May 26, 2004
iranology - khodadad

ميراث هخامنشيان

پيشگفتار

شاهنشاهی هخامنشی بعد از بيش از دويست سال حکومت بر بخش اعظمی از آسيای غربی و مصر، در اواخر دهه 330 پ م به دست اسکندر، فاتح مقدونی، برچيده شد. هرچند حکومت خانواده هخامنشی با حمله اسکندر خاتمه پيدا کرد، اما اصول حکومتی و فرهنگی هخامنشيان الگويی برای همه حکومتهايی که به دنبال آن آمدند قرار گرفت. از امپراتوری اسکندر و سلوکيان تا شاهنشاهی اشکانی و ساسانی و حتی روم، همه به صورتی از حکومت هخامنشی و نوآوری های آن تقليد کردند. اين بخش، نگاه کوتاهی خواهد داشت به آنچه که شاهنشاهی هخامنشی برای اخلافش برجا گذاشت.

نگاهی به پيشينه حکومتی هخامنشيان

بيشتر دانشمندان و محققان تاريخ و باستانشناسی، به نوعی به اين مساله اشاره کرده اند که بسياری از خصوصيات سلطنت هخامنشيان، در واقع تقليدی بوده اند از بابل، آشور و عيلام، و در بعضی موارد، حکومت ميتانی. در حقيقت اين مطلب شکی وارد نيست، چون نمونه های اين تقليد در تمام حکومتها و فرهنگهای پيش از هخامنشی نيز نمودار است: بابل وامدار سومر بود و آشور وامدار بابل و... اما از طرفی، هخامنشيان مانند تمام حکومتهای پيش از خود، در محلی کردن اين خصوصيات و دادن شکلی کاملا" «هخامنشی» به آنها به موفقيتهای عمده ای دست پيدا کردند. اين صورت هخامنشی اين اصول است که در اينجا مورد توجه ما می باشند.

اما قبل از شروع به وصف ميراث هخامنشی، جا دارد که به نمونه های چندی از اقتباسهای آنها و ماخذ اين اقتباسها نيز اشاره کنيم. ابتدايی ترين اقتباس هخامنشيان، نوع حکومتی شاهنشاهی است. جامعه ايرانی قبل از مهاجرت به فلات ايران، کمابيش با مفهوم «شاه» و «سلطنت» ناآشنا بود، بخصوص سلطنت موروثی. در هيچکدام از زبانهای هندو-اروپايی يا حتی هندو-ايرانی، ريشه مشترکی برای مفهوم شاه در دست نداريم. کلمه شاه، ماخوذ از کلمه مادی «خشه-يثی» (که به همين صورت و مفهوم در پارسی باستان از مادی وام گرفته شده)، با کلمه سانسکريت «کشتريه» از يک ريشه است و در اصل به مفهوم «کشور، محل زندگی اقوام» است. مفهوم شاه و سلطنت موروثی (حکومت يک شخص به عنوان قدرت اعظم و اخلاف او)، مستقيما" از صورتهای عيلامی و بين النهرينی (بخصوص آشوری) توسط مادها و بعد پارسها، اخذ شده است. به همين ترتيب، مفهوم شاهنشاهی (حکومت يک شخص به بيش از يک کشور)، ابتدا توسط مادها و بعد پارسها زير حکومت کورش، از آشوريان وام گرفته شد.

اصل مهم ديگری که توسط داريوش از تمدنهای آشور و ميتانی تقليد شد، استفاده از معماری و هنر برای استقرار حکومت در اذهان عمومی بود. ساختمان کاخهای عظيم و استفاده از مجسمه های غول پيکر، به علاوه نقش کتيبه های متعدد، تلاشی بود از طرف داريوش برای پايه گذاری نفوذ و قدرت خود در اقصا نقاط شاهنشاهی پارس. در فتح مصر نيز هم کمبوجيه و هم داريوش، دست به ساختن مجسمه و نوشتن الواحی به نام خود و به رسم فرعونهای مصر، برای هرچه مستحکم تر کردن حکومت خود زدند. داريوش با تقليد از معماری سنگين و عظيم آشور و با بهره گيری از طرحهای ميتانی و سمبلهای ايرانی، موفق به بوجود آوردن صورت ايرانی از هنر شد که حتی امروزه هم به عنوان «هنر هخامنشی» شناخته می شود. ابولهولها، سرستونهای، و نقشهای ديواری آشور که بعضا بسيار خشک و بی احساس بودند، در دست معماران و هنرمندان داريوش به صورتهايی مشخصا" ايرانی، ولی با همان عظمت مورد نظر، در آمدند. کاخهای تخت جمشيد، شوش، همدان و بابل به همان اندازه که به منظور استقرار شاهنشاه بنا شده بودند، هدفشان نشان دادن عظمت و قدرت و جاودانگی شاهنشاهی بود.

