December 25, 2003
iranology - khodadad

جامعه ايرانی اوليه

Read in English

شاخصهای اجتماعی جامعه ايرانی اوليه

اطلاعات ما از شرايط اجتماعی ايرانيان اوليه بسيار محدود و غير قابل اطمينان است. عدم وجود مدارک دست اول از اين خصوصيات اجتماعی، ما را وادار به کاوش در مدارک موجود و در بسياری مواقع حدس و گمان می کند. بطور کل، يافته های باستانشناسی، مقابله با مدارک موجود از فرهنگهای اخير نظير پارسی ها يا سکاها، يا فرهنگهای همسايه نظير فرهنگ هند، و از همه مهمتر، پژوهش در بخشهايی از اوستا که به زندگی ايرانيان قديم اشاره می کند، تنها راههای موجود برای بررسی خصوصيات اجتماعی ايرانيان اوليه هستند. در اينجا، با برداشت از کليه اين ماخذ، سعی در به دست دادن تصويری کلی از جامعه ايرانيان اوليه شده است، هرچند که در تقريبا" تمام جزئيات، امکان برداشتهای کاملا" متفاوت و مخالف وجود دارد.

حکم کلی اکثر دانشمندان و صاحبنظران بر اينست که جامعه ايرانی اوليه، جامعه ای کوچ نشين و دامدار بوده. بطور کل، شرايط زندگی کوچ نشينی در دشتهای مرکزی آسيا، طی قرنها تغييرات کمی کرده است و می توان با نگاه کردن به شرايط زندگی اقوام کوچ نشين دوران تاريخی، مانند سکاها، سرمتها، خزرها، و ترکها، تصوير قابل قبولی از شرايط زندگی ايرانيان اوليه که پيشرو تمام اين قبايل بوده اند، به دست آورد. زندگی کوچ نشينها بر مبنای استفاده از اسب بوده و هست. همچنين، با توجه به متون مذهبی ايرانيان، اوستا و بخشهای پيش از زرتشتی آن، متوجه می شويم که گاو حيوان اصلی برای پرورش و استفاده از محصولاتش بوده است، در حالی که اسب بيشتر برای بارکشی و سوارکاری استفاده می شده که به صحرانشينان ايرانی قابليت حرکت سريع می داده و احتمالا" در مهاجرتهايشان به ايران، موقعيت برتری به اين صحرانشينان داده است.

همينطور بر مبنای باورهای دانشمندان، قبول فرهنگ کشاورزی و ساکن، بطور اعم بعد از مهاجرتهای ايرانيان به فلات ايران صورت گرفته. اما وجود کلمات مربوط به کشاورزی، توجه بسيار به شرايط اقليمی و جوی، و ديگر اشارات متون بعدی ايرانی به شرايط کشاورزی، امکان اينرا بوجود می آورد که کوچ نشينی ايرانيان، مسئله ای ثانويه بوده. اين بدين معنی است که امکان دارد ايرانيان اوليه، احتمالا" مردم فرهنگ «آندرونوو»، حداقل نيمه کشاورز بوده اند که بعد از تغييرات هوا و از بين رفتن امکان کشت و کار، به صحرانشينی و کوچ روی آورده اند و بعد از ورود به فلات ايران، دوباره به زندگی کشاورزی روی آورده باشند.

جامعه ايرانی اوليه به سه طبقه روحانيان، جنگجويان، و مردم معمول تقسيم می شده که خود می تواند نشانگر وجود يک تمدن ساکن باشد. احتمالا" تقسيم کلی جامعه ايرانی از اين سه طبقه ساده فراتر می رفته، اما اين صورت ساده حداقل به طور قراردادی، تا مدتها در جامعه ايرانی ادامه پيدا کرده است و می توان وجود آنرا ممکن دانست. بنای جامعه بر اتحادهای قبيله ای بوده که احتمالا" تا زمانی بعد از مهاجرتهای ايرانيان و شکل گيری اتحادهای تاريخی مانند قبايل ماد، پارت، پارس، و اتحاديه های مختلف سکايی، پابرجا بوده اند. هرکدام از اتحاديه های قبليه از چندقبيله تشکيل می شده اند که احتمالا" با يکديگر خويشاوندی دوردستی داشته اند و همچنين به گويشهای همانندی از زبان ايرانی اوليه صحبت می کرده اند. هرقبيله نيز متشکل از چند خانواده گسترده بوده که اعضای آن با يکديگر خويشاوندی داشته اند. اگر بنای سياسی قبايل ايرانی بعد را مبنايی برای دستيابی به ساختار قبايل پيش از تاريخ ببينيم، می توان انتظار داشت که رياست هرقبيله با يک رهبر مذهبی برعهده داشته که در ضمن بزرگترين مقام مذهبی هم به شمار می رفته است. از وجود يک رهبر کلی برای اتحاديه های قبيله ای نشانه های کمی در دست داريم، اما اشاره به شاهانی مانند پيشداديان و کيانيان در اوستا و شاهنامه فردوسی، امکان وجود يک سلطنت اوليه را ممکن می کند.

