پيشگفتار
دوران پرهرج و مرج سلطنت داريوش دوم و اردشير دوم در سالهای آخر سلطنت اردشير ناگهان شروع به بهبود نمود. شورش گسترده شسبهای آسيای صغير و سوريه به رهبری داتمزدا، شسب کاپادوکيه، و پيشروی فرعون تخوس مصری به طرف آسيا و اشغال فلسطین و فينيقيه، بقای شاهنشاهی پارس را تهديد می کرد. اما اتفاقات غير منتظره ای باعث برطرف شدن اين خطر شد و زمينه را برای به سلطنت رسيدن پادشاهی لايق فراهم کرد. دوران شاهنشاهی اردشير سوم ياد آور موفقيتهای خشايارشا بود و توانست برای مدتی از همپاشيدن شاهنشاهی را به تاخير بیندازد.
شاهنشاهی هخامنشی در پايان سلطنت اردشير دوم
همانطور که قبلا" ذکر شد، در اواخر سلطنت طولانی اردشير دوم (359-404 پ م)، شسبهای شورشی آسيای صغير به رهبری داتمزدا، شسب کاپادوکيه (کتپتوکه در پارسی باستان) و با همکاری سربازان مزدور يونانی، به طرف بين النهرين پيشروی می کردند. در حدود 362، لشکريان داتمزدا از رود فرات گذشتند و عملا" به قلب شاهنشاهی نزديک می شدند. از طرفی، فرعون تخوس، فرمانروای سلسله سی ام مصر با لشکری عظيم متشکل از سربازان مصری، مزدوران يونانی، و ديگر متحدانش، از شبه جزيره سينا گذشت و فلسطين و فينيقيه، از شهربهای هخامنشی، را تسخير کرد. برادرزاده تخوس، نخت-هار-هبی، فرمانده لشکريان تخوس در آسيا بود و با قدرت به طرف سوريه پيشروی می کرد. آينده شاهنشاهی هخامنشی، حداقل در قسمتهای غربی و بين النهرين، به شدت متزلزل به نظر ميامد. شاهنشاه پير، اردشير دوم، پسر سوم خود اوخوس را برای مقابله با تخوس به سوريه ارسال کرد وخود در صدد مقابله با داتمزدا برآمد.
اما مجموعه ای از اتفاقات غيرمترقبه، تعادل قدرت را به سوی ايران تغيير داد. در درجه اول، اسپارت، دشمن قديمی هخامنشيان و فراهم کننده بيشتر مزدورانی که در سپاه مصر و آسيای صغير می جنگيدند، به طرز بدی از نيروهای شهر «تب» که از طرفداران هخامنشيان بودند، شکست خورد و مجبور به برگرداندن مزدوران خود شد. مرگ يکی از سران اين مزدوران نيز به ضعيفتر شدن هرچه بيشتر سپاهيان شورشی کمک کرد. اما مهمترين مطلب، خلع تخوس از حکومت مصر به دست برادرش بود. تخوس که در طول سلطنتش بسيار به کمک يونانی ها، بخصوص آتنی های تاجر مسلک، وابسته بود، برای بدست آوردن هرچه بيشتر پول و تامين هزينه لشکرکشی به آسيا، تعداد زيادی از سياستمداران آتنی را برای «اصلاح» مالياتی به ممفيس دعوت کرده بود. اين اصلاحگران يونانی، بدون توجه به شرايط مصر و حساس بودن وضعيت مالی آن بعد از مدتها حکومت خارجی، دست به نوشتن دستورات مالياتی کردند که از همه فعاليتهای مردم مصر ماليات اخذ می کرد. هرچند اين روش باعث پرشدن خزانه تخوس و تامين هزينه ارتش او شده بود، اما محبوبيت فرعون به شدت در بين مردم افول کرد.