بسياری از اقتباسهای هخامنشی زاييده اقتضای جغرافيايی و محلی بودند. برای مثال، حفر و نگهداری نهرهای آبياری در بين النهرين که در بيشتر دوران هخامنشی با جديت دنبال می شدند، ميراثی بودند از حکومتهای آن منطقه که همه حياتی بودن اين مسئله را درک کرده بودند. نگهداری اين نهرها برای تمام حکومتهای دنباله رو هخامنشيان مهم بود و در مواردی که حکومتهای ناآشنا به محل (سلوکيان، اشکانی ها، و اولين حکومتهای عرب بعد از اسلام) از انجام اين کار کوتاهی می کردند، همواره مشکلات ناشی از آن، درسی مهم در مملکتداری به آنها می آموخت! به همين ترتيب، تجارت مهم بين خليج فارس و درياهای اژه و مديترانه، عملا" تمام حاکمان، از جمله هخامنشيان، را به احداث و نگهداری راههای تجاری (نظير «جاده شاهنشاهی») وادار می کرد.اقتباسهای ديگر هخامنشيان در زمينه قانونگذاری و مملکت داری و نوآوری های مهم آنها در اين زمينه در قسمتهای بعدی اين نوشته با جزئيات بيشتر ذکر خواهند شد.

حکومت و قانون

در مفهوم ديوانی حکومت، بيشتر مقررات حکومتی اوايل دوران هخامنشی، اقتباس مستقيمی بود از ديوانهای عيلامی و بابلی، و دبيران و ديوانداران آنها را نيز بيشتر عيلاميان و آرامی ها (ديوانداران عمده بابل) تشکيل می دادند. اما اصلاحات داريوش، که برمبنای اصول کورش بنا شده بودند، در واقع مايه موفقيت و پايداری حکومت هخامنشی شدند. اين اصلاحات شايد مهمترين همه دستاوردهای هخامنشيان و بزرگترين ميراث آنها برای آيندگان شدند.

مهمترين اصلاحات ديوانی داريوش، استقرار و گسترش شهربها بود. سراسر شاهنشاهی هخامنشی بر مبنای بازنگری های جغرافيايی، فرهنگی، و مالياتی، به بخشهای ديوانی موسوم به «شهرب» (پارسی باستان "خشثر-پتی") تقسيم شدند. برای هر شهرب، يک حاکم موسوم به «شسب» (پارسی باستان "خشثر-پت") منصوب می شد. همچنين، هر شهرب دارای يک قاضی، يک فرمانده قوای نظامی، يک دبير مالياتی، يک دبير حکومتی، و يک «چشم شاه» (نماينده مخصوص شاهنشاه و مسئول انتقال اخبار شهرب) بود. قضات محلی زير نظارت قاضی مرکزی فعاليت می کردند و دبير مالياتی در انتخاب مسئولين مالياتی محلی مختار بود و تنها در برابر شاهنشاه مسئول محسوب می شد. ماليات هر شهرب هرساله با توجه به برداشت کشاورزی و شرايط اقتصادی تعيين می شد. يکی از مسئوليتهای دبير مالياتی و دبير حکومتی، نگه داشتن آمار صحيحی از تعداد ساکنان هر شهرب بود که برای تعيين ماليات آن اهميت خاصی داشت. طبيعت مستقل و در عين حال متمرکز نظام شهرب، ضامن پايداری قدرت مرکزی در تمام بخشهای شاهنشاهی و در عين حال سرعت تصميم گيری بود و کارآمد بودن آنرا در مقابله حکومت هخامنشی با مشکلات مختلفی مانند خشکسالی، شورش، و حمله خارجی می توان ديد.

