July 13, 2004
iranology - khodadad

شاهنشاهی اشکانی و رشد ايرانگرايی

سخنی با خوانندگان

برخی از خوانندگان اين ستون، از يکنواخت بودن مطالب که همه شرح کسب قدرت پادشاهان هستند شکايت کرده بودند و خواستار پرداختن به مسائل جنبی شده بودند. همانطور که در اولين مقاله‌ی اين ستون هم اشاره کردم، هدف من تاريخ‌نويسی نيست، بلکه بيشتر به بحث درباره‌ی نقاط گنگ تاريخ علاقه دارم. اما حقيقتيست که دانش کلی مردم ما از تاريخ ايران ناچيز است و برای بحث در مورد جزئيات، ذکر کليات لازم است. در مدتی که اين ستون کمابيش مرتب در مجله‌ی کاپوچينو ظاهر شده، بارها به‌جای ذکر پادشاهان سلسله‌ها، به مسائل مورد بحث و اختلاف نظر پرداخته‌ام (مسائلی نظير شرايط به سلطنت رسيدن داريوش، ديدگاه‌های کلی در مورد سلطنت اردشير سوم، نظرهای متفاوت در مورد فتح اسکندر، ورود نظام کشورداری يونان به ايران، و در هفته قبل، مسئله‌ی نام و نسب اولين پادشاهان اشکانی). در اين ميان، از ذکر تاريخ مناطقی که در کتاب‌های معمول تاريخ، کمتر نامی از آنها به ميان می‌آيد (سغدستان و بقيه‌ی نواحی شرقی ايران و سلطنت‌های کوچک آناتولی)، نيز کم نگذاشته‌ام.

اما حقيقت اينست که اکثر تاريخی که به دست ما رسيده، شرح سياسی سلسله‌هاست و کمتر کسی از مورخين، حتی نامی از کشاورزان و پيشه وران کرده است. دانش ما از اين قشرهای اجتماعی، متکی به کشفيات باستانشناسی و دوباره‌خوانی و نظريه‌پردازی در مورد داده‌های قديمی است. در اين مقاله، بعد از نگاهی کلی به سلطنت مهرداد اول و فرهاد دوم، در مورد رشد ايرانگرايی و همچنين نظام فئودالی و برده‌داری در ايران صحبت خواهيم کرد.

پيشگفتار

مهرداد اول و فرزندش فرهاد دوم، پادشاهانی مدبر و در عين حال جنگجو بودند. گسترش سلطنت اشکانی از رودخانه جيحون تا ساحل فرات، به دست اين دوپادشاه انجام گرفت، هرچند که فشار خارجی از جانب مهاجمين سکا، استحکام اين کشورگشايی‌ها را تهديد می‌کرد. از طرفی، اين دوپادشاه، پايه‌گذاران نظام حکومتی اشکانی نيز محسوب می‌شوند و در به‌وجودآوردن هويت مستقل پارتی، چه به‌عنوان يک هويت ملی در زمان خويش و چه به عنوان هويتی تاريخی، اثر مهمی گذاشتند.

مهرداد اول و فتح ايالت‌های غربی

مهرداد اول در سال 171 به تخت اشکانی تکيه زد، هرچند که امروزه تاريخ دقيق جلوس او مورد ترديد است و تحقيقات جديد، سال 165 پ م را نيز پيشنهاد می‌کند. از حداقل ده سال اول سلطنت او خبر موثقی نداريم و به نظر می‌آيد که بيشتر وقت او به مستحکم کردن قدرتش در پارت و هيرکانی (يعنی تمام قلمرو او در آن‌زمان) گذشته است.

در اين زمان، دولت سلوکی در آشوب به‌سرمی‌برد. پادشاه سلوکی، آنتيوخوس چهارم اپيفانوس که توانسته بود مصر را فتح کند، به دستور روم، قدرت جديد مديترانه، مجبور به ترک مفتضحانه آنجا شده بود. تلاشهای او در به‌دست‌آوردن دوباره‌ی قدرت در ايالات شرقی (ماد و عيلام) نيز کمابيش ناموفق بود و فقط توانسته بود يکی از سردارانش به نام تيمارخوس را به حکومت ماد بگمارد. مرگ آنتيوخوس چهارم در سال 164 پ م در گابه (جی، اصفهان) باعث بروز درگيری‌هايی در امپراتوری سلوکی برسر جانشينی او شد. در آخر سلطنت سلوکی به دمتريوس دوم تعلق پيدا کرد که در زمان او، جنگ‌های مهرداد برای کسب ماد و بين النهرين اتفاق افتاد.

در اين مدت، مهرداد توانسته بود با گسترش قدرت خود در شرق، به ايالت درنگيه (زرنج) نيز دست پيدا کند و در شمال غرب، قدرت خود را بر تپورستان (تبرستان يا مازندران امروز) اعمال کند. در اين زمان، سلطنت بلخی-يونانی«‌اوتيدم‌» نيز به دو قسمت تقسيم شده بود و شاخه‌ی شرقی آن در زير حکومت دمتريوس، پسر اوتيدم، در شمال هند حکومت می‌کرد، در حالی‌که در خود بلخ، غاصب جديدی به نام اوکراتيدس، حکومت را به چنگ آورده بود. مهرداد اول در اين زمان اقدامی برعليه پادشاهان يونانی بلخ نکرد و تنها به مستحکم کردن مرزهای شرقی خود پرداخت. دور نيست که حمله‌ی بعدی سکاها به بلخ را تحت تاثير تشويق‌های مهرداد بدانيم که از سکاهای همخون خود (فراموش نکنيم که پرنی‌ها، اجداد مهرداد، خود از قبايل صحراگرد نزديک به سکاها بودند) برای ضربه زدن به مقدونی‌ها کمک خواسته.

