاد محلی به صورت يکسان و مرتب قانونمند شد، و تجارت دوردست در سراسر امپراتوری به اتکای قوانين «دات»، تضمين لازم را پيدا کرد.
در يک قرارداد مقاطعه برای لايروبی و نگهداری نهرهای آبياری در بابل، اشاره به «دات» به عنوان شروع متن قرارداد، امری معمول است. هنگامی که طرف همين قرارداد بخاطر خطا در برآوردن موارد مقاطعه، به دادگاه احضار می شود، برمبنای همين مقررات است که دادگاه او را مجبور به پرداخت همه موارد قرارداد می کند. رسيد قرضه از بانک معروف و باستانی «اگيبی» نه تنها تاريخ سلطنت داريوش را دارد، بلکه از مجموعه «دات» به عنوان قانون تعيين کننده نرخ بهره نام می برد. اين مورد به خصوص، تعيين نرخ بهره و اعتبار قوانين در سراسر امپراتوری، برای اولين بار باعث قرض دادن چند قراص نقره به يک تاجر خارجی که «همواره در راه شرق است» می شود و بازپرداخت قرض، با حمايت «قوانين» تضمين می شود.
همينجاست که اصلاحات داريوش، حتی از زمينه قوانين هم فراتر می رود. شايد کمتر پادشاهی در زمان باستان به اهميت اقتصاد در پايه گذاری مملکتی قوی و يکپارچه، مانند داريوش پی برده بود. داريوش خيلی سريع پی برد که وضع قوانين در مورد يکسان کردن شاخصهای وزن و اندازه در سراسر شاهنشاهی برای استفاده از نقره، کافی نيست و امکان تقلب به هرحال وجود دارد. مطمئنانا" داريوش از وجود سکه های ليديايی از زمان کروزوس اطلاع کافی داشت، هرچند که اين سکه های اوليه، به هيچوجه توانايی برقرار کردن يک پول متحد الشکل را نداشتند. داريوش با استفاده از اين الگوی اوليه، برای نخستين بار به ضرب سکه های طلا و نقره با وزنهای يکسان و مهر مخصوص خود کرد. اين سکه های تازه که «دريک» ناميده می شدند (از ريشه «زريک» يا زرين)، به سرعت در تمام شاهنشاهی داريوش رواج پيدا کردند و خود الگويی برای ضرب سکه در غرب شدند.
اصلاحات ديوانی
کورش بعد از فتح ليديه و کاپادوکيه، برای نخستين بار رسم تقسيم کردن مملکت را به شهرب های مختلف (ساتراپی) پايه گذاشت. داريوش در کتيبه بيستون، 23 شهرب را از هرات در شرق تا مصر در غرب، نام می برد. خود داريوش دو شهرب «اسکودارا» و «ليبی» را به اين مجموعه اضافه کرد. تفاوت عمده ساختار شهربهای کورش با داريوش در طرز اداره کردن آنها بود. کورش برای اطمينان از فواداری شهرب ها، حکومت آنها را به سرداران و نزديکان خود نظير گوبرياس يا ويشتاسپ می داد، اما ساختار محلی حکومت را دست نزده باقی می گذاشت و پرداخت ماليات، جاری کردن قوانين، و اداره داخلی هر شهرب را به مقامات محلی و با استفاده از مقررات محلی، واگذار می کرد.
شاهنشاهی متمرکز داريوش اما نمی توانست بر کارآمدی يا کمبودهای قوانين محلی تکيه کند، هرچند که اين بدين معنی نيست که داريوش به هرحال ساختار خرد هر منطقه را حفظ نکرد. در اصلاحات ديوانی داريوش، به غير از حاکمی که از طرف پايتخت فرستاده می شد (شسب يا ساتراپ)، فرمانده کل قوای نظامی، مسئول اخذ ماليات، مسئول ساختار کشاورزی محلی، يکی از سه قاضی اعلی، و يک بازرس کل، همه از منتخبات دولت مرکزی بودند. از اين طريق، داريوش مطمئن بود که امنيت نظامی، اخذ ماليات، برقراری امکانات کشاورزی، برقراری قوانين «دات»، و مديريت همه اين دستگاهها با يکديگر، به دلخواه حکومت مرکزی و امر شاهنشاه پيش می رود. اين نظارت مرکزی که تا آن زمان بی سابقه بود، باعث کم شدن سواستفاده، کارآمدی اخذ ماليات و افزايش در آمد خزانه، و آرامش و امنيت اقتصادی در سراسر مملکت پهناور داريوش و جانشينان او شد.
مردم عادی زير حکومت داريوش
کمبود مدارک دست اولی که از زندگی هرروزه مردم برای ما حکايت کند، باعث نگاه خاص بسياری از تواريخ و وقايع نگاری ها به زندگی مردم معمول شده است. اصولا" چون هدف تاريخ، شايد تا زمان ابن خلدون، تنها وقايع نگاری زندگی «تاريخ سازان» بوده، کمتر مورخی به چگونگی گذران هرروزه مردم توجه کرده است. اشتقاق اين چگونگی برای تاريخ نويس دوران ما، ملتزم به نگاه کردن به مدارک وآثاری است که معمولا" به عنوان مدارک تاريخی به کار نمی روند. اسناد اقتصادی، کشفيات باستانشناسی، جمله های تک در بعضی روايتهای باستانی، و مقايسه به جوامع بهتر شناخته شده، ماخذی هستند که يک تاريخ نويس بر مبنای آنها بايد مانند يک پازل، قطعات را کنار هم بگذارد و تصويری کلی از زندگی مردم عادی ارائه دهد. اين وظيفه تا حدی توسط دانشمندان انجام شده و در اينجا، مختصری از اين نتايج ذکر خواهد شد.
شاهنشاهی داريوش بزرگ، متشکل از مردمان مختلف با فرهنگهای گوناگون و درجات مختلف از «تمدن» ساکن بود. داريوش در بابل، آشور، عيلام، و مصر، به مردمی حکومت می کرد که به مدت دوهزارسال صاحب تمدنی ساکن و بعضا" شهرنشين و متکی به شاخصهای اقتصادی پيچيده، کشاورزی پيشرفته، حکومتهای سياسی مترقی، و اديان مختلف بودند. از طرفی، شهربهای هرات، سغد، خوارزم، بلخ، و هيرکانيه، هنوز پايگاه مردمانی بيابانگرد، دامدار، با جامعه ای متکی بر قوانين قبيله ای، اقتصاد ساده و بدون حکومت مرکزی بودند. در اين ميان، ايالاتی مانند زرنک، پارس، پارت، و ماد، هم وارثان قسمتهايی از تمدن عيلام، آشور، و يا موهنجودارو بودند و هم خاصيتهای قبيله ای و بعضا" اقتصادهای ساده و متکی بر دامداری خود را حفظ کرده بودند و در مرحله ای ميان تمدن ساکن و تمدن متحرک و عشايری به سر می بردند.
طبيعتا" ما از تمدنهای ساکنی که توانايی نوشتن داشتند، بخصوص از بابل و مصر، مدارک بسيار زيادتری در دست داريم تا از سغد يا حتی پارت. کتيبه های متعدد بابلی تصويری ازيک جامعه تجاری و کشاورزی مرفه و با اقتصادی متمرکز و پيچيده به دست می دهند، و تصوير مشابهی از پاپيروسهای مصری دريافت می کنيم. حفر، نگهداری، لايروبی، و گرداندن نهرهای آبياری در بابل و آشور از زمانهای باستان يکی از مهمترين مشغوليات تمام پادشاهان اين منطقه بوده و شاهنشاهان هخامنشی نيز اين مسئوليت را به ارث بردند. محصولات مهم منطقه، گندم، جو، و خرما بوده که مديريت کاشت و برداشت و فروختن آن، به عهده کاهنان معابد مردوک وانليل واگذار شده بود. زمين کشاورزی متعلق به معبد و بطور غيرمستقيم، متعلق به دولت بوده و کشاورزان از طرف معبد روی زمين کار می کرده اند و در پايان سال، از معبد دستمزد خود را دريافت می کرده اند. به نظر می آيد که گندم در هنگام برداشت تقسيم می شده، اما جو و خرما همواره «پيشکش» مردوک يا انليل بوده که آنها را به عنوان دستمزد بين روحانيان و کشاورزان تقسيم می کرده اند. نگهداری از نهرها به صورت مقاطعه به مقاطعه کاران محلی (اکثرا" افرادی از ميان همان کشاورزان) واگذار می شده و دستمزد آنها توسط معبد پرداخت می شده است.
کشاورزان و مردم دهنشين، آزاد بوده اند و می توانستند به نقاط ديگر کوچ کنند، هرچند که اين مسئله کمتر اتفاق ميافتاده. برده داری رسمی باستانی بوده که در تمام دوران رواج داشته است. اما برده داری در اين منطقه به صورتی متفاوت از برده داری اروپايی دوران پيش از مدرن وجود داشته است. برده شدن يک شخص به چندين دليل صورت می گرفته. يا آن شخص در جنگ به اسارت در ميامده که در اينصورت، در بازارها فروخته می شده و آزادی او در دست خريدار بوده. اگر کسی نمی توانسته قرض خود را پرداخت کند، به حکم دادگاه برای مدت مشخصی برده شخص بستانکار می شده. در موارد کمی، برده ها به عنوان يک جنس تجاری بيشتر از شمال اروپا، وارد بازارهای بين النهرين می شده اند. قوانينی در مورد حمايت از حقوق برده ها، از جمله محدوديت تنبيه بدنی، محدوديت در جدا کردن افراد خانواده، و دوباره فروختن برده ها وجود داشته است که کتيبه های بابلی به وجود آنها در قوانين «دات» دلالت می کنند.
