January 02, 2004
iranology - khodadad

ماد: اولين شاهنشاهی ايرانی

Read in English

مقدمه

راستش اين هفته می خواستم در مورد ارگ بم بنويسم که متاسفانه هيچوقت نتونستم ببينمش. هنوز هم خبر ندارم که در چه وضعيتيه و فاجعه انسانی بزرگتر از اينيه که کسی وقتش رو داشته باشه که در مورد ارگ بنويسه. به هرحال، تحقيق در اين مورد بيشتر از اونی که فکر می کردم طول کشيد و انشالله هفته بعد.

توضيح در مورد سلطنتهای آريايی

باور عامه و بيشتر محققين تاريخی اينست که دولت ماد، نخستين سلطنت ايرانی است که در آن، انتخاب يک شخص به عنوان شاه و اتحاد قبايل از هم پاشيده آريايی در زير لوای او، انجام گرفت. بر مبنای اين باور، شکل اصلی جامعه ايرانی قبل از دولت ماد، به صورت اتحادهای قبيله ای بوده و رهبر مرکزی در آن وجود نداشته است.

از طرفی، دلايل مختلف نشاندهنده اين هستند که شکل گيری دولت ماد بيش از آنکه نشانه تشکيل اولين دولت آريايی ايرانی باشد، نشاندهنده ورود ايرانيان به «تاريخ» (به مفهوم نوشته آن) است. همسايگی مادها با دولتهای پيشرفته ای نظير آشور، بابل، و عيلام، باعث آن شد که نام مادها و بطور کل، نام قبايل ايرانی در نوشته های رسمی و تاريخی اين دولتها مطرح شود.

اما مدارکی نظير جغرافيای اوليه اوستا، افسانه های ايرانی، و به مقدار کمتر، شواهد باستانشناسی، حاکی از وجود حداقل يک دولت «ماقبل تاريخی» ايرانی در شرق فلات ايران هستند. در اوستا، تمام نشانه های جغرافيايی نظير نام شهرهای بلخ، مرو و هرات يا رودهای جيحون و هيرمند، در شرق ايران قرار گرفته اند و از شهرهای تاريخی با عظمتی نظير پارسه، شوش، و همدان و يا رودخانه ها و کوههای غربی ايران، نشانه ای وجود ندارد. هم اوستا و هم تاريخ افسانه ای ايران، خدای نامه ساسانی و شاهنامه فردوسی، بيشتر به شرق ايران توجه دارند و نامهای زابل، کابل، بلخ، هرات، مرو، جيحون، هيرمند در آنها اهميت مرکزی دارد. همچنين، دشمن بزرگ ايرانيان در اين تاريخ افسانه ای، توران ناميده می شود که در فراسوی رود جيحون قرار دارد، نه دشمنان غربی نظير بابل و آشور. تا حد کمتر، کشف آثار باستانی مربوط به دوران پيش از مهاجرت ايرانی ها به غرب، بخصوص در اطراف بلخ، دره باميان، بدخشان، و هرات، به علاوه آثاری نظير شهر سوخته، حکايت از وجود يک تمدن ايرانی شرقی در زمانی پيش از به وجود آمدن دولت مادی می کند.

دانش فعلی ما در مورد اين تمدن اوليه، اکنون بيشتر در حوزه تخصص دانشمندان افسانه شناس و زبانشناس است و مدارک کافی برای اثبات تاريخی آنها در دسترس نيست. اما شواهد و دلايل اجازه تصور وجود چنين تمدن و امکان کشف مدارک بيشتر برای اثبات وجود آنرا به ما می دهد.