در زمينه باورها، مدارک ايرانی و هندی، اوستا و وداها، هردو حکايت از باور به وجود دو دسته خدا، يکی خدايان سماوی و ديگر خدايان زمينی می کند. شواهد زبانشناسی نشاندهنده اين است که در زبان هندو-ايرانی، اين خدايان «اسوراها» و «دئوها» خوانده می شدند. در دورانی بعد از زمان جداشدن قبايل ايرانی از قبايل هندو-آريايی، در باورهای ايرانی «دئوها» بدل به خدايانی شرور شدند (که بازمانده های آن در «ديو» فارسی وجود دارد)، اما «اهوراها» (تلفظ ايرانی اسورا) در عوض تبديل به خدايان خير و راستی گشتند، و احتمالا" در ضمن اين تغيير، بعضی خدايان مانند «ايندره/ورثرغنه» و «ميثرا» از گروه ديوها به گروه اهوراها تغيير مکان دادند.

وجود دسته ای از خدايان سماوی در باورهای اوليه ايرانی، نمايانگر روحيه کنجکاو اين مردم و علاقه آنها به مسايل عقلی، بخصوص بحث دستيابی به «راستی» که دلمشغولی اوليه گاثاهای اوستاست، است. برای ايرانيان اوليه، فقط مسئله گذران روزانه و خورد و خوراک مهم نبوده، بلکه جستجوی هميشگی در مورد دلايل وجودی انسانها، وجود عوامل خير و شر، وجود پاداش و مجازات، و پايان جهان، از توجه آنها به فلسفه و شناخت حکايت می کند. همچنين وجود خدايانی مانند «ميثرا» که خدای قراردادهای اجتماعی و پيمانها بوده، دليلی است برای اينکه شکل اجتماعی جامعه ايرانی اوليه، پيچيده تر و کامل تر از آنی بوده است که تا به حال قابل تصور بوده است.

زرتشت و اصلاحات اجتماعی

يکی از مهمترين وقايع تاريخی در ميان قبايل ايرانی که از شکل دهندگان اصلی اين جامعه و متمايز کننده آن از برادران هندو-آرياییشان بود، بوجود آمدن زرتشت و اصلاحات او بوده است. زرتشت، يکی از بزرگترين متفکران تاريخ، در زمانی پيش از مهاجرتهای ايرانيان به فلات ايران، دست به اصلاحات اساسی و بنيادينی در باورهای ايرانيان زد. از تاريخ زندگی زرتشت، غير از آنچه در اوستا آمده، مدرکی در دست نداريم. زمان زندگی او را از 2000 سال تا 500 سال قبل از ميلاد مسيح می دانند، اما روش مقايسه تاريخی و مدارک ديگر، از جمله مقايسه شکل زبانی گاثاها، 16 قصيده ساخته شده بوسيله زرتشت، با ريگ ودا، زمان زندگی او را بين 1300 تا 1000 سال قبل از ميلاد به دست می دهد. زرتشت احتمالا" در يک جامعه نيمه ساکن با بستگی های قوی به زندگی دامداری زندگی می کرده. برطبق گفته های خود زرتشت، اصلاحاتش در ابتدا با مخالفت اکثر مردم، بخصوص روحانيون، روبرو شده. اما در آخر، رئيس يکی از اتحاديه های قبيله ای که زرتشت «کوی ويشتاسپ» (کی گشتاسپ) می نامدش، اهميت تعليمات زرتشت و برتری آنها را برای بنيانگذاری يک حکومت مرکزی، در مقابل ماهيت پراکنده باورهای پيشين، را در می يابد و با پشتيبانی از زرتشت، امکان گسترش آموزشهای او را فراهم می آورد. زرتشت در دربار اين شاه/ايلخان اوليه، دست به پايه گذاری مجموعه از قوانين دينی و اجتماعی می زند که آنها را در شعرهای خود که گاثاها خوانده می شوند، آورده است. در پايان، زرتشت در هنگام نمازگذاشتن در معبد بلخ، بوسيله يکی از سربازان مهاجم، که در اوستا «توربراتروش» خوانده شده، احتمالا" از اعضای قبايل دشمن کوی ويشتاسپ و از کسانی که بدعتها زرتشت را خطرناک می دانسته اند، کشته می شود.

اصلاحات زرتشت در درجه اول، اخراج همه خدايان و انکار وجود دو دسته خدايان است. در گاثاها، زرتشت تنها يکی از خدايان، «مزدا-اهورا» (ارباب دانش)، را به عنوان خدای راستی قبول می کند و ديگر خدايان را تماما" «دئوا» (ديو) می خواند. با وجود اينکه تمام اشعار، حکايت از باور نخستينی به وجود خدای شرور (انگره مئنيو/اهريمن) دارد، اما زرتشت در گاثاها هيچوقت بطور مستقيم ذکری از اين خدای شرور نمی کند. اين خودداری از نام بردن از خدای شرور، باعث اين شده که بعضی از دانشمندان نوين، زرتشت را پيامبر آورنده يک دين تک خدايی بدانند، هرچند که تمام شواهد و قراين و نوشته های خود زرتشت، حاکی از دوخدايی بودن دين زرتشتی اوليه است.

اهميت اصلاحات زرتشت در خاصيت متحد کننده آنها بود. دين زرتشت با وضع کردن قوانين اجتماعی مشخص که بر مبنای وجود يک خدای راستی و يک خدای شّز بنا شذه بود، حدود اخلاق صحيح اجتماعی را مشخص کرد و با قرار دادن پادشاه به عنوان يک عامل متحد کننده، امکان اتحاد سياسی را بوجود آورد. همچنين، اشاره مستقيم و بدون شک زرتشت به نياز انسان برای دستيابی به عامل «راستی»، دغدغه و ميل هميشگی ايرانيان به دانستن مسائل عقلی و فلسفی را جهتی مثبت بخشيد. اصرار زرتشت به استفاده از عقل و منطق (خدای زرتشت، پيش از همه چيز، «ارباب دانش و تفکر» است) و مطرح کردن مسئله اصالت عقل، پايه گذار فلسفه ای شد که بعدها تا يونان سفر کرد و می تواند به عنوان يک عامل اصلی در رفتارهای انساندوستانه کورش و قانونگذاری داريوش باشد.

بعد از مرگ زرتشت، روحانيان همان دين سابق چندخدايی که زير تعليمات زرتشت، اکنون «مزدايسنا» (پرستنده مزدا، زرتشتی) شده بودند، به حفاظت دين زرتشت گمارده شدند. اين روحانيان با تغيير دادن در اشعار و گفته های قبيله ای پيش از زرتشت، آنها را به گنيجينه گفته های مقدس زرتشتی تبديل کردند و همراه با گاثاها، آنها را «يسنا» ناميدند که به معنی ستايش است. اين باورهای قبل از زرتشتی، بهانه ای شدند برای ورود عوامل دين قديم ايران (ديويسنا) به مزدايسنا و آميخته شدن تعليمات زرتشت با تعيلمات قديم. اين دين آميخته که در آن بسياری از خدايان نظير بهرام، ميثرا، وهومن، و سروش بصورت فرشتگان وارد شدند، دينی است که در دوران تاريخی به عنوان دين زرتشتی شناخته می شود و با آميخته شدن بيشتر با باورهای محلی ايران، نظير باورها کاسی و عيلامی، و اضافه شدن تعليمات و دستاوردهای فلسفی دوران ساسانی، به دين زرتشتی ساسانی تبديل شد که دين رسمی يک شاهنشاهی بزرگ محسوب می شد. نوشتن اوستا تا زمان ساسانيان امکان پذير نشد و در دوران قبل از ساسانيان، همواره به صورت شفاهی و سينه به سينه نقل می شد، اما دقت اين نقل شفاهی به حدی است که تفاوتهای زبانشناسی ميان متون اوستايی کهن (زبان گاثاها) و اوستايی جديد (زبان «ويديودات») کاملا" قابل مشاهده است.



برای مطالعه بيشتر

تفضلی، احمد. تاريخ ادبيات ايران پيش از اسلام. سخن، تهران، 1377

دوشن گيمن، ژاک. اورمزد و اهريمن. ترجمه دکتر عباس باقری، سپهر انديشه، تهران، 1378

هننينگ، والتر برونو. زرتشت، سياستمدار يا جادوگر؟ ترجمه کامران فانی، کتاب پرواز، تهران، 1379

Boyce, Mary. Textual Sources for the Study of Zoroastrianism, the University of Chicago Press, Chicago, 1984

Gnoli, Gherardo. Zoroaster in history, New York 2000

Humbach, Helmut. The Gathas of Zarathushtra, Heidelburg, 1991

Shahbazi, A. Sh. “Recent speculations on the "traditional date of Zoroaster", Studia Iranica, XXXI, 2002, pp. 7-45.

Schwartz, Martin “The old eastern Iranian world view according to the Avesta”, in Ilia Gershvitch Ed. Cambridge History of Iran, Volume 2, CUP, Cambridge, 1985

On-Line

Gnoli, Gherardo “Agathias and the Date of Zoroaster” (http://www.transoxiana.com.ar/Eran/Articles/gnoli.html)

Eran ud Aneran, Webfestschrift for Boris Ilich Marshak, October 2003. (http://www.transoxiana.com.ar/Eran/index_eran_ud_aneran.html)

Avesta Webserver (http://www.avesta.org)

Titus Project (http://titus.uni-frankfurt.de)