در شهرها، مجموعه از تاجران محلی که از تمام نقاط شاهنشاهی برای تجارت به بابل، شوش، همدان، سارد اورشليم، يا ممفيس ميامده اند، نبض اقتصاد مملکت را در دست داشتند. شاهراه معروف سلطنتی که شوش را به سارد متصل می کرد به غير از هدف اطلاع رسانی و کنترل مرکزی برروی شهربهای دوردست، راهی بود برای آسان کردن انتقال محموله های تجاری در سراسر مملکت. در بابل، بانکداران محلی و خارجی، به تاجران و حتی دولت مرکزی پول قرض می دادند. بزرگترين اين بانکداران، «اگيبی» بوده که از آن کتيبه های فراوانی در دست داريم و نام موسس آن، حکايت از يهودی يا آرامی بودن صاحبش می کند. تاجران بابل، اربابان مهمترين شهر اقتصادی دنيای باستان بودند. مهمترين اقلام تجاری آنها فلزهايی نظير روی و آهن، الوار، محصولات کشاورزی، سنگهای قيمتی، پارچه، چرم، حيوانات، ارابه ها و سلاحهای جنگی، گياهان دارويی و صنعتی، و برده بوده. در شوش به دليل نزديکی به خليج فارس و کوههای زاگرس، تجارت مرواريد، روی، آهن، و محصولات وارداتی از شمال هند نظير پارچه و گياهان صنعتی را بيشتر می بينيم. در ممفيس اما محصولات کشاورزی مهمترين اقلام تجاری هستند، در حالی که سارد مرکز تجارت سنگهای قيمتی و پارچه است.
در شرق و مرکز ايران، اقتصاد هنوز متکی به کشاورزی ساده، دامداری، و تا حدی محصولات قبيله ای نظير پارچه، تزئينات، فرش، و فرآورده های حيوانی نظير چرم بوده. در اين منطقه، به جز «رگ» (ری، تهران امروز)، هرات، زرنگ، و پارسه (مرودشت/شيراز)، شهر مهم ديگری نمی بينيم. در شرق، شهرهای هرات، بلخ، و مرکند، احتمالا" مرکز تجارت با چين، هند، و قبايل صحرانشين آسيا بودند، اما از جزئيات اين تجارت چيز زيادی نمی دانيم. کشفيات باستانشناسی در ميان سکاهای ماورالنهر و منابع بعدی از سغد و خوارزم، حکايت از وجود جمعيت ساکنی که با تجارت و کشاورزی آشنا بودند می کند، اما نبودن مدارک نوشته و سکه های هخامنشی، چگونگی اين اقتصاد را برای می ناشناخته می گذارد.
موخره
اصلاحات اقتصادی، ديوانی، و سياسی داريوش بزرگ، به همراه قوانين او، پايه گذار کشوری مستحکم و مرفه شد که امکان فتوحات بيشتر و گسترش مرزها، جوشش اقتصادی و توليدی، آرامش و امنيت داخلی، و ردوبدل فرهنگها و دستاوردها را فراهم کرد. اين همبستگی و یکسانی برای نخستين بار توانست هسته ای مستحکم بيافريند که در دوران جانشينان داريوش و حتی در دوران سلوکی ها، اشکانيان، و ساسانيان، استحکام خود را از دست نداد و همواره به عنوان مجموعه ای مشخص به نام «ايران»، بدون توجه به حکومت مرکزی، به حيات خود ادامه داد. تاريخ جنگها و فتوحات داريوش و کشورداری او و جانشينانش را فقط در سايه وجود چنين مجموعه ای می توان مطالعه کرد.
برای مطالعه بیشتر:
Herodotus. The Histories. Translated by Aubrey de Salincourt. Revised by John Marincola. Penguin Classics, London, 1996
Humbach, Helmut and Pallan Ichaporia. The Heritage of Zarathushtra: A New Translation of His Gathas. Heidelberg, Universitaetverlag C. Winter, 1994.
Olmstead, Arthur T. History of the Persian Empire. The University of Chicago Press, Chicago, 1970
Schwartz, Martin. "The Religion of Acheamenian Iran", in Ilia Gershevitch ed. Cambridge History of Iran. CUP, 1985
Stronach, David. “Anshan and Parsa: Early Achaemenid History, Art and Architecture on the Iranian Plateau”. In John Curtis ed. Mesopotamia and Iran in the Persian Period, British Museum Press, London, 1997
Old Persian Texts (http://www.avesta.org/op/op.htm)
Iranologie (http://www/iranologie.com/history/history.html)
Wikipedia History of Persia (http://en2.wikipedia.org/wiki/History_of_Persia)
Iranology| Khodadad Rezakhani- Darius was a perfect example of a king of transitory era and a living proof that an Empire can be captured on horseback but cannot be reigned from up there.