تشکيل دولت ماد

مادها يکی از سه اتحاد قبيله ای بودند که در زمانی حدود 1000 سال پيش از ميلاد، به نواحی مرکزی و غربی فلات ايران کوچيدند. مادها در شمال محل زندگی پارسها و غرب پارتها، ساکن شدند و اين محل سکونت، آنها را در همسايگی مستقيم با امپراتوری آشور قرار داد. ما از زندگی اوليه مادها اطلاعات قابل توجهی در دست نداريم و ناآشنايی مادها با نوشتن، ما را از داشتن مدارک دست اولی از خود آنها محروم می کند. دانسته های ما در مورد دولت و مردم ماد از نوشته های هرودوت، کتزياس، و کتيبه های پارسی باستان که قرنها بعد در مورد مادها نوشته شده است، می آيد. در بعضی نوشته های آشوری نيز ذکری از مادها می رود، و البته جنگهای ماد و بابل برعليه آشور در نوشته های بابلی اهميت کاملی دارند. به غير از آن، می دانيم که يکی از قبايل اتحاديه ماد، قبيله «مگو» يا «مغ» بوده که شغل ارثی افراد آن، عهده داری مراسم مذهبی، در تاريخ دين زرتشت اهميت خاصی دارد.

به گفته مورخين يونانی، در حدود سال 700 قبل از ميلاد، رهبر يکی از قبايل مادی بوسيله مجلس اتحاديه، به عنوان شاه انتخاب شده و وظيفه تشکيل يک دولت مرکزی به عهده گذاشته می شود. اين رهبر، ديا-اوکو (ديوکس در يونانی) با متحد کردن قبايل پراکنده مادی و برقراری قوانين مختلف، به عنوان اولين شاه ماد شناخته می شود و اوست که پايتخت خود را در همدان امروز (هنگمتان، همريشه با هنگمن و انجمن، به معنای محل جمع شدن) قرار می دهد. شرايطی که در آن اين انتخاب صورت گرفته برای ما ناشناخته است، اما می توان تصور کرد که خطر حمله از غرب بوسيله دولت زورمند آشور، نياز تشکيل يک دولت متمرکز را برای مادها که جديدترين مهاجران به زاگرس بوده اند بوجود آورده است.

حداقل يکی از کتيبه های آشوری از شخصی به نام ديا-اوکو، بيست سال قبل از تاريخ انتخابش به عنوان شاه مادها، نام می برد. اين شخص آغاز کننده چند شورش برعليه دولت آشور است که برای خواباندن آنها، حضور شخص امپراتور آشور لازم است. ديا-اوکو و تمام اعضای خانواده اش به تبعيد محکوم می شوند و نام او در کتيبه ها نمی آيد. بيست سال بعد، ديا-اوکو به عنوان شاه ماد انتخاب می شود و با پايه گذاری دولت ماد، به عنوان يک دشمن متمرکز آشور، دوباره به صحنه تاريخ بازمی گردد.

در مورد حکومت ديا اوکو چيز زيادی نمی دانيم. می توان تصور کرد که متحد کردن قبايل مادی، حل مشکلات در مورد تصاحب زمين، مشخص کردن و برقراری امنيت در مرزها، و تشکيل بنيادهای يک حکومت مرکزی، بيشتر وقت او را به خود اختصاص داده. به هر حال، پسر ديا-اوکو به نام فرورتيش، به عنوان دومين شاه ماد، در سال 666 قبل از ميلاد جانشين پدرش شد.

مانند ديا-اوکو، بيشتر حکومت فرورتيش به نظم دادن به قبايل مادی و جنگيدن با دشمنان خارجی گذشت. مدارک آشوری و بابلی به خطراتی که مادها از شرق خود احساس می کردند اشاره ای نمی کند، اما قبايل شمال دولت ماد از اهميت خاصی برای مادها و آشوری ها برخوردار بودند. در حدود اوايل قرن هفتم قبل از ميلاد، احتمالا" در زمان حکومت ديا-اوکو و اوايل حکومت فرورتيش، قبيله کيمری که از صحرانشينان دشتهای جنوبی دريای سياه بودند، به ماد و آشور حمله کردند. امکان ايرانی بودن قبايل کيمری احتمالا" دليل اصلی آنها برای تشکيل يک اتحاديه با مادها برعليه دولت آشور بود. حملات کيمری به آشور ضربات سختی به آن دولت وارد کرد، اما در شکست دادن کامل آشور و پادشاه بزرگ آن، آشورحدون، ناموفق بود.