به‌هرحال، اولين پيشرفت بزرگ مهرداد، حمله به ماد در سال 148(يا 145) پ م بود. پيش از اين تاريخ، تيمارخوس، حاکم سلوکی ماد، برعليه آنتيوخوس ششم و الکساندر بالاس شورش کرده بود و خود را پادشاه مستقل ماد خوانده بود. منابع يونانی برسر مسئله خلع تيمارخوس متفق‌القول نيستند. برخی از روايات (از جمله يوستينوس) خبر از شکست او به دست مهرداد می‌دهند، در حالی‌که روايات ديگر، خلع او را به دمتريوس اول سلوکی نسبت می‌دهند و مهرداد را شکست‌دهنده حاکم سلوکی می‌دانند که دمتريوس برای ماد تعيين کرده بود.

به‌هرصورت، در سال 145 پ م، ماد قطعا" جزء قلمرو مهرداد اول بوده که حاکمی پارتی بر آنجا گمارده است (يونانی: باکازيس؛ احتمالا" بغزاد در پارتی). فتح ماد به معنی همسايه شدن شاهنشاهی پارت با بابل و عيلام، دو مرکز مهم اقتصادی و سياسی در آن زمان بود. در سال 142 يا 141 پ م، مهرداد موفق به فتح سلوکيه-بر-دجله (پايتخت شرقی سلوکيان) و بابل شد و به عنوان شاه بابل و «شاهنشاه» تاج‌گذاری کرد و سکه زد.

در اين زمان، خبر حمله سکاها به مرزهای شمال شرقی به غرب کشور رسيد. مهرداد خود با قسمتی از نيروهايش به پارت بازگشت تا برعليه سکاها ايستادگی کند و اختيار نيروهای غربی را به سرداران و اشراف داد. اين مسئله به عنوان نخستين نمونه‌ی دخالت اشرافيان پارتی در اداره حکومت اشکانی، مورد توجه خاص است. لشکريان پارت در سال 141 پ م، سپاهيان کامناسکرس، پادشاه عليمائيد، را که به آپاميا حمله کرده بودند شکست دادند و شهر شوش را به تصرف درآوردند و به نام مهرداد سکه زدند، عملی که به معنی دست‌نشانده‌شدن سلطنت عليمائيد بود.

در سال 140، دمتريوس دوم، پادشاه سلوکی، به درخواست يونانيان بابل، به بين‌النهرين حمله کرد و خيال داشت که قدرت سلوکی را به اين منطقه بازگرداند. لشکريان دمتريوس در 139 از پارتی ها شکست سختی خوردند و شخص پادشاه سلوکی به اسارت درآمد و به هيرکانی (گرگان)، نزد مهرداد فرستاده شد. مهرداد که می‌دانست خواهد توانست از وجود دمتريوس استفاده کند، او را در دربار خود نگاه داشت و دخترش «گلگونه» (روذوگونه در يونانی) را به ازدواج او درآورد.

مهرداد اول، بزرگترين فاتح اشکانی، در سال 138 پ م در گرگان درگذشت و سلطنت را به پسر ارشدش فرهاد دوم واگذار کرد. سلطنت مهرداد، آغاز دولت اشکانی به معنی يک شاهنشاهی بود و اقدامات او در اداره کشور و بخصوص سياست‌های او در مورد يونانی‌ها، الگويی برای جانشينان او شد.

فرهاد دوم و اردوان دوم

آغاز سلطنت فرهاد دوم مقارن بود با حمله قبايل صحراگرد از طرف شمال شرق به شاهنشاهی اشکانی. از طرف ديگر، آنتيوخوس هفتم، برادر دمتريوس که زندانی اشکانيان بود، به خيال بازپس‌گيری بابل و ماد، به ايران لشکر کشيد (130 پ م). اقدام اوليه‌ی آنتيوخوس موفقيت‌آميز بود و بعد از شکست دادن نيروهای پارت در سه جنگ، موفق به تسخير بابل و ماد شد. فرهاد دوم ظاهرا" به هدف وقت‌کشی، وارد مذاکرات صلح با آنتيوخوس شد که شرايط غيرقابل‌قبولی نظير قبول برتری سلوکيان را درخواست می‌کرد. فرهاد دوم مذاکرات را به تاخير انداخت و درهمين‌حال، به استخدام سربازان مزدور از بين سکاها دست زد.

در اين زمان، آنتيوخوس که درصدد گذراندن زمستان 129 پ م در ماد بود، سربازان خود را در سراسر اين ايالت پخش کرد و خورد و خوراک آنها را به دوش اهالی محلی گذاشت. جاسوسان و ماموران فرهاد نيز در حال تحريک اهالی ماد به شورش عليه سربازان سلوکی بودند. از طرف ديگر، فرهاد، دمتريوس دوم را با سربازان پارتی به سوريه فرستاد تا به طرح ادعای خود بر سلطنت سلوکی، موقعيت برادرش آنتيوخوس هفتم را ضعيف کند.

در آخر، ظلم‌های آتانئوس، فرماندار سلوکی و اقدامات مامورين فرهاد، باعث شد که اهالی ماد به قتل عام سربازان سلوکی دست بزنند و باقيمانده لشکر آنتيوخوس نيز به دست نيروها پارتی از ميان برداشته شوند. در اين جنگ، آنتيوخوس به قتل رسيد، ولی فرهاد جسد او را با احترام به سوريه فرستاد. اين، آخرين اقدام سلطنت سلوکی عليه اشکانيان به شمار می‌رفت و بعد از اين، پادشاهان سلوکی که از جانب شرق با شاهنشاهی اشکانی و از جانب غرب با رومی‌ها در برخورد بودند، به پادشاهانی محلی در سوريه تبديل شدند.

نقشه فرهاