April 01, 2004
iranology - khodadad

سلطنت اردشير درازدست

پيشگفتار

شاهنشاهی هخامنشی هميشه تصويری از قدرت و نفوذ بی چون و چرا در تاريخ ايران بوده. مورخين باستانی و محققين زمان ما، همواره از هخامنشيان به عنوان پادشاهانی مدبر و پرقدرت ياد می کردند و می کنند. اما به دنبال حکومت پادشاهان شکوهمندی مانند کورش، داريوش، و خشايارشا، سلطنت اردشير اول و داريوش دوم بود که به صورت تعجب آوری شاهنشاهی بزرگ هخامنشی را رو به استحلال بردند و آنرا برای حمله جنگجويانی مانند اسکندر آماده گذاشتند. وقايع نيمه آخر قرن پنجم قبل از ميلاد در شاهنشاهی هخامنشی، مانند بيشتر وقايع اين دوران، اولين مورد حادث شدن فجايعی بودند که تا قرنها بعد، بارها و بارها در تاريخ ايران تکرار شدند.

گفتاری در مورد مدارک موجود

بيشتر اطلاعات ما از تاريخ دوران هخامنشی، مديون کتيبه های پادشاهان هخامنشی، مدارک اقتصادی بابل، نوشته های نويسندگان يونانی، و پاپيروسهای مصری هستند. هرچند که در دوران مدرن، کشفيات باستانشناسی و تامل در آنها توانسته در روشن کردن نکاتی از تاريخ اين دوران به ما کمک کند، اما مدارک بالا تشکيل دهنده بيشترين ماخذ برای ترسيم تصويری بالنسبه روشن از اين دوران هستند.

در زمان داريوش و خشايارشا که شاهنشاهی هخامنشی در اوج قدرت و ثروت خود به سر می برد، نقش کتيبه های ميخی به زبانهای پارسی باستان، عيلامی، و بابلی بعد از فتوحات يا ساختن کاخها، عملی بسيار معمول و متداول بود. کتيبه طولانی بيستون که يکی از مهمترين ماخذ ما برای تاريخ دوران اوليه شاهنشاهی ساسانی است، يا کتيبه «دئو» خشايارشا که نشاندهنده سياستهای دينی آن پادشاه است، به زبان پارسی باستان و از ديد ايرانيان نوشته شده اند. اما در دوران هرج و مرج سلطنت اردشير درازدست، خشايارشا دوم و داريوش دوم، ناآرامی های داخلی ممکلت به علاوه بی توجهی شخص شاهنشاه به امور دولتی، باعث اين شدند که کتيبه های بسيار معدودی به رشته تحرير درآيند. اکثر کتيبه هايی که از اين پادشاهان در دست داريم، رونوشتی هستند از کتيبه های داريوش که بيشتر برای معرفی شاهنشاه و يا نشانه گذاری محل ساخت کاخها بکار می رفتند و برای دانستن تاريخ دوران هخامنشی، کمک زيادی به ما نمی کنند.

مدارک اقتصادی بابل در دوران هرج و مرج، شروع به از دست دادن اعتبار و دقت خود کردند. نويسندگان اين مطالب به دليل سردرگمی وضعيت داخلی مملکت، در بعضی مواقع حتی تا شش ماه بعد از مرگ پادشاه، هنوز تاريخ را با سلطنت او مشخص می کردند. در چند مورد، شورشيان بابل توانستند برای مدت کوتاهی قدرت را در دست بگيرند و در نتيجه، بعضی از مدارک بابلی بر مبنای سلطنت کوتاه مدت شورشيان تاريخ زده شده است. کم شدن اهميت بابل نيز به تکراری شدن و کمتر شدن اعتبار اين مدارک کمک کرد. وضعيت پاپيروسهای مصری نيز به همين صورت بود، به استثنا مدت زمانی که مصر برای مدتی موفق شد استقلال خود را به دست بياورد.