بعد از کيمری ها، يکی ديگر از قبايل صحرانشين شمال قفقاز، سکاهای معروف، به منطقه شمال غرب ايران حمله کردند و در سر راه خود، دولت باستانی اورارتو در غرب درياچه اورميه و شرق آناتولی را نابود کردند. سکاها در سال 653 قبل از ميلاد، سپاهيان فرورتيش را شکست دادند و به مدت 28 سال، تا سال 625، دولت ماد را دستنشانده خود ساختند. دولت سکاها از مرکز خود در جنوب درياچه اورميه، شهر «سکچ» (سقز امروز) دست به حمله به آشور زدند و ضربات آنها بر اين دولت، پيشزمينه لازم برای نابودی کامل آن به دست مادها و بابلی ها را فراهم کرد. فرورتيش سلطنت خود را در زير يوغ سکاها در سال 635 به پايان رساند.

فتح آشور و آغاز قدرت ماد

هوخشثره، کياکسار مدارک يونانی (595-635 ق م)، بزرگترين پادشاه ماد است. توانايی های او در منظم کردن ارتش و بستن توافق نامه های خارجی با دولتهای همسايه، او را به قدرتمندترين شاه غرب آسيا در زمان خودش تبديل کرد. هوخشثره در ده سال اول حکومتش موفق شد که رابطه اش را با پادشاه سکاها، پروتوثيس، از حالت خراج گذاری به اتحاد متقابل تبديل کند. اين عمل در واقع به اهميت سکاها پايان داد و بعد از مرگ پروتوثيس، باعث عقب نشينی سکاها به دشتهای شمال دريای سياه شد. هوخشثره ارتشش را به دوقسمت پياده نظام مجهز به نيزه و سوارنظام تير انداز (شکلی که از سکاها آموخته بود) تقسيم کرد و برای اولين بار از ارابه های جنگی مجهز به نيزه های برنده که صد سال بعد در جنگهای کورش و داريوش معروف شدند، استفاده کرد.

در عين حال، هوخشثره در صدد تقويت روابط خارجی دولتش برآمد. در اين زمان، آشور بنی پال دوم، شاه معروف و بی رحم آشور، درگذشته بود و جانشينانش از عهده حفظ امپراتوری او برنمی آمدند. از طرفی، يک حکومت کلدانی جديد در بابل در حال شکل گيری بود و شاه آن، نبوپولسر، با جديت در صدد گسترش مرزهای کشورش بود و حتی موفق شده بود بخشهايی از مملکت عيلام را نيز تصرف کند. هوخشثره با سنجش شرايط، تصميم به برقراری يک توافق نامه برعليه آشور با نبوپولسر گرفت. در سال 615، بعد از توافق با شاه بابل، هوخشثره به آشور لشکر کشيد. در پاييز 615، قلعه خُرساباد در بيست کيلومتری شمال نينوا، به دست هوخشثره افتاد. شهر مقدس آشور نيز به زودی تسليم شد و در سال 612 قبل از ميلاد، آشورايلانی، پادشاه وقت، نينوا را به هوخشثره تسليم کرد. نيروهای ماد و بابل، پايتخت عظيم آشور را با خاک يکسان کردند و برای هميشه به تاريخ اين امپراتوری بزرگ پايان دادند.