در ضمينه قوانين، داريوش به عنوان اصلاحگر بزرگ هخامنشی، با تقليد از قوانين بين النهرين مانند لوحه حمورابی، اقدام به قانون گذاری در شاهنشاهی خود کرد. هرچند که قوانين بين النهرين شامل بيشتر جزئيات زندگی روزانه، از تجارت تا جنايت، می شدند، اما هدف عمده آنها، برقراری قانون در قلب اين حکومتها بود. بطور خلاصه، حکومتهايی مانند بابل و آشور که به صورت «امپراتوری» اداره می شدند، يعنی عملا" تشکيل شده از چند کشور بودند، بيشتر دارای نوع محلی از حکومت بودند. اين بدين معنی بود که فوانين آشور فقط در کشور آشور مورد اجرا بود و در ديگر قسمتهای امپراتوری، قوانين محلی حکمروا بودند. بدين ترتيب، آشور، هيتی، ميتانی، و بابل، همه در بوجود آوردن امپراتوری های پايدار ناموفق بوده و در آخر، تنها در قلب کشور خود ار قدرت کافی برخوردار بودند.

اما داريوش با بوجود آوردن مجموعه قوانين «اصول رفتار صحيح»، برای اولين بار دست به يکسان کردن قوانين کشورهای زير حکومت خود زد. رونوشتهای مختلفی از اين قوانين به زبانهای محلی تهيه شدند و نسخه ای از آنها در تمام شهربهای شاهنشاهی نگهداری می شد. هرچند که وجود قوانين داريوش به معنی بی اهميت بودن قوانين محلی نبود، اما اين اصول در واقع بالاترين قانون مملکت محسوب می شدند. هرشهرب دارای يک قاضی اصلی بود که مسئول اجرای «اصول رفتار صحيح» و مراقبت در دنباله روی از آن محسوب می شد. اجرای اين قوانين در کشورهايی که خود دارای تاريخچه ای طولانی از قوانين محلی بودند (بابل، سومر، مصر،...) کمابيش موفقيت آميز بود، اما در داخل فلات ايران و در بين قبايل ايرانی و ديگر قبايل ساکن در اين فلات، يکسان بودن اين قوانين برای اولين بار در شکل دادن هويتی مشترک برای اين قبايل و بوجود آوردن مفهوم «ايران» نقش اساسی را بازی کرد. در اين قوانين است که برای نخستين بار، به مفهوم «چند مليتی» که از آن برای تعريف شاهنشاهی استفاده شده برمی خوريم، مسئله ای که در نشاندادن يکی ديگر از خصوصيات حکومتی هخامنشی، توجه آنها به آزادی فرهنگی، بر می خوريم.

روش حکومتی شهرب و قوانين مرکزی، بدون تغيير خاصی از سوی اسکندر و جانشينان مقدونی او در آسيای غربی (سلسله سلوکی) دنبال شد. کارآمد بودن اين روشها در واقع به حاکمان بعدی نشان می داد که در صورت اقدام برای ايجاد تغيير کلی در آنها، نتيجه چيزی به جز از بين بردن نظم موجود نمی شد. حکومت اشکانی که در ابتدا سعی در استقرار اصول حکومتی جديدی داشت، در آخر تنها موفق به ايجاد شورش در شاهنشاهی و برقراری نظام ملوک الطوايفی در کشور خود شد. سلسله ساسانی که بعد از اشکانيان اداره شاهنشاهی ايران را برعهده گرفت، با برگشت به روشهای هخامنشی، دوباره موفق به تشکيل حکومت مرکزی قدرتمند و کارآمدی شد که در روزگار خود جزو بزرگترين قدرتها به شمار می رفت.

