سلطنت داريوش بزرگ
مقدمه
هرچند دوران حکومت داريوش بزرگ بيشتر به اصلاحات و وضع قوانين گذشت، اما نمی توان روحيه جنگجوی اين پادشاه و جانشينانش را نيز ناديده گرفت. داريوش در کامل کردن فتح مصر، گسترش مرزهای کشور به داخل قاره اروپا، و فتح نهايی بين النهرين، از اسلاف خود چيزی کم نداشت. جانشينان داريوش نظير خشايارشا و اردشير دراز دست نيز به جنگهای خارجی دست زدند، اما شاهنشاهی هخامنشی هيچگاه وسيعتر از حدی که در زمان داريوش بدان رسيده بود نشد. در اين بخش، نگاهی خلاصه خواهيم داشت به حکومت داريوش و جانشينان او.
جنگهای داخلی و شورشها
در کتيبه بيستون و نسخه های مختلف آن در شوش و پارسه، شرح کاملی از جنگهای اوليه داريوش برای خواباندن شورشهای داخلی در دست داريم. داريوش در اين نوشته فهرستی از شورشيان مادی، بابلی، پارسی، عيلامی، مصری، و ديگر مردمان شاهنشاهی را ارائه می دهد. مهمترين اين شورشيان البته گئوماته/برديا و طرفدارانش بودند که شرح پيروزی داريوش بر آنها قبلا" داده شد.
به گفته داريوش، در ابتدای سلطنتش تنها ايالات بلخ (باختريش) و آراخوزی (کابل/غزنه امروز) وفاداری خود را به داريوش اعلام کردند و بقيه شهربها، بدون چون و چرا حق برديا را برای سلطنت به رسميت شناختند. بعد از کشته شدن برديا، شهربهای شورشی موقعيت را برای اعلام استقلال مناسب دانستند و در هرکدام از آنها،خود را پادشاه اعلام کرد. در ماد، فرورتيش ادعا کرد که از نسل هوخشتره، پادشاه بزرگ ماد است و توانست به سرعت ماد اصلی، ماد رگه (ری)، ماد آتروپاتن (آذربايجان) و هيرکانی (گرگان) را با خود همراه کند، و به نظر ميامد که اين شخص، قادر به زنده کردن دوباره حکومت ماد باستان خواهد شد.
در پارت، ويشتاسپ پدر داريوش که از زمان کورش، مقام شسب (استاندار) را داشت، نتوانست در مقابل شورشيان مقاومت کند و اختيار شهرب را از دست داد. حاکمان محلی مرغه (مرو) و سغد هم با حمله کردن به بلخ و آراخوزی، اين بخشها را از زير حکومت داريوش خارج کردند. در پارس، ممکلت خود داريوش، شخصی به نام وهيازداته (که خود را برديا می ناميد) سر به شورش برداشت و از شهر يوتی در شهرب کرمان به زرنگ (سيستان) و هرات نيز لشکر کشيد. ادعای اين شخص در پارسه نيز تاييد شد و داريوش حمايت مردم خود را نيز از دست داد.در عيلام، شخصی به نام «هشينا» سر به شورش برداشت ولی داريوش موفق شد به راحتی او را سرکوب کند.
اما بزرگترين شورشها در بابل انجام گرفت. شخصی به نام نبوکدنزر (که ادعا می کرد فرزند نبونيد، آخرين پادشاه بابل است)، خود را به نام نبوکدنزر سوم پادشاه مستقل بابل خواند. داريوش در کتيبه بيستون به ما می گويد که نام اين شخص نيدينتو-بعل، فرزند انيری است. کتيبه های اقتصادی به مدت يکسال به نام اين شخص نوشته می شدند، تا زمانی که داريوش در اواخر 522 ق م، او را شکست داد و بعد اعدام کرد.
قدم بعدی داريوش، شکست دادن فروتيش، پادشاه شورشی ماد بود. بعد از حمله يکی از همراهان داريوش از غرب به همدان، فرورتيش به «ری» فرار کرد. داريوش از جنوب به فروتيش حمله کرد در حالی که قسمتی از سپاهيانش را برای کمک به پدرش به طرف پارت فرستاده بود. در بهار سال 521 ق م، داريوش فرورتيش را دستگير کرد و بعد از بريدن گوش، زبان، و دماغ او، او را به دار کشيد. سرنوشت فرورتيش و شرح جزئيات آن در کتيبه بيستون، نشاندهنده اهميت اين شورش و عزم داريوش برای جلوگيری از شورشهای نظير آن بود.