در اين زمان، هوخشثره به بزرگترين پادشاهی غرب آسيا حکومت می کرد. ماد، اورارتو، آشور و سوريه زير حکومت او قرار داشتند. پادشاهی عيلام که نيم قرن قبل به دست آشوربنی پال نابود شده بود، در اين دروازه های شرقی اش را به قبايل پارسی باز کرده بود. پادشاه انشان، پايتخت شرقی عيلام، در اين زمان يک پارسی بود و پارسيان ديگر کم کم با جامعه نوعيلامی آميخته می شدند، اما هم انشان و هم بقيه پارس، خراجگذاران و متحدان پادشاه ماد بودند. هوخشثره بنيانگذار اولين قدرت ايرانی بود.

هيشتو-وايگه، (آستياگس در يونانی، 559-595 ق م)، آخرين پادشاه مادی و جانشين هوخشثره بود. در مورد حکومت او اطلاعات زيادی در دست نيست و بيشتر روايات يونانی و پارسی، به اواخر سلطنت او و نابودی حکومت ماد به دست کورش بزرگ، احتمالا" نوه دختری هيشتو-وايگه، اشاره می کنند. اگر روايات تقريبا" متحد القول را در مورد اين پادشاه قبول کنيم، می توان تصور کرد که مرده ريگ پهناور هوخشثره، پادشاهی ماد، باعث غرق شدن پسرش در تنپروری و شکوه و جلال شده است. هيشتو-وايگه متهم به ترجيح دادن شکوه و راحتی دربار آشور به زندگی سخت و ارتشی مادی شده است و انحطاط قدرت ماد را بيشتر به او نسبت می دهند.

در صورت قبول اين نوع نگاه، می توان تصور کرد که بيشتر آثار باقی مانده از دوران مادها، بخصوص آثار بجای مانده در تپه نوشی جان، به دوران سلطنت هيشتو-وايگه بر می گردد. همچنين، راحتی هايی که در دوران هخامنشی به عنوان «تنپروری مادی» خوانده می شد احتمالا" از دوران اين پادشاه آغاز شده. بطور کل، شايد انصاف بيشتر با ما اين امکان را بدهد که سلطنت هيشتو-وايگه را به جای دوران انحطاط ماد، زمان انتقال زندگی قبايل ايرانی از طرز زندگی صحرانشينی به شهرنشينی بناميم و آنرا آغاز واقعی تمدن ساکن قبايل ايرانی بدانيم.

معماری مادی که بعد از آشور به شدت تحت تاثير معماری باشکوه اورارتو بود، با وارد کردن عوامل ايرانی، پايه گذار آثار درخشان دوران هخامنشی نظير پارسه (تخت جمشيد) و شوش شد. بسياری ديگر از نشانه های تمدن های بين النهرين نيز از طريق مادها به هخامنشيان انتقال پيدا کرد، به طوری که تا قرنها بعد، نظم دربار ايران و تقريبا" بيشتر جنبه های باشکوه و فرهنگی جامعه ايران، از طرف نويسندگان يونانی به مادها نسبت داده می شود. بطور خلاصه، سلطنت هيشتو-وايگه موقعيت ماد را از يک حکومت قدرتمند برمبنای قدرت نظامی به مرکزی برای فرهنگ تغيير داد. آثار اين نفوذ فرهنگی را در توجه بسيار شاهنشاهان هخامنشی به ماد، علاقه آنها به فرهنگ و آداب مادی، نفوذ دين مادی بين مردم ايران از طريق قبيله «مغ»، و موقعيت ماد به عنوان مرکز فکری برای نيروهای مخالف دولت هخامنشی می توان ديد.

برای مطالعه بيشتر

کمرون، جرج. ايران در سپيده دم تاريخ. ترجمه حسن انوشه. تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1379


Diakonoff, I. M. "Eastern Iran Before Cyrus." in: History of the Iranian State and Culture,
Moscow, 1971


Diakonoff, I. M. "Media". In Ilia Gershevitch ed. Cambridge History of Iran, Vol. II. CUP, Cambridge, 1985


Schmitt, Ruediger. Altpersische Siegel-Inschriften, Wien, Verlag der Osterreichischen Akademie der Wissenschaften, 1981