تمام دلايل بالا، سبب اين شده اند که اطلاعات ما از تاريخ اواسط دوران هخامنشی وابسته به نوشته های مورخين يونانی باشد که بعضی از آنها مانند هرودوت و گزنفون، بين 50 تا صد سال بعد از اين وقايع زندگی می کرده اند. از اين گذشته، توجه اين مورخين طبيعتا" به نوشتن تاريخی متمايل بوده که به وقايع يونان مربوط بوده باشد و تاريخ ديگر کشورها کمتر در اين نوشته ها ذکر می شوند. نتيجه اين کمبود منابع و تکيه اجباری به نوشته های مورخين يونانی اين است که اکثر کتابهای موجود تحقيقی در زمان ما، به هنگام صحبت در مورد وقايع دوران ميانه هخامنشی، تنها از اتفاقات منطقه يونان، آسيای صغير، سوريه، و مصر ياد می کنند. در اين ميان، بدست آوردن اطلاعات معتبر تاريخی در مورد پارت، هيرکانی (گرگان)، سغد، بلخ، و ديگر شهربهای شرقی، تقريبا" غيرممکن است و تنها از طريق يافته های باستانشناسی امکان دارد.

سلطنت اردشير اول (درازدست)

اردشير، پسر دوم خشايارشا، بعد از کشته شدن پدرش به دست اردوان، فرمانده نگهبانان شاهی و اسپه-ميثرا، رئيس خواجه های حرمسرای خشايارشا، به سلطنت رسيد (465 ق م). بعضی از مورخين اشاره می کنند که نقشه قتل خشايارشا به دست خود اردشير طرح شده بود، در حالی که در منابع ديگر، اردشير تنها بازيچه دست اردوان قلمداد می شود. به هرصورت، مدت کوتاهی بعد از قتل خشايارشا، اردشير برادر بزرگ خود داريوش را نيز به اتهام کشتن پدرش، به قتل رساند. اما اردوان در صدد اين بود که اردشير را از سلطنت کنار بزند و خود به تخت سلطنت بنشيند. برای انجام اين ماموريت، اردوان به بگبازو شوهر خواهر اردشير، مراجعه کرد که در حال حاضر، با همسر خود اختلافات بزرگی داشت. اما بگبازو، پسر زوپير، متحد قديمی داريوش، نقشه اردوان را برای اردشير برملا کرد. اردوان و اسپه-ميثرا بلافاصله اعدام شدند وبدين وسيله اردشير اولين خطر برای سلطنت خود را پشت سر گذاشت.

مدت کمی بعد در 464 ق م، ويشتاسپ، برادر ديگر اردشير که شسب بلخ بود، سر به شورش برداشت و ادعای سلطنت کرد. با وجود تعداد زياد لشکريان ويشتاسپ، اردشير توانست برادر ديگرش را نيز شکست بدهد و اعدام کند. در اواخر 464، اردشير اول، ملقب به درازدست بخاطر اينکه دست راستش از دست چپ بلندتر بود، توانست برای اولين بار ادعا کند که برتمام شاهنشاهی هخامنشی حکومت می کند.

تواريخ يونانی در اين زمان، به شرح جزئيات پناهنده شدن تميستوکل، جبار آتن و فاتح جنگ دريايی سالاميس، که به دست مردم خودش به آسيای ميانه تبعيد شده بود، می پردازند. به گفته اين منابع، تميستوکل به دربار اردشير پناهنده شد و بعد از آموختن پارسی باستان، توانست به شاهنشاه نزديک شود و به يکی از مورد اعتمادترين مشاوران اين تبديل گردد. هرچند که نتوانيم به جزئيات کمی اغراق آميز نويسندگان يونانی اعتماد کنيم، اما با اطمينان می دانيم که تميستوکل به نمايندگی از اردشير، حکمران منطقه يونانی نشين «مگنسيا» در آسيای صغير شد، جايی که تا قرنها بعد، مقبره او مورد احترام اهالی محل بود.

واقعه بزرگ بعدی سلطنت اردشير، شورش 460 پ م در مصر بود. فرمانده اين شورش شخصی بود بنام ايناروس پسر پسامتيخ که بر مبنای نامش، می توان او را از نوادگان سلسله قديمی سائيس دانست که قبل از فتح مصر به دست کمبوجيه، به اين کشور حکومت می کردند. مصر، يکی از ثروتمندترين و مهمترين شهربهای هخامنشی، در ضمن يکی از آرامترين و فرمانبردارترين آنها نيز بود. از زمان خشايارشا، يکی از برادران شاهشنشاه بنام هخامنش به عنوان شسب بر مصر حکومت می کرد. به غير از حضور شسب ايرانی و يک پايگاه نظامی يهوديان دستنشانده ايران در الفانتين، اثر قابل حس ديگری از حضور خارجی در مصر احساس نمی شد و مصريان در امور داخلی خود استقلال زيادی داشتند. اما با شروع مشکلات در دربار هخامنشی، مصريانی نظير ايناروس شروع به عملی کردن روياهای خود برای بازگرداندن مصر به زمان فراعنه نمودند. ايناروس در چند نبرد نخستين، بخصوص در پاپرميس، موفق بود و توانست هخامنش، شسب مصر و برادرزاده اردشير را شکست داده و او را سربه نيست کند.

بعد از اين موفقيتهای اوليه، ايناروس برای کمک به آتنی ها و اتحاديه دليک روی آورد. آتنی ها که همواره خود را آزادکنندگان يونان می دانستند و در چندسال اخير با نفوذ قدرت خود روی بقيه اعضای اتحاديه دليک، در واقع خود را به صورت امپراتوری آتن درآورده بودند، با فرستادن 200 کشتی به کمک ايناروس، وارد جنگ با ايران شدند. اولين اقدام آتن، حمله به قبرس، بخشی از شاهنشاهی هخامنشی، بود که طی آن، آتنی ها بسياری از يونانيان قبرسی را کشتند و اموالشان را غارت کردند. هدف آتن مدتها اين بود که به قدرت بی چون و چرای ايران در مصر پايان دهد و بتواند راههای تجاری مصر را در اختيار بگيرد. در 459 پ م، ناوگان آتن به شورشيان مصری پيوست و توانست اردوهای بی سرپرست ايرانی در مصر را شکست دهد و آنها را در دژ سفيد ممفيس، ارگ حکومتی، محاصره کند.

حکومت اردشير در اين موقع متوجه شد که برای مجبور کردن آتن به عقب نشينی از مصر، بهترين راه بوجود آوردن احساس خطر در يونان است. در سال 458 پ م، بگبازو، شهرب سوريه و نوه همان بگبازو که همراه داريوش بر عليه گئوماتا/برديا جنگيده بود، به اسپارت وارد شد و توانست با قول دادن خرج جنگ، اسپارتی ها را وادار به حمله به آتن کند. در 457، لشکريان اسپارت و تب به آتن حمله کردند. قسمت اعظم ناوگان آتن در مصر مجبور به بازگشت به يونان شد. از طرفی، بگبازو با سيصد کشتی جنگی و حمايت فينیقیها در 456 به مصر حمله کرد و توانست به راحتی نيروهای ايناروس را شکست دهد و آنها را به جزيره غير قابل دسترسی در دلتای نيل عقب براند. يونانی هايی که هنوز با ايناروس مانده بودند، توانستند به طريقی از محاصره فرار کنند و متحد خود را تعداد کمی از همراهانش تنها گذاشتند.

ارتش ايران دوباره تمام مصر را تسخير کرد و قدرت هخامنشی را بدانجا بازگرداند. قبرس نيز دوباره به زير حکومت ايران بازگشت و قدرت دريايی فينیقی ها در جنوب مديترانه دوباره تثبيت شد. آرشام، يکی از نواده های داريوش بزرگ (شايد فرزند هخامنش يا اردوان)، به عنوان شسب مصر منصوب شد و تا زمان داريوش دوم بدانجا حکومت کرد. ايناروس، فرمانده شورشيان مصری، تا چندين سال در محاصره ماند و بارها سعی دوباره در برگرداند قدرت خود داشت، اما هيچگاه نتوانست به موفقيت قبلی خود دست بيابد.

شورش سوريه، صلح يونان و پايان حکومت اردشير

با موفقيت بگبازو در مصر، موقعيت او از نظر قدرتی در منطقه مورد حکومتش (سوريه و شهرب "آنسوی رود (فرات)") بسيار مستحکم شد. هرج و مرج دربار هخامنشی و قدرت روزافزون فرماندهان محلی کم کم به داستان معمول شاهنشاهی ايران تبديل می شد. در حدود 446 پ م، زوپير، پسر بگبازو، برعليه حکومت مرکزی توطئه کرد و به آتن پناهنده شد. خود بگبازو نيز در چند جنگ برعليه اردشير پيروز شد، اما در سال 445 از طرف اردشير بخشوده شد و دوباره به عنوان شسب «آنسوی رود» منصوب شد.

