پيشگفتار
چند بار همگی ما کلمه "تاريخ دوهزار و پانصد ساله" ايران را شنيده ایم؟ احتمالا" جوابش "خيلی" خواهد بود. مردم ايران هربار که بخواهند قدمت مملکتشان را به رخ ديگران، علی الخصوص غربی ها، بکشند، ذکر از تاريخ دوهزار و پانصد ساله ايران می کنند. اما آيا واقعا" ايران دوهزار و پانصد سال تاريخ دارد؟ بنيان اين دوهزار و پانصد سال کجاست؟ قبل از اين دوهزار و پانصد سال، دنيا چگونه بود، و دنيای ايران به چه صورت بود؟
جواب ساده اين سوالات اينست که مبنای دو هزار و پانصد سال تاريخ، بنيانگذاری شاهنشاهی هخامنشی در ايران به دست کورش بزرگ است. اما در فلات ايران، حداقل دوهزارسال (وشايد نزديک به سه هزارسال) قبل از کورش، ملل متمدنی زندگی می کرده اند که برای خودشان سلطنتهای کوچک و بزرگ، شهرهای پيشرفته، و انواع علوم و فنون را داشته اند و حتی تاريخ خود را هم نوشته اند. به همين صورت، قرنها قبل از آمدن به ايران، آريايی ها هم برای خودشان تاريخی داشته اند که بدون دانستن آن، نمی شود به حقيقت تاريخ ايران واقف شد. چند گفتار آينده، اختصاص خواهد داشت به اين آغاز واقعی تاريخ ايران، هرچند که جا دادن دوهزارسال تاريخ در چند گفتار، لاجرم به معنی قربانی کردن بيشتر جزئيات خواهد شد.
ايران قبل از مهاجرت آرياها
در گوشه و کنار ايران، از رود سيحون تا رود فرات، نقاط باستانشناسی فراوانی وجود دارد که همه حکايت از مسکون بودن ايران به صورت نيمه کوچ نشينی و نيمه ساکن در دورانهای پارينه سنگی، ميان سنگی، و نوسنگی می کنند. از اواخر عصر نوسنگی و آغاز عصر مفرغ، ساکنان ايران شروع به تشکيل جوامع ساکن و کشاورز کردند. می دانيم که در دوران نوسنگی آخر، ساکنان اين جوامع کوچک به تجارت با يکديگر می پرداختند. از شروع عصر مفرغ (حدود 3000 سال قبل از ميلاد)، اين جوامع با تشکيل شهرهای کوچک و بزرگ، اقدام به تجارت دوردست می کردند که چه بسا تمام فلات ايران را در برمی گرفت. نشانه هايی از اين جوامع متصل در ماورالنهر، شرق سيستان، حواشی دريای عمان، جنوب و غرب دريای خزر، فارس، و البته خوزستان و بين النهرين وجود دارد.
به مرور زمان، تجارت دوردست و منافع حاصل از آن، به علاوه احتياج به ايمنی، به تشکيل شهر-کشورهايی در ايران و تمام دنيای اطراف آن گشت. از تاريخ اين شهر-کشورها در غرب ايران، بين النهرين، شام، و اطراف دريای مديترانه اطلاعات بيشتری داريم (شهر-کشورهای عيلام، سومر، هيتی، فينيقی، مصری، و يونانی)، اما وجود آنها در کوههای قفقاز و شرق آناتولی، کوههای لرستان، شرق دريای خزر، شمال خراسان، و البته جلگه رود سند، ثابت شده است، و در بسياری مواقع، حکومتهايی که اين شهر-کشورهای گمنامتر تشکيل دادند، قویتر از سلطنتهای ذکر شده گشتند و مدتها بر آنها حکومت کردند (فتح بابل از طرف کوهنشينان کاسی لرستان و حکومت 500 ساله آنها بر بابل، 1250-1750 قبل از ميلاد).
از تاريخ سومر به عنوان اولين و قویترين همه شهر-کشورهای بين النهرين و جايگزينی آن با پادشاهی بابل و امپراتوری آشور، بسياری باخبر هستند و به همين دليل، در اينجا مورد بحث قرار نخواند گرفت. به دليل محدوديت جا، در اين گفتار، از تاريخ عيلام، به عنوان قویترين حکومت ايران در عصر مفرغ ذکر خواهيم کرد، و در هفته آينده، به اورارتو، کاسی ها، و «مجموعه باستانشناسی بلخ-مرو» خواهيم پرداخت.
عيلام
مهمترين و قويترين همه تمدنهای عصر مفرغ ايران، پادشاهی بعضا" نامتحد عيلام بود. شروع تاريخ عيلام را اکثرا" با برخواستن شهر «شوش»، پايتخت معروف آنها در خوزستان امروز، برابر می دانند. اما خود مردم عيلام احتمالا" از کوهنشينان غرب استانهای فارس و بختياری امروز بوده اند، چون شهری که به عنوان محل اوليه عيلامی ها نام برده شده، شهر انشان، در صدکيلومتری غرب تخت جمشيد، در استان فارس قرار دارد. عيلامی ها احتمالا" در اوايل عصر مفرغ و همزمان با رونق تجارت از دشت سند به بين النهرين، به جلگه خوزستان سرازير شدند و با بنيانگذاری شهر شوش (حدود 2500 سال قبل از ميلاد)، تجارت مرکز فلات ايران را به بين النهرين در دست گرفتند. در اوج قدرت عيلام، دولت مرکزی تمام کناره خليج فارس ودريای عمان را از سيستان تا اروند رود، تحت اختيار داشت. علی رغم اينکه عيلام به نوعی دارای حکومت مرکزی مستقر در شوش بود، اما به نظر مي آيد که مبنای آن بر اتحاد شهر-کشورهای مستقل زير لوای حکومت شهرهای شوش و انشان ("پايتختهای" جلگه ای و کوهستانی عيلام) بوده است. در بسياری از مواقع، حاکمان شهرهای کوچکتر عيلام، با تسخير شوش يا انشان، قدرت را در دست می گرفته اند. به نظر می آيد که مقر اصلی پادشاه، شهر شوش بوده و وليعهد، بر انشان حکومت می کرده است. اهميت اين موضوع در بحث بنيانگذاری هخامنشيان مطرح خواهد شد.