شورشهای ديگر نيز يکی پس از ديگر سرکوب شدند و در اوايل 520 ق م، داريوش دوباره اختيار تمام شاهنشاهی خود را در دست گرفت. به شکرانه اين موفقيت، داريوش دستور نقش کتيبه سه زبانه ای را در پای کوه "بغستان" (بهستان، بيستون: جايگاه خدايان) در ماد داد که در آن، شرح زندگی داريوش و جنگهايش برای آيندگان به جا ماند. نسخه های اين کتيبه به اقصا نقاط شاهنشاهی ارسال شدند و تا به حال، چندين رونوشت آن به دست ما رسيده است.
استقرار سلطنت
بعد از اطمينان از استحکام پايه های سلطنت خود، داريوش در شوش، پايتخت باستانی عيلام و بزرگترين شهر ايران، مستقر شد. هرچند کورش و کمبوجيه ، بابل و پاسارگاد را برای استقرار خود ترجيح داده بودند، انتخاب شوش از طرف داريوش نشانه اطمينان او از قدرت خويش و عزمش در استقرار شاهنشاهی نوپای پارس به جای سلطنت باستانی عيلام بود. بنا به رسم پادشاهان عيلام، داريوش اقدام به ساختن قصری عظيم در خارج شهر شوش کرد که باقيمانده های آن هنوز هم پابرجا هستند و نشانه ایست از معماری پارسی که کم کم شخصيت خاص خود را پيدا می کرد و از نمونه برداری صرف از الگوهای آشوری و ميتانی، به معماری مشخص پارسی تبديل می شد. کاخ آپادانای شوش، يکی از مهمترين آثار معماری دوران هخامنشی است و وسعت و تعداد مدارک کشف شده از آن، اهميت اين کاخ و شهر شوش را به عنوان يکی از مراکز مهم شاهنشاهی، تثبيت می کند.
استقرار داريوش در شوش به معنی انتخاب آن به عنوان "پايتخت" نيست. اصولا" رسم انتخاب پايتخت در ايران باستان و قبل از اواخر دوران اشکانی، وجود نداشته است. معمولا" ديوانهای دولتی در همه شهرهای استقرار شاهنشاه شعبه ای داشتند و ديوانيان، همراه شاه از شهری به شهر ديگر سفر می کردند. بعضی ديوانهای محلی، مانند ديوان مسئول رسيدگی به آبياری شهرب بابل، مستقر در يکی از شهرهای همان منطقه بودند، اما ديوانهای شاهنشاهی جزو ابواب جمع شخص شاه محسوب می شدند. در طول سلطنت هخامنشی، بابل و شوش به عنوان اقامتگاه زمستانی و همدان به عنوان پايتخت تابستانی پادشاه، مراکز قدرت محسوب می شدند. مجموعه پارسه (تخت جمشيد) به عنوان اقامتگاه موقت احتمالا" تنها برای مراسم رسمی و بخاطر اعلام حضور شاهنشاه در مسقط الراس خودش استفاده می شد.
داريوش بعد از استفرار در شوش، با هوتوسه (آتوسا) و آرتیستون دختران کورش کبير و فادمی دختر هوتن، يکی از همپيمانانش، ازداج کرد. اين ازدواجها سعی ديگری بودند از طرف داريوش برای قانونی کردن ادعای سلطنت خودش و استحکام جانشينيش بجای فرزندان کورش. در آينده خواهيم ديد که داريوش به جای آرته بازان (فرزند ارشد داريوش از همسری ديگر) خشايارشا، پسر آتوسا، را برای جانشينی خود انتخاب کرد.
لشکرکشی های خارجی
بعد از بازگرداندن شهربهای شورشی به شسبهای قبلی نظير پدرش ويشتاسپ، داريوش شروع به پايه گذاری شهربهای جديد و انتصاب نزديکان و همپيمانانش به حکومت آنها کرد. از جمله اين شهربها، شهرب ليديه در آناتولی، شهرب يهوديه، و شهرب مرو بودند. در اين هنگام، شهرب مصر سر به شورش برداشته بود و با بيرون انداختن حاکمی که کمبوجيه بدانجا گمارده بود، دوباره خيال استقلال را در سر می پروراند. يهوديه نيز بعد از بازسازی معبد اورشليم، ادعای استقلال می کرد. در 519 ق م، داريوش با لشکری بزرگ به طرف يهوديه رفت و قبل از پايان سال، موفق به آرام کردن آن و گماشتن حاکمی جديد برآنجا شد.
