Read in English


امپراتوری مقدونی بعد از مرگ اسکندر

اسکندر، فاتح مقدونی، در سال 328 پ.م. بعد از بازگشت از فتح «هند» (قسمت‌های شمالی پاکستان و ایالت قندهار)، در بابل بر اثر یک بیماری مرموز درگذشت. سن کم اسکندر در هنگام مرگ به او این فرصت را نداده بود که اقدامات لازم برای مرتب کردن اداره امپراتوری خود را بدهد. در نتیجه، بلافاصله بعد از مرگ اسکندر، امپراتوری او بین سردارانش تقسیم شد.

مهم‌ترین این سرداران و دوست نزدیک اسکندر، آنتی پاتر نام داشت که بدون مدعی خاصی به اداره قلب امپراتوری، مقدونیه، برگزیده شد و عملا" بر تمام سرداران دیگر برتری داشت. پردیکاس، فرمانده لشکریان اسکندر، قدرت بلامنازع ثروتمندترین بخش امپراتوری، یعنی بابل، به شمار می‌آمد و بر بیشتر سرزمین‌های شاهنشاهی هخامنشی نیز اشراف داشت. پتولمی (بطلمیوس در مدارک اسلامی) که از سرداران برجسته اسکندر بود، از همان آغاز اختیار مصر را در دست داشت و با جدیت از انحصار خود دفاع می‌کرد.

کشتارها و خرابی‌های اسکندر در هنگام فتح کشورهای مختلف، باعث این شده بود که جانشینانش با مشکلات و شورش‌های مختلفی در سراسر امپراتوری مواجه شوند و بیشتر وقت‌شان را به آرام کردن نقاط تحت سلطه خود بگذرانند. یکی از اولین شورش‌ها در خود یونان به وقوع پیوست که در آن، شهر-کشورهای سابقا" مستقلی که به دست فیلیپ و اسکندر مجبور به اتحاد شده بودند، برای بازپس گیری استقلال‌شان بر علیه مقدونی‌ها شورش کردند. آنتی پاتر و سپاهیان مقدونی‌اش در جنگی بر علیه نیروهای متحد یونان در نزدیکی شهر لامیس، شکست بدی خورد و وجهه خود را بین دیگر سرداران از دست داد. در دیگر نقاط امپراتوری، شسب‌های مختلف که موقعیت را برای استقلال مناسب می دیدند، خود را پادشاه اعلام کردند. موفق‌ترین این شسب‌ها، مهرداد اول، شسب پونت بود که سلطنت موفق و مستحکمی در این کشور کوچک در شمال آناتولی پایه گذاشت که تا زمان رومی‌ها پابرجا بود.

در همین زمان (321 پ.م.)، پردیکاس، فرمانروای «آسیا» که با خشونت درصدد حفظ اتحاد امپراتوری بود، به دست سلوکوس، فرمانده هنگ «نقره سپرها» در ارتش اسکندر، کشته شد. بر طبق قراردادی که در همین سال در شهر «تریپاردیس» سوریه بین جناح‌های باقی مانده سر گرفت، آنتی پاتر در موقعیت خود به عنوان فرمانروای کل و پادشاه مقدونیه ابقا شد، آنتیگون یک چشم به عنوان فرمانروای آسیا برگزیده شد، پیفونس به حکومت آناتولی رسید، و سلوکوس سلطنت بابل را برعهده گرفت. در همین زمان، آنتیگون موفق شد اومنس، یکی از فرماندهان پردیکاس را نیز شکست دهد و حکومت خود را تضمین کند.

در این زمان، به غیر از مهرداد پونتی که به طور مستقل در پونت حکومت می‌کرد، دیگر بخش‌های شرقی امپراتوری نیز در حالت شورش به سر می‌بردند، اما سرداران اسکندر در جنگ قدرت، بیشتر توجه خود را به غرب معطوف داشتند. در شرق، ماد به چند شهرب تقسیم شد و شهرب «ماد کوچک» که از زمان داریوش سوم زیر حکومت آتورپات (پدرزن پردیکاس) قرار داشت، به عنوان کشور «ماد آتروپاتن» پا به عرصه وجود گذاشت (آتروپاتن ریشه کلمه آذربایجان است). شهرب‌های شرقی پارت، زرنگ، هیرکانی و سغد بوسیله شسب‌های مستقل اداره می‌شدند که برعلیه حکومت آنتیگون مقاومت می‌کردند و از سرداران مخالف مانند اومنس حمایت می‌کردند. بلخ (باختر) در زیر حکومت یک سلسله یونانی بود که از سرداران اسکندر محسوب می‌شدند و با حکومت آنتیگون روابط دوستانه‌ای داشتند. پارس و عیلام زیر حکومت تقریبا" مستقل حکام محلی بودند که بعدها، در دوران سلوکی‌ها، برای خود سلطنت‌های مستقلی پایه گذاشتند و سکه زدند.