در هنگام اقامت تخوس در سوريه، برادر او به همراه بزرگان مصر دست به خلع تخوس از سلطنت زدند و بجای او، نخت-هار-هبی، برادرزاده و فرمانده لشکر تخوس را به مقام فرعون منسوب کردند. نخت-هار-هبی بلافاصله با لشکريان خود در سوريه به عمویش حمله کرد و او را وادار به فرار به دربار اردشير دوم کرد، جايی که برخلاف توقع، از او مهمان نوازی خوبی به عمل آمد. از طرفی، بزرگان مصر نخت-هار-هبی را به مصر فراخواندند و از او خواستند که تمام يونانيان را اخراج کند. فرعون جديد بلافاصله اين عمل را انجام داد و با اينکار، محبوبيت بسياری در مصر بدست آورد.
عقب نشينی مصريان و بيرون رفتن مزدوران يونانی برای داتمزدای کاپادوکی و بقيه شورشيان راهی بجز تسليم باقی نگذاشت. داتمزدا از مقامش خلع شد ولی از اعدام نجات پيدا کرد و بقيه شسبها نيز خلع شدند و تعدادی از آنها به نفع شاهنشاه، به جنگ با يکديگر پرداختند. در آخر، بيشتر آنها مغلوب قدرت مرکزی شدند و آرامش قبلی دوباره به قسمتهای غربی شاهنشاهی بازگشت. به نظر ميامد که سلطنت اردشير دوم داشت به پايان خوبی می رسيد.
جانشينی اردشير سوم
اردشير دوم از بيش از 350 همسر خود دارای 115 پسر بود که سه پسر ارشد او، داريوش، آريااسپ، و وهوکا، فرزندان ملکه تذرو (استاتيرا در يونانی) بودند. در اواخر 360 پ م، داريوش به همراهی خواجگان دربار و تيربازو، يکی از بزرگان هخامنشی، وارد دسيسه ای برعليه پدر خود شد. پس از برملا شدن دسيسه، احتمالا" به دست وهوکا، داريوش در دادگاه سلطنتی محکوم به اعدام شد. آريااسپ، وليعهد بعدی که شخصی آرام و محبوب بود، توسط وهوکا و تيربازو قانع شد که مورد شک پدرش است و به اين خاطر خود را مسموم کرد و درگذشت. تنها اميد پادشاه پير که از پسر سوم خود وهوکا دل خوشی نداشت، به پسر چهارمش آرشام بسته شده بود. اما دسيسه کنندگان اصلی، وهوکا و تيربازو، آرشام را نيز کشتند. اردشير از غم از دست دادن پسرمحبوبش درگذشت و سلطنت را به وهوکا، يکی ازبی رحمترين و در ضمن مدبرترين شاهنشاهان هخامنشی بازگذاشت.

اولين اقدام وهوکا، يا اردشير سوم، کشتن تمام نزديکان سلطنتی خود بود. اين قتل عام، بجز از بين بردن تمام مدعيان بالقوه سلطنت، باعث بوجود آمدن رعبی از شاهنشاه جديد در دل همه مخالفان شد و اثر فرمانهای بعدی او را افزايش داد. اقدام بعدی او، شکست دادن قطعی شورشيان کادوسی در شمال کشور و قرار صلح با پادشاهان دوگانه آنها بود. کادوسی ها از اين به بعد به لشکريان هخامنشی پيوستند و جزو سربازان دلير آن شدند و در جنگهای آينده تاثير مهمی گذاشتند. يکی از معدود باقی ماندگان خانواده سلطنتی، داريوش، نتيجه داريوش دوم، از فرماندهان لشکريان هخامنشی در جنگ با کادوسی ها بود. اين داريوش بعدها با نام داريوش سوم، آخرين شاهنشاه هخامنشی شد.