در 518 ق م، داريوش وارد مصر شد و به سرعت به ممفيس رسيد و شسب قبلی آن، آريان، را دوباره در موقعيت خود ابقا کرد. اولين اقدام داريوش در مصر، انتشار لوحه قوانين معروف خود در اين کشور و يکسان کردن آن با قوانين بقيه شاهنشاهی بود. در اوايل 517، داريوش به عنوان «هوروس» ملقب شد و ستونی که کتيبه او در آن درج شده، داريوش را پادشاه مصر عليا و سفلی خطاب کرد. قدم بعدی او، حفر ترعه ای بود از يکی از شعبه های شرقی رود نيل به دريای سرخ که صحرای شرقی مصر را آبياری می کرد. اين پروژه عظيم که به رشد اقتصادی مصر کمک بسياری کرد، اولين اقدام برای متصل کردن دريای مديترانه به دريای سرخ بود. کتيبه داريوش به زبانهای پارسی باستان و مصری از داخل اين ترعه کشف شده است.
لشکرکشی بعدی داريوش بر عليه سکاهای «آنسوی دريا» (پره-درياهه، سکاهايی که در شمال دريای سياه زندگی می کردند) بود. در اوايل 513 ق م، آريارمنه، شسب کاپتادوکه، با لشکری به طرف مملکت سکاها حرکت کرد. بلافاصله داريوش از شوش به طرف تنگه بسفر حرکت کرد و در اواخر بهار همان سال، به اروپا قدم گذاشت و رومانی را فتح کرد. سکاها که بصورت کوچنشينی زندگی می کردند شروع به عقب نشينی کردند و مرغزارها را پشت سر خود به آتش کشيدند. لشکريان داريوش که دائما" در تعقيب سکاها بودند در آخر از فرط خستگی و کمبود غذا، نماينده ای به سکاها فرستادند. شاه سکاها اعلام کرد که آماده است تا سالها عقب نشينی کند ولی حاضر نيست به داريوش تسليم شود. داريوش از سر ناچاری با امضای قراردادی موافقت کرد که در آن، سکاها استقلال خود را حفظ می کردند ولی قول می دادند که به شاهنشاهی هخامنشی حمله نکنند و به دشمنان داريوش کمک ندهند.
در همين حال، پادشاه ليبی که از متحدان شسب مصر بود، درگذشت و موقعيت را برای اضافه کردن ليبی به مملکت داريوش فراهم کرد. آريان، حاکم مصر، با شکست دادن مدعی سلطنت ليبی، آن مملکت را به صورت يکی از شهربها درآورد که در نوشته های داريوش، «پوتيه» ناميده شده.
جنگ با کشورهای يونانی
در بيشتر تواريخ، جنگهای داريوش با کشورهای يونانی، بخصوص جنگ معروف ماراتون، با بيشترين جزئيات مطرح شده اند و کتابها و تحقيقات زيادی بدان اختصاص داده شده. اين جنگها به عنوان مهمترين واقعه سلطنت داريوش مطرح شده اند و از آنها به عنوان ديواری در مقابل گسترش شاهنشاهی پارس ياد شده. اما از نگاهی ديگر، می توان اين جنگها را به عنوان ناآرامی های محلی در گوشه ای کوچک از شاهنشاهی عظيم پارس ديد و اهميت آنها را تنها برای کشورهای يونانی بررسی کرد. درواقع، به دليل نوشته شدن تاريخ اين جنگها از طرف مورخين يونانی نظير هرودوت، کتزياس، گزنفون، و...، نقش آنها در تاريخ اغراق شده.