در 315 پ.م. آنتیگون تصمیم به اتحاد امپراتوری گرفت و به‌همین منظور به بابل، محل حکومت سلوکوس حمله کرد و او را مجبور به فرار به دربار پتولمی در مصر نمود. در 312، سلوکوس به عنوان فرمانده نیروی دریایی پتولمی، توانست آنتیگون و پسرش دمتریوس را در جنگ غزه شکست دهد و به بابل، محل حکومت خود بازگردد. در این هنگام، لیسیماخوس و کاساندر، دو فرمانروای مقدونی در آناتولی، به همراه پتولمی، به آنتیگون حمله کردند. شکست آنتیگون در این میان باعث قویتر شدن سلوکوس شد و کاساندر به عنوان فرمانروای متصرفات اروپایی و لیسماخوس به عنوان فرمانروای آناتولی شناخته شدند.

در این‌هنگام، سلوکوس لشکرکشی به شرق انجام داد و توانست کرمان، زرنگ، و بلخ را تحت اختیار بگیرد (شاید نشانه‌ای از اینکه اسکندر هیچوقت در این‌کار موفق نبود) و به‌طرف مرزهای قندهار و گدروسی پیشروی کند. اما در این زمان، چاندراگوپتا موری، پادشاه قدرتمند هند و موسس سلسله معروف موری، در شمال هند حکومت می کرد و به‌راحتی جلوی سلوکوس را گرفت. قرارداد صلح بین سلوکوس و چاندراگوپتا، قندهار و استان‌های کناره سند را به امپراتور هند واگذار کرد و سلوکوس صاحب 500 فیل جنگی شد!

در سال 301 پ.م. سلوکوس، لیسیماخوس، کسندر، و پتولمی وارد اتحادی بر ضد آنتیگون شدند و در جنگ ایپسوس، او را شکست داده و کشتند. در نتیجه این موفقیت، سلوکوس فرمانده بلامنازع ایران و سوریه شد و پایتخت غربی خود را در کنار رود ائورونت در سوریه با نام انتاکیه-روی-ائورونت ساخت. پایتخت شرقی سلوکوس سال بعد با نام «سلوکیه در کنار دجله» ساخته شد و جمعیت شهر قدیمی بابل که به دست آنتیگون خراب شده بود، به این شهر کوچیدند و آنرا به مرکز اقتصادی جدیدی تبدیل کردند. سلوکوس خود را پادشاه بلامنازع آسیا خواند و سلسله سلوکی را پایه افکند.

سلوکیان در ایران: سلوکوس اول

سلوکوس اول نیکاتور، بعد از اعلام پادشاهی خود در آسیا، به قوی‌ترین پادشاه مقدونی در امپراتوری سابق اسکندر تبدیل شد و نفوذ او حتی از پتولمی هم بیشتر بود. بعد از فتوحات اولیه، بیشتر وقت سلوکوس به گسترش امپراتوری و تنظیم اداری گذشت. نظام شهرب‌های هخامنشی دست نخورده باقی ماند و تنها ماموران مالیاتی از هرگونه پاسخگویی به شسب‌ها آزاد شدند و تنها در برابر خزانه‌دار کل مسئول بودند.

سیستم« پولیس» که در آن، شهرها به صورت واحدهای مستقل از شسب‌ها اداره می‌شدند و خودمختاری داشتند، در سرزمین‌های شرقی نیز پیاده شد. در این نظام، شهرها و زمین‌های اطراف آنها، تنها در برابر شخص پادشاه پاسخگو بودند و طبقه حاکمه آنها که از اشراف تشکیل می‌شد، در امور داخلی شهر و اداره زمین‌های کشاورزی اطراف‌شان استقلال داشتند. شسب‌ها و حاکمان تحت اختیار آنها عامل اداره زمین‌های کشاورزی در بقیه مملکت بودند و درآمد آنها را به خزانه مملکت می‌ریختند. نظام پولیس در ایران بی‌سابقه نبود و شهرهایی مانند بابل و شوش عملا" از این سیستم بهره می‌بردند، اما رسمی شدن این نظام در زمان سلوکیان منجر به رشد طبقه اشرافی در شهرها شد و آنها را به عنوان مراکز فرهنگی، علمی، و اقتصادی مستقل از روستاها در آورد.