فرمان بعدی اردشير سوم، دستور مرخص کردن همه مزدوران يونانی از ارتش شسبها در آسيای صغير بود. هزاران مزدور يونانی به آتن و اسپارت پس فرستاده شدند. اما اين دستور حداقل در مورد آرته-بازو، شسب ليديه، باعث شروع يک شورش شد. آرته بازو از آتن تقاضای کمک کرد و آتنی ها برای مدت زيادی در فکر اجابت اين تقاضا بودند. در اين ميان، اردشير سوم در 353، شورش آرته بازو را سرکوب کرد و خود او را اعدام نمود. 353 پ م سال مرگ موسولئوس، شسب کاريه هم بود که حکومت خود را به سلطنتی نيمه مستقل تبديل کرده بود و پايتختش در هاليکارناس را به به صورت يکی از بزرگترين شهرهای شرقی-يونانی درآورده بود. مقبره موسولئوس که بر مبنای قبر کورش در پاسارگاد و با تزئينات يونانی ساخته شد، با نام «موسولئوم» به يکی از عجايب هفتگانه جهان باستان بدل گشت.
در اين زمان، توجه اردشير سوم به ترتيب دوباره امور داخلی شاهنشاهی جلب شد. ساختار مالياتی تا حدی اصلاح شد و نوشته های بابلی و آثار بجا مانده از شرکتهای مالی بابل، نشانه بهبود پيدا کردن وضع اقتصادی هستند. کم کردن نفوذ محلی شسبها و افزايش قدرت شاهنشاهی در شهربهای مختلف نيز به يکپارچه شدن حکومت کمک زيادی کرد و مناطق مرکزی شاهنشاهی، بين النهرين، سوريه، و شرق آسيای صغير را دوباره زير حکومت مستقيم شوش قرار داد.
در اين زمان، اتحاديه شهر-کشورهای فينيقی به رهبری شهر صيدا که بعد از استقلال مصر، خودمختاری زيادی به دست آورده بودند، تصميم به اعلام استقلال گرفتند. شهرهای صور، صيدا، آثره و ديگر شهرهای اين اتحاديه با تشکيل سيستم فدرال، دوباره سعی در زنده کردن قدرت خود در شرق مديترانه کردند. اثرات اين استقلال به شهر-کشورهای نيمه فينیقی-نيمه يونانی قبرس هم سرايت کرد و هر هشت شهر-کشور قبرس نيز استقلال خود را از ايران اعلام کردند.
در اواخر 346 پ م، اردشير سوم در صدر لشکری بزرگ با هدف فتح دوباره مصر به طرف غرب حرکت کرد. اولين عمليات اردشير در بازپس گرفتن فلسطين موفقيت آميز بود، اما سپاهيان نخت-هار-هبی توانستند اردشير را در کرانه دريای مديترانه متوقف کنند. اردشير اينبار توجه خود را به فينيقيه منحرف کرد و در 345 توانست استقلال اتحاديه صيدا را از بين ببرد و دوباره آن را به شاهنشاهی ايران اضافه کند. هدف بعدی، استقلال قبرس، به آسانی بدست آمد و همه شهر-کشورهای قبرس، به استثنا سالاميس، به حکومت اردشير گردن نهادند.
بعد از اطمينان از وضعيت پشت سر سپاهيان خود، اردشير باز به طرف مصر بازگشت و اينبار توانست لشکريان نخت-هار-هبی را شکست داده و او را از ممفيس به حبشه فراری دهد. موفقيت اردشير در مصر فوری نبود چون هنوز بسياری از بزرگان مصر در وفاداری خود به نخت-هار-هبی پابرجا بودند و او تا حدود 342 توانست در شهر ادفو در مصر عليا، به ادعای سلطنت خود ادامه دهد. اما به هرحال، اردشير سوم به عنوان اولين فرعون سلسله 31 مصر که دومين سلسله پارسی اين کشور (بعد از سلسله 27 از کمبوجيه تا داريوش دوم) بود، از طرف معابد اين کشور به رسميت شناخته شد.