از طرفی، بعد از انقراض هخامنشيان، سلسله های محلی که بازماندگان شهربهای هخامنشی محسوب می شدند و شاهان آنها اکثرا" از نوادگان شسب های ايرانی بودند (شاهان پونتوس، فريگيه و کيليکيه)، با زنده نگه داشتن الگوهای هخامنشی، تا مدتها توانستند مستقلا" به حکومت خود ادامه دهند. اين الگوها از طريق مقدونی ها و ديگر يونانيان، به حکومت روم نيز انتقال پيدا کرد و در پايه گذاری آن نقش اساسی را بازی کرد. رومی ها نيز مانند هخامنشيان، امپراتوری خود را به بخشهای خودمختار اما مطيع حکومت محلی تقسيم کردند و فرمانداران رومی، ماموران مالياتی رومی، و فرماندهان لشکری را برای حکومت آنها منصوب کردند. همچنين، امپراتوری روم با اقتباس غير مستقيم از شاهنشاهی هخامنشی، دست به تهيه قوانين يکسانی موسوم به «قانون رومی» زد که در تمام امپراتوری لازم الاجرا بود و ريشه بيشتر قوانين قرون وسطی و حتی مدرن اروپايی (نظير قوانين ناپلئون) محسوب می شود.

اقتصاد و تجارت

هخامنشيان نخستين حکومتی نبودند که به اهميت تجارت در فعاليتهای اقتصادی آسيای غربی توجه کردند. راههای تجاری اين منطقه، از جلگه رود سند تا نيل و از خليج فارس تا دريای خوارزم، قرنها بود که مورد توجه حاکمان محلی بودند و چه بسا که حکومتهايی مانند عيلام برای حفاظت اين راهها بوجود آمدند. از طرفی، هخامنشيان نخستين حکومتی به حساب می آمدند که تقريبا به همه اين راهها حکومت می کردند و در تجارت اين منطقه نقش اساسی را داشتند.

نشانه توجه شاهنشاهان هخامنشی به اهميت تجارت، تلاش آنها در تسريع و آسان سازی بازرگانی در اين منطقه است. اقتباس از ليديه در ضرب سکه و توليد و توزيع سکه های «دريک» با وزن يکسان، يکی از بزرگترين دستاوردهای هخامنشيان است، هرچند که رواج اين سکه ها بيشتر در غرب شاهنشاهی بوده و در اواخر دوران هخامنشی و فرسودگی حکومت مرکزی، شسبهای آسيای صغير دست به ضرب سکه هايی با نشانه خود زدند.

اقدام ديگر هخامنشيان، ساخت و نگهداری جاده معروف سلطنتی از شوش تا سارد (و چه بسا از شوش به طرف شرق) بود. اين جاده که با دقت سنگفرش شده و در اطراف آن، محلهايی برای استراحت پيک ها و آذوقه اسبها تعبيه گشته بود، بيشتر برای استفاده سياسی و انتقال اخبار استفاده می شد. اما همين انتقال سريع اخبار، بخصوص اخبار اقتصادی و امکان دستيابی به اطلاعات در کمترين زمان ممکن، يکی از بزرگترين عوامل رشد تجارت در شاهنشاهی هخامنشی بود. اقتباس از جاده سلطنتی توسط دولت روم در ساخت «جاده آپیا» نشانه اهميت جاده سازی و باخبر بودن هخامنشيان از اين مسئله است.

پايه گذاری نظام خبررسانی سريع، «بريد»، از معروفترين اقدامات هخامنشيان است. پيکهای بريد که همه از کارکنان دولتی به شمار می رفتند، با بهره گيری از اسبهای تيزرو و قوانين محکمی که همکاری و تسريع حرکت آنها را برای حکومتهای محلی اجباری می کرد، شريانهای اطلاعاتی شاهنشاهی هخامنشی محسوب می شدند. يکی از قوانين مهم مرکزی اين بود که شسبها مامور بودند در مدت زمانهای ثابتی، مرتبا" اخبار شهربهای تحت حکومت خود را به دربار مرکزی برسانند. اين اخبار در دربار توسط دبيرهای حکومتی نوشته شده و در خزانه مهمی نگهداری می شدند که متاسفانه توسط اسکندر در آتش زدن تخت جمشيد از بين رفت. پيکهای بريد در اين ميان، مهمترين وسيله محسوب می شدند و در رساندن اخبار شسبها و همچنين «چشمهای شاه» و همچنين دستورات شاهنشاه، نقش اصلی را بازی می کردند. می توان تصور کرد که پيکهای بريد در انتقال اخبار اقتصادی، بخصوص در مورد قيمتها و توليدات محلی نيز اهميت خاصی داشتند.