از سال 294 تا 286 پ.م. سلوکوس به جنگ با دمتریوس، پسر آنتیگون گذشت و بعد از شکست دمتریوس در جنگ و اسیر شدن او به دست سلوکوس در کیلیکیا، دمتریوس تا دم مرگ شراب خورد! در همین زمان، مردم آناتولی از سلوکوس دعوت کردند که برای خلع لیسیماخوس به آنجا لشکرکشی کند. لیسیماخوس در سال 281 پ م در جنگ کوروپدیون شکست خورد و کشته شد. سلوکوس به این ترتیب توانست تمام آناتولی را نیز تحت قدرت بگیرد. به نظر می‌آمد که سلوکوس قادر خواهد بود امپراتوری اسکندر را احیا کند.

اما دست سرنوشت از آستین پتولمی کرانوس، پسر مغضوب پتولمی اول و برادر پتولمی دوم فیلادلفوس، که در دربار سلوکوس به سر می‌برد، در آمد و در سواحل تراکیه، سلوکوس را به ضرب خنجر کشت(281 پ م). پتولمی کرانوس برای مدت کمی تاج سلطنت را به سرگذاشت، اما به‌زودی، پسر سلوکوس جای پدر را گرفت.

آنتیوخوس اول سوتر

آنتیوخوس اول فرزند ارشد سلوکوس و آپامه، دختر یکی از اشراف سغد بود. آنتیوخوس در جنگ‌های اولیه پدرش به علیه دمتریوس و آنتیگون شرکت کرده بود، اما در زمان قتل سلوکوس، به عنوان حاکم شرق، در پایتخت خود در بلخ به سر می‌برد. قتل سلوکوس ضربه سنگینی به امپراتور جوان بود و سال‌ها وقت او را برای استحکام دوباره سلطنت سلوکی در غرب گرفت.

اولین مشکل آنتیوخوس، مبارزه با آنتیگون دوم گونات، پسر دمتریوس بود که در این‌هنگام پادشاه مقدونیه محسوب می‌شد و سلوکوس به هدف مبارزه با او به تراکیه پا گذاشته بود. اما در زمانی که آنتیوخوس خیال ادامه دادن لشکرکشی سلوکوس را داشت، مهرداد پونتی، نیکومد فریگی، و پتولمی دوم فیلادفوس، پادشاه مصر، وارد اتحادی علیه آنتیوخوس شدند. آنتیوخوس در 279 پ م، با آنتیگون دوم پیمان صلحی مبنی بر عدم دست اندازی آنتیگون به آناتولی بست. یکسال بعد، دو قبیله سلتی مقیم شمال مقدونیه به‌دعوت مهرداد و پتولمی به آناتولی آمدند و شهرهای تحت سلطه آنتیوخوس را غارت کردند، اما در سال 275 به دست آنتیوخوس شکست خوردند و در منطقه میانه آناتولی ساکن شدند (استان گالاتیای ترکیه امروز).

در این زمان، نخستین «جنگ سوریه» بین سلوکی‌ها و پتولمی‌های مصر درگرفت (271-274 پ.م.). این جنگ‌ها ریشه در دست اندازی‌های اولیه پتولمی اول به غرب سوریه در زمان سلوکوس اول داشتند. سلوکوس بخاطر قدردانی از کمک‌های پتولمی، به این دست‌اندازی اعتراضی نکرد و موضوع را مسکوت گذاشت، اما در زمان پتولمی دوم و آنتیوخوس، این اختلاف به آناتولی نیز کشیده شد. پایان این جنگ‌ها به ضرر آنتیوخوس بود و پتولمی توانست غرب سوریه و جنوب غربی آناتولی را تسخیر کند.

در همین زمان، سلوکوس، فرزند ارشد آنتیوخوس که بر طبق رسم زمان، به عنوان ولیعهد به حکومت شرق منصوب شده بود، به شورش برضد پدر پرداخت. آنتیوخوس مجبور به لشکرکشی برعلیه فرزند خود شد و بعد از شکست دادن او، در سال 267 پ.م. او را اعدام کرد. آنتیوخوس اول سوتر در سال 261 پ م درگذشت و سلطنت را به پسر دومش، آنتیوخوس دوم تئوس واگذاشت.