شروع برخوردهای شهرهای يونانی شبه جزيره يونان و پلوپونز با شاهنشاهی پارس به اوايل سلطنت داريوش بازمی گشت. در سال اول سلطنت داريوش، «ارد»، شسب ليديه، دست به شورش برعليه داريوش زد و شهربهای اطراف را تسخير کرد. ارد برای تقويت نيروهای خود، پلی کراتيس، جبار ساموس را به مگنزيا دعوت کرد، ولی بعد از يک اختلاف با او، پلی کراتيس را به قتل رساند. اين عمل، يونانيان آتن را که از متحدان جبار ساموس بودند به خشم آورد و ريشه های اولين خشونتها را بين يونانيان و حاکمان پارسی دواند.
اما احتمالا" دليل اصلی خشم يونانی های کورينث، آتن، و اسپارت، ثروتمندی و موفقيت تجاری مناطق يونانی نشين آسيای صغير تحت حکومت شاهنشاهی پارس بود. يونانی های «يونی» (کلمه ای که ريشه نام «يونان» است) بسيار به شاهنشاهی پارس وفادار بودند و بخاطر وجود اين شاهنشاهی، امکان تجارت آسان با بابل، يهوديه، مصر، عيلام، و بقيه شاهنشاهی را داشتند.
از طرفی، به هنگام لشکرکشی داريوش برعليه سکاها، داريوش وارد قسمت شمالی يونان اروپايی شد و مملکت باستانی «ثراس» را به عنوان بخشی از مملکت خود، به شاهنشاهی پارس ملحق کرد. از دست دادن ثراس که مرکز اصلی فرهنگ يونانی بود به آتن امکان رشد و مطرح شدن به عنوان قطب اقتصادی و فرهنگی جهان يونانی را داد. اين آغاز اتحادهای آتن با شاهان ساموس، رودس، و ديگر شهر-کشورهای يونانی برعليه شاهنشاهی ايران بود. سياستمداران آتن با براندازی هيپياس، که از طرفداران داريوش بود، قدرت را به گروه ضد داريوش بخشيدند و آتن را به عنوان رهبر شورشهای ضد ايرانی معرفی کردند.
فعاليتهای نماينده های آتن، و متحد جنگيش اسپارت، در بين يونانی های آناتولی باعث شروع شدن شورشهایی در بين اين يونانيان وفادار شد. جنگ داريوش برعليه سکاها و خراج گزافی که اين جنگ برروی دوش «يونی ها» گذاشت باعث شده بود که رهبران و قدرتمندان محلی، موفق شوند که مردم را به نافرمانی تشويق کنند. در اواسط سال 500 قبل از ميلاد، شورشها از ميلتوس آغاز شدند و به سرعت به لسبوس، سارد، و بقيه يونانی نشينهای گسترش پيدا کردند. در ابتدا، داريوش سرکوبی اين شورشها را به شسبها و فرماندهان نظامی محلی نظير «داد» واگذار کرد، اما تشويق سرداران يونانی که به صورت تبعيد در دربار داريوش به سرمی بردند، بخصوص هيپياس، جبار مخلوع آتن، باعث شد که شاه شاهان اهميت زيادتری به مسئله شورشها بدهد. اولين اقدام داريوش، فرستادن نمايندگانی به نزد شورشيان و تشويق آنها به آرامش بود. اما هيپياس که اميدوار بود بتواند با کمک داريوش به آتن بازگردد، اشاره کرد که مقصر اصلی، آتن است. نماينده داريوش در آتن با جديت به سرداران آتن اخطار داد، اما آنها او را از شهر اخراج کردند.
برای تنبيه يونانيان، داريوش بزرگ لشکری به فرماندهی «مردان» پسر گوبرياس، حاکم بابل و دوست کورش، به آناتولی اعظام کرد. مردان در سال 495 موفق به سرکوبی شورشيان آناتولی شد و با قدرت به خاک يونان اروپايی پاگذاشت. قسمتی از لشکريان مردان در آناتولی به جا ماندند و قسمتی ديگر از طريق دريا به ساموس اعظام شدند. اين مسئله، آتنی ها را در مقابل لشکر مردان تنها گذاشت. در 481، قسمتی از لشکريان مردان که برای سرکوبی آتن اعظام شده بودند، به سپاهيان آتن در دشت ماراتون برخوردند. نتيجه اين نبرد، شکست سختی برای لشکريان ايران بود که بعدها با اغراق زياد، به عنوان بزرگترين جنگ ايران و يونان، به معروفيت رسيد. اغراق يونانی ها، بخصوص در شماره لشکريان ايران، بوسيله مورخين تاريخ جنگ اثبات شده است، اما جنگ ماراتون ضامن استقلال آتن شد و تا زمان خشايارشا، يونان اروپايی را از دسترس شاهنشاه ايران دور نگاه داشت. بعد از اين جنگ، داريوش شهربهای يونانی نشين آناتولی را به صورت استانهای جديدی در آورد که مستقيما" زير نظر شاه اداره می شدند.