اما شايد يکی از مهمترين وقايع دوران اردشير، صلح کالاس باشد. اتحاديه دليک با رهبری آتن، مدتها بود که با شاهنشاهی هخامنشی در جنگ بود و قصد داشت که بخشهای يونانی نشين شمال غربی ايران را از آن جدا کند. اما نتيجه اين جنگها، تنها پيروزی های موقتی و نوبتی، و خشک شدن خزانه ناچيز آتن بود. آخرين تلاش آتن زير حکومت کيمون انجام گرفت که در آن، شصت کشتی آتنی به کمک آميتريس، شورشی ديگری از مصر رفتند و سعی کردند انقلاب موفقی بر عليه هخامنشيان ترتيب دهند (449 پ م)، اما هم مصری ها و هم يونانی ها در اين جنگ شکست خوردند و کيمون نيز درگذشت.

حزب جديدی که در آتن به رهبری پريکليس قدرت را در دست گرفت، حزب صلح نام داشت. پريکليس متوجه شده بود که تنها در سايه صلح با ايران است که می تواند قدرت آتن را به صورت يک قطب اقتصادی افزايش دهد و يونان را به صورت محدوده قدرت آتن درآورد. در همان سال 449، نمايندگان آتن از طريق آرتابازان و بگبازو به دربار شاه بزرگ پيغامی فرستادند که خواهان صلح هستند. اردشير بعد از مدتی تاخير، جواب مثبت داد و در اواخر 449، نمايندگان آتن به رهبری کالياس و ايران به رهبری آرتابازان، قرارداد صلحی نوشتند که متن آن از همان زمان مورد بحث بوده. اصولی که از آن مطمئنيم اينست که آتن ضمانت می کرده که به محدوده های يونانی آسيای صغير و قبرس حمله نکند و هيچگاه به شورشيان بر عليه شاهنشاهی هخامنشی کمک نرساند. در طرفی، شاهنشاه نيز ضمانت می داد که برای فتح آتن و خاک يونان در اروپا اقدام نکند. در محدوده اقتصادی، آتن اهميت خود در دريای اژه را حفظ می کرد، اما قدرت فينیقی های وابسته به شاهنشاه در مديترانه نيز پابرجا می ماند و هيچکدام نمی بايد به محدوده يکديگر تجاوز کنند. در آخر، آتن اجازه معامله در کلنی های يونانی نشين کرانه غربی آسيای صغير را به دست آورد.

پس از اين صلح نامه، سياست داخلی دربار هخامنشی متوجه اين موضوع شد که برای اطمينان از نگه داشتن آتن از خيال حمله به آسيای صغير، بهترين راه، ايجاد دردوسر در يونان است. به همين دليل، از اين زمان تا پايان حکومت هخامنشی، سياست دولت ايران بر حمايت نوبتی از اسپارت، کورينت، آتن، و تب بنا شده بود و شسب های ايرانی، همواره مطمئن از اين بودند که اختلافات درونی يونان، به آنها وقت تجديد قوا برای شروع شورش جديدی را نمی دهد!

بقيه سلطنت اردشير درازدست در صلح کامل گذشت. شاهنشاهی که در ابتدای سلطنت او، درحال از هم پاشيدن بود، دوباره اتحاد خود را به دست آورده بود و دربار باز قدرت مرکزی را به دست گرفته بود. هرچند که خاطره قدرتهای محلی و موروثی شدن حکومتها، به هر حال مقدمه ای بود برای تضعيف قدرت شاهنشاهی، اما برای مدت بيست سال، اردشير موفق شد که صلح زمان پدر و پدربزرگش را بازگرداند. اردشير درازدست و همسرش داماسپه (جاماسپه)، هردو در سال 424 پ م درگذشتند و در قبری کنار آرامگاه خشايارشا در نقش رستم، دفن شدند.


برای مطالعه بيشتر:

Briant, Pierre. From Cyrus to Alexander: A History of the Persian Empire. Eisenbrauns, 2002

Dandemaev, M.A. A Political History of the Achaemenid Empire. Translated by W.J. Vogelsang. E.j>

Brill, Leiden, 1989

Bigwood, J.M. "Ctesias' Account of the Revolt of Inarus", Phoenix, vol 30, pp. 1-25, 1976

Justi, F. Iranisches Namenbuch. Hildeshein, 1963

Kent, R.G.Old Persian: Grammer, Text, Lexicon. American Oriental Society, 1953