آنتیوخوس دوم تئوس و استقلال شرق

آنتیوخوس دوم عموما" به عنوان پادشاهی دائم‌الخمر و ضعیف شمرده می‌شود، اما خدمات او در تقویت هرچه بیشتر امپراتوری سلوکی را نباید نادیده گرفت. آنتیوخوس دوم تلاش‌های پدرش در جنگ بر علیه پتولمی دوم مصر را جدی گرفت و جنگ دوم سوریه را در سال 259 آغاز کرد. در سال 258، آنتیوخوس توانست تیمارخوس، جبار میلوتوس را که از جانب مصر پشتیبانی می‌شد، خلع کند و به‌همین دلیل عنوان «تئوس» (فرمانروا، خداوندگار) را از مردم میلوتوس دریافت کرد. بعد از آزادی میلوتوس، افه سوس نیز با کمک سلوکیان از زیر یوغ مصر آزاد شد و تبدیل به محل سکونت آنتیوخوس (بعد از پایتختش در انتاکیه) در آمد.

آنتیوخوس همچنین توانست حکومت سلوکیان را در اروپا برقرار کند و تراکیه را به زیر سلطه خود در آورد. در ادامه جنگ سوریه، نیروی برتر سلوکیان باعث شد که پتولمی دوم، در سال 253 به قرارداد صلحی تن در دهد که حکومت سلوکیان را در سوریه به رسمیت می شناخت. آنتیوخوس دوم که در جهت تقویت دوستی با مصر بود، تصمیم گرفت که با برنیکه، دختر پتولمی ازدواج کند. مشکل اینجا بود که آنتیوخوس در همان زمان دارای همسری به نام لائودیکه و دو پسر به نامهای سلوکوس و آنتیوخوس بود. هرچند که برنیکه توانست فرزندی برای آنتیوخوس به‌دنیا بیاورد، اما پس از چند سال زندگی با او، آنتیوخوس در اواخر عمر خود دوباره با لائودیکه ازدواج کرد! این مسئله باعث بروز اختلافاتی شد که نزدیک بود امپراتوری سلوکی را با خطر سقوط مواجه کند.

اما خطر جدی‌تر برای سلوکیان، استقلال شهرب‌های شرقی بود که در این زمان، همه سعی در نجات دادن خود از یوغ حکومت سلوکیان را داشتند. اولین این نهضت‌های استقلال در بلخ به وقوع پیوست. شسب بلخ، دیودوتوس مقدونی، در سال 249، خود را پادشاه مستقل بلخ اعلام کرد و پادشاهی را پایه گذاشت که تا سالها، نگهبان زبان و فرهنگ یونان در شرق فلات ایران بود.

از طرفی، در سال 247 پ.م. فرماندهان محلی شهرب پارت، شخصی به نام ارشک، رئیس قبیله مهاجر پرنی، را به عنوان پادشاه خود انتخاب کردند. در این زمان، خطر این اقدام به ظاهر کوچک در دربار آنتیوخوس دوم که رو به مرگ بود، احساس نشد. اما در دوران سلطنت سلوکوس دوم کالینیکوس و جانشینان او بود که سلسله تازه تاسیس پارتی اشکانی، به صورت بزرگ‌ترین و جدی‌ترین خطر برای امپراتوری سلوکی پا به عرصه وجود گذاشت.



برای مطالعه بیشتر

دیاکونوف، میخائیل. اشکانیان. ترجمه کریم کشاورز، انتشارات پیام، تهران، 1378

Bouché-Leclercq, A. Histoire des Séleucides, 2 vols. Paris: Culture et Civiliation, 1913-1914

Briant, P. "The Seleucid Kingdom, the Achaemenid Empire and the History of the Near East in the First Millennium BC," in P. Bilde, ed., Religion and Religious Practice in the Seleucid Kingdom. Aarhus: Aarhus University Press, 1990

Cohen, G. M. The Seleucid Colonies (Historia Einzelschriften 30). Wiesbaden: Steiner, 1978

Fischer, T., "Seleukiden," Chiron 15, 1985

Goralski, W. J. "Arrian's Events After Alexander: Summary of Photius and Selected Fragments," Ancient World 19, 1989

Grainger, J. D. Seleukos Nikator. London: Routledge, 1990

Le Rider, G. "Séleucos I entre Séleucie de Piérie et Antioche," Revue belge de Numismatique 145, 1999

Mehl, A. Seleukos Nikator und sein Reich I. Teil: Seleukos' Leben und die Entwicklung sein Machtposition (Studia Hellenistica 28). Louvain, 1986

van der Spek, R.J. "..en hun machthebbers worden weldoeners genoemd." Religieuze en economische politiek in het Seleucidische Rijk. Amsterdam: Boekhandel/Uitgeverij, 1994