پايان سلطنت داريوش
بجز جنگهای خارجی، سرکوب شورشيان، و قانونگذاری، بيشتر سلطنت داريوش به تنظيم دستگاه اداری کشور و ساختن راهها و ساختمانهای مختلف گذشت. تخصيص ديوانهای مشخص برای گرداندن دستگاه اداری کشور، پايه گذاری نظام يکسان تجاری (از جمله وزن و اندازه های يکسان برای سهولت در امر معامله)، شکل دادن قوانين تجارت، و ضرب سکه از مهمترين تنظيمات کشوری بودند.
يکی ديگر از مهمترين اقدامات داريوش، تاسيس «راه شاهی» بود که از شوش به سارد و از طرف ديگر به پارسه و بابل می رفت. احداث اين راه رفت و آمد تجاری و امکان ارتباط سياسی را در سراسر کشور سهولت می بخشيد. برمبنای استفاده از همين راه بود که داريوش دستگاه «بريد» يا اولين نظام پستی جهان را پايه گذاشت که انتقال نامه و فرمانهای شاهی در سراسر کشور را با سرعت بسيار امکان پذير می کرد.
در ساخت شهرها و کاخهای بسيار، داريوش بعد از خشايارشا پرکارترين شاهنشاه هخامنشی بود. به غير از پايه گذاری پارسه و بازسازی شوش، ساختن شهرهايی در آناتولی، تکميل کاخ کورش در پاسارگاد، و تاسيس کاخهای فراوانی در پارس، شوش، بابل، آشور، و همدان را می توان به داريوش نسبت داد. در اين مجموعه ها، معماران داريوش موفق به پايه گذاری نوع معماری خاص پارسی شدند که در معماری سلوکی، پارتی، و حتی ساسانی تاثيرات به سزايی گذاشت.
داريوش بزرگ در اوج قدرت خود در سال 486 ق م، بعد از بيش از سی سال سلطنت پرشکوه، احتمالا" در قصر خود در پارسه، درگذشت. در همان سال، خشايارشا، پسر دوم او از ملکه آتوسا، دختر کورش بزرگ، به عنوان شاهنشاه اعلام شد. جسد داريوش در مقبره ای که از قبل در دل تخته سنگی در نزديکی پارسه حفر شده بود، به امانت گذارده شد. پايان حکومت مقتدرترين و مدبرترين پادشاه آسيای غربی، پايانی بود بسيار ساده و بی تکلف. داريوش بزرگترين و قوی ترين مملکت زمان خود را برای پسرش به ارث گذاشت، و وظيفه دنبال کردن پدری به شکوهمندی داريوش، به شانه های جوان خشايارشا افتاد.
برای مطالعه بيشتر
کخ، هايده ماری. از زبان داريوش. کارنگ، تهران، 1380
هينتز، والتر. داريوش و پارسها. امير کبير، تهران، 1380
Briant, Pierre. From Cyrus to Alexander: A History of the Persian Empire Eisenbrauns, 2002
Delbruck, Hans. Warfare in Antiquity University of Nebraska Press, 1990
Herodotus. The Histories. Translated by Aubrey de Salincourt. Revised by John Marincola. Penguin Classics, London, 1996
Olmstead, Arthur T. History of the Persian Empire. The University of Chicago Press, Chicago, 1970
Rice, Tamara Talbot The Scythians Thames and Hudson, 1957
(http://home.btconnect.com/CAIS/History/
brief_history_of_persian_empire.htm)
(http://campus.northpark.edu/history/WebChron/MiddleEast/Persia.html
)
Wikipedia History of Persia (http://en2.wikipedia.org/wiki/History_of_Persia)
Iranology| Khodadad Rezakhani- Although most of the Great Darius's reign was concentrated on reforms and passing laws but warrior instincts of this king and his successors cannot be denied.