اثرات موفقيتهای اردشير سوم
برای اولين بار از زمان اردشير اول، شاهنشاهی ايران دوباره حاکم بلامنازع تمام آسيای غربی و قسمتهای شرقی آفريقای شمالی بود و عملا" تمام آمد و رفت دريای مديترانه را زير نظر داشت. تجار فينیقی، مصری، و قبرسی و کشتی های آنها تحت سرپرستی شاهنشاهی ايران بودند و قدرت آتن و ديگر شهر کشورهای يونانی رو به افول می رفت.
سياستمداران آتنی دوباره در صدد ايجاد اختلاف در ميان شهرهای يونانی نشين آسيای صغير برآمدند، اما اينبار، قدرت آهنين اردشير مانع از شروع شورش ها شد. شسب های ايرانی آسيای صغير کم کم موفق به گسترش قدرت خود در دريای اژه شدند و توانستند جزاير باقی مانده در اختيار آتن را از آن جدا کنند. ايسوکراتس، سياستمدار و سخنران آتنی، اينبار شروع به سخنرانی های آتشين کرد و همواره، شهرهای يونانی را برای «حمله به دشمن مشترک و بربر» خود، شاهنشاه ايران، تشويق می کرد، اما به نظر نمی آمد که قدرتی در شهر-کشورهای يونانی باقی مانده باشد.

شاهنشاهی هخامنشی به نظر در اوج قدرت خود بود و کمتر کسی می توانست آرامشش را به هم بريزد. سکه های دريک اردشير سوم از فينيقيه تا پيشاور رايج بود و تاجران شاهنشاهی دوباره در حال برپايی تجارت راه دور خود بودند. فرماندهان شورشی و فراری ديگر نمی توانستند به آتن و اسپارت پناه ببرند، ولی اينبار، دربار فيليپ، پادشاه مقدونی محل امن آنها بود.
پايان سلطنت اردشير سوم و جانشينی آرش
اردشير در اين زمان در پايتخت خود در شوش، در حال سر و سامان دادن دربار و بازسازی کاخ آپادانای داريوش بزرگ بود. مانند پدر و پدربزرگش، اردشيرسوم عملا" هيچگاه در پارسه (تخت جمشيد) زندگی نکرد و هرچند که آثاری احتمالی از ساخت يک کاخ در شمال پارسه بدست او مشاهده می شود، اما به نظر می آيد که او نيز بيشتر به ساخت و ساز در شوش و همدان علاقه داشته است.
در اين زمان، فيليپ پادشاه مقدونيه، در حال پيشرفت در بخش اروپايی يونان بود. فيليپ با ادعای اينکه مقدونيه ای ها، که در واقع از قبايل مهاجر و يونانی شده بودند، از نژاد خالص يونانی هستند، خود را به عنوان نجات بخش يونان و بازگرداننده دوباره «آزادی» معرفی کرد. با تسخير تب و آتن، فيليپ عملا" بزرگترين قدرت يونان به شمار می رفت و طرفداران نظريه «جنگ برعليه بربرها» به دور فيليپ گرد آمده بودند. اما پادشاه مقدونيه مدبرتر از آن بود که متوجه نشود که قدرتش با نيروی ارتشی پادشاه بزرگ قابل مقايسه نيست. در نتيجه، بيشتر سالهای دهه 340 برای فيليپ مقدونی به جمع کردن نيرو و متحد برای حمله بزرگش به شرق گذشت. از طرفی، برخلاف ايسوکراتس و ديگر طرفداران نظريه «جنگ برعليه بربرها»، سياستمدارانی نظير دموستن، مقدونيه را دشمنی بزرگتر از ايران برای آزادی های يونان و ادامه استقلال شهر کشورهای آن می دانستند و عملا" به مخالفت با قدرت روزافزون فيليپ برخواسته بودند.