قدرت اقتصادی عيلام برمبنای تجارت دريايی بنا شده بود که عملا" تمام خليج فارس و دريای عمان را در اختيار آنها می گذاشت. دريانوردان عيلام، بهترينهای زمان خودشان به شمار می رفتند و آشنايی با فن ساختن کشتی، عيلامی ها را قادر به مسافرت تا شرق افريقا می کرده است. کشاورزی در عيلام بيشتر به کاشت گندم و پنبه اختصاص داشته و ديگر اقلام خوراکی احتمالا" از راه تجارت با ايلات دامدار که در مرکز ايران زندگی می کردند، تامين می شده. از ديگر عوامل قدرت و نفوذ عيلام، وجود معادن سرشار روی و قلع در کوههای زاگرس بوده که يکی از دلايل اصلی جنگهای بين عيلام و بابل و بخصوص عيلام و آشور به شمار می رفت و چه بسا تغييرات سياسی اساسی را باعث می شد. قطع شدن توليد روی و قلع عيلام، باعث از دست رفتن قدرت آشور در شرق آناتولی و سربرداشتن امپراتوری جنگ جوی هيتی ها شد.
از ويژگی های قابل توجه تمدن عيلام، جنبه زنسالاری آن است. برعکس جوامع همسايه که بر مبنای مردسالاری بنا شده بودند، جامعه عيلامی بردن ارث، جانشينی در سلطنت، و همچنين رياست خانواده را از حقوق زنان می دانست. در جواب کسانی که جامعه عيلام را وامدار کامل تمدنهای بين النهرين و از نظر نفوذ فرهنگی، فقير می دانند، بايد به اصرار عيلاميان بر حفظ آداب و رسوم، دين، زبان، و قراردادهای اجتماعيشان اشاره کرد. زبان عيلامی در تمام دوهزارسال پرفرازونشيب قدرت و ضعف عيلام، بطور مستقل تکامل پيدا کرد، و اين در مورد آداب و رسوم عيلاميان نيز صدق می کند.
دولتهای مختلف عيلام به مدت بيش از دوهزارسال با قدرت به منطقه مرکز، جنوب، و جنوب غربی فلات ايران حکومت کرد ند، و علی الرغم جنگهای طولانی با همسايگان غربی و حملات اقوام کوهنشين شمالی، عيلام خود را به عنوان پيشرفته ترين تمدن فلات ايران عرضه کرد. عيلامی ها با اقتباس خط ميخی از سومری ها، موفق به نوشتن و نقش کتيبه های متعددی شدند که به ما در شناختن زبان وفرهنگ آنها کمک بسياری می کند. زبان عيلامی جزو زبانهای کمابيش ناشناخته دنياست که با هيچکدام از همسايگان شناخته شده زبانی خود رابطه مستقيمی ندارد. يک نظريه بحث انگيز، حکايت از وجود يک ملت دراويدی نژاد در جلگه سند، جنوب ايران، و بين النهرين می کند که تمدن موهنجودارو، عيلام، و سومر را با يکديگر مرتبط می کند؛ و چه بسا تمدن ناشناخته ديگری در منطقه سيستان وکرمان را نيز بايد به اين گروه اضافه کرد. اما به دليل عدم وجود مدارک مستدل باستانشناسی و زبانشناسی، اثبات اين فرضيه غيرممکن است و نبايد بر مبنای آن قضاوت کرد.
دولت عيلام همزمان با قدرتگيری دولت ماد در شمال غرب ايران، رو به ضعيف شدن گذاشت و با شروع شاهنشاهی هخامنشی (اتفاقا از شهر انشان، مقر کورش بزرگ!)، کم کم جزئی از جامعه جديد گشت. با اين حال، در 50 سال اول حکومت هخامنشيان، زبان دولت ،عيلامی بود و بيشتر دبيران يا عيلامی بودند و يا به خط و زبان عيلامی می نوشتند، و پادشاهان هخامنشی هم با انتخاب شوش به عنوان مقر اصلی خود، وامداری خود را به اين تمدن درخشان اعلام کردند. امروزه بازمانده های دولت عيلامی، نظير زيگورات چغازنبيل در نزديکی شوش، از قديمی ترين آثار باستانی موجود در ايران و ياد آور اين تمدن مهم و موثر بر تمام تاريخ ايران هستند.
Cameron, George G. History of Early Iran, University of Chicago Press, 1938
Fisher, W.B. (ed.). Cambridge History of Iran, Volume I: Land of Iran. CUP, Cambridge, 1968
Diakonov, I. M. “Elam” in Ilia Gershevitch ed. Cambridge History of Iran, Volume II, CUP, Cambridge, 1985
http://ancientneareast.tripod.com/Elam_Susiana.html
http://www.iranologie.com/history/history.html