دستاوردهای ديگر هخامنشيان در زمينه های هنری و معماری و اثر آنها بر سلسله های بعدی و پايه گذاری قوانين درباری که مو به مو توسط بيشتر حکومتهای دنباله رو آنها تقليد شد، خود خواهان مباحثی تخصصی در هنر و جامعه شناسی هستند. داريوش با بوجود آوردن خطی مخصوص زبان پارسی باستان و استخدام دبيرهای آرامی در دربار، ناخواسته به بوجود آمدن خطوط مختلف برای زبانهای ايرانی کمک کرد. همچنين، با برخورد طرز تفکر عقلانی هندو-اروپايی و ايرانی با فلسفه مذهبی سامی، نظامهای فلسفی و مذهبی خاصی بوجود آمدند که در تشکيل اديان جديد و يا تاثير بر اديان موجود، نقش اساسی داشتند. يکی از مهمترين اثرات مذهبی حکومت هخامنشی را می توان در استقرار نظام تکخدايی به عنوان نوع حاکم دين در بين قبايل يهودی بعد از انتخاب عزرا، متفکر يهودی، به عنوان شسب کنعان، مشاهده کرد. همچنين، ورود باور به جهنم، ناجی مذهبی، و باور به فرشته ها در دين يهودی و در باورهای محلی و بعدها در دين مسيحيت را می توان به دوران حکومت هخامنشيان نسبت داد.

نتيجه

شاهنشاهی هخامنشی نخستين حکومتی بود که توانست در بوجود آوردن يکپارچگی در بين ملل آسيای غربی، موفقيتهای عمده ای بيافريند. شکل گيری هويت منطقه مرکزی اين شاهنشاهی، فلات ايران و جلگه های اطراف آن، و قوام اين هويت در طول تاريخ، مديون هخامنشيان است. همچنين، پايه گذاری قوانين يکسان و مرکزی و نظام شهرب، باعث بوجود آمدن شاهنشاهی مستحکم و قدرتمند شد که تا قرنها بعد از انقراضش، به عنوان الگوی مملکت داری مورد تقليد امپراتوری های مختلفی قرار گرفت.

دستاوردهای اين شاهنشاهی در ساختن جاده سلطنتی، ضرب سکه، برقراری بريد، ساختن کاخهای باشکوه با معماری و هنر مشخصا" هخامنشی، و نوشتن زبان پارسی باستان، همه در تقويت اين حکومت و اهميت آن در تاريخ نقش مهمی را بازی کردند.

در اينجا بايد اشاره کرد که بسياری از اين دستاوردها که ابتدا" مايه قوت و يکپارچگی شاهنشاهی هخامنشی به شمار می رفتند (مانند نظام شهرب)، بعدا" خود به تضعيف آن، برای مثال تبديل شهربها به حکومتهای نيمه مستقل، کمک کردند. اما دليل اين مسئله را بايد در ظرافت اين نظام و احتياج به وجود يک قدرت مرکزی مستحکم و منظم دانست، کما اينکه در مراحل وجود درباری قوی مانند دربار داريوش تا اردشير اول و حکومت اردشير سوم، کارآمدی اين نظام کاملا" واضح است.

بطور خلاصه، نظام هخامنشی با تغيير و تصحيح اصول حکومتی ماخوذ از سلطنتهای قبل از خود و با اضافه کردن نوآوری های مهم به آنها، توانست به موفقترين شاهنشاهی آسيای غربی تبديل شود و بر وسيع ترين امپراتوری تاريخ تا آن زمان حکومت کند. اين موفقيتهای بی سابقه، حتی با توجه به کمبودهای آن و احتياج به تصحيح و ترميم در آنها، پايه گذار اصول حکومتی شدند که تا دورانی طولانی، به عنوان کارآمدترين نظام موجود، مورد استفاده و تقليد حکومتهای مهم تاريخی بود.