در اواخر سال 337 پ م، سپاهيان فيليپ مقدونی به طرف تنگه بسفور حرکت کردند و شهر بيزانتيوم را تسخير نموده و وارد آسيای صغير شدند. حاکم يونانی ايونی بلافاصله به استقبال فيليپ رفت و به او وعده همراهی داد و دختر خود را برای ازدواج با پسر نامشروع و محبوب فيليپ، آرائوس، پيشنهاد کرد. از طرفی، پسر بزرگ فيليپ، اسکندر، و مادرش المپيا، از بی توجهی فيليپ نگران شدند. اسکندر از مقدونيه به ايونی رفت تا بجای آرئوس، خود را به عنوان داماد پادشاه معرفی کند، اما فيليپ از اين مسئله راضی نبود. مدت کوتاهی بعد، فيليپ مقدونی به دست دسيسه چينان به قتل رسيد (336 پ م) و سلطنت را به اسکندر، پسر بيست ساله اش که از دسيسه قتل پدرش بی خبر نبود، باقی گذاشت. اسکندر جوان متوجه شد که پايه های لرزان سلطنتش به او اجازه ادامه حمله پدرش را نمی دهد و به همين دليل به مقدونيه بازگشت.
در همين زمان در دربار ايران، خواجه با نفوذ حرمسرای سلطنتی، بگوا، با همکاری گروهی از درباريان اردشير سوم را مسموم کرد. مرگ پادشاه مدبری مانند اردشير عملا" پايه ای شد برای ناآرامی دربار و کل کشور و بطور غير مستقيم، يکی از مهمترين عوامل نابودی سلطنت هخامنشی. بگوا پس از اردشير، پسر او آرش را به سلطنت برداشت. سلطنت آرش از 336 پ م توسط نوشته های بابلی تائيد شده است، اما از کارهای او خبری در دست نداريم و فقط می دانيم که به مدت 2 سال سلطنت کرد و باز به دست بگوا کشته شد. از آرش کتيبه ای به دست نيامده و می توان تصور کرد که در طول سلطنت، او عملا" بازيچه در دست بگوا و ديگر درباريان بوده و نتوانسته کار مهمی انجام دهد. وضعيت نابسامان دربار و احتمالا" سواستفاده درباريان از اين وضعيت، باعث نوشته شدن حداقل يک متن نيمه پيشگويانه بابلی شده که در آن، از ظلمی که در طی سلطنت آرش بر اکد (بابل) خواهد رفت صحبت شده و قتل او به دست بگوا پيشبينی شده است.
آرامش و نظمی که به دست اردشير سوم به وجود آمده بود، در هرج و مرجی که توطئه قتل او بوجود آورد، عملا" ازبين رفت و دولت هخامنشی را به مجموعه ای از هم پاشيده تبديل کرد که تنها منتظر نفس گيری دوباره يک دشمن خارجی بود که کاملا" فروبريزد. سلطنت دوپادشاه قوی و سرسخت، داريوش سوم در ايران و اسکندر در مقدونيه، تخمين زننده نهايی جنگ قدرت در آسيای غربی بود.
برای مطالعه بيشتر
بريان، پير. تاريخ امپراتوری هخامنشی از کورش تا اسکندر. ترجمه مهدی سمسار، تهران، زرياب
دندمايوف (کذا.)، محمد. تاريخ سياسی هخامنشيان. ترجمه خشايار، تهران، کارنگ، 1381
ويسهوفر، يوزف. ايران باستان (از 550 پيش از ميلاد تا 650 بعد از ميلاد). ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران، ققنوس، 1379
Bresciani, E. "Aegypten und das Perserreich." in Fischer Weltgeschichte, Vol. V, Frankfurt am Main, 1965
Childs, W.A.P. "Lycian relations with Persians and Greeks in the fifth and fourth centuries re-examined", AnSt 31, 1981
Ray, J. D. "Egypt: Dependence and Independence (425-343 B.C.)" in Sancisi-Weerdenburg, H.W.A.M. ed. Achaemenid History I: Sources, Structures and Synthesis, Leiden, 1987
Starr, C.G. "Greeks and Persians in the Fourth Century B.C." Iranica Antiqua Vol 11 (1975) and Volume 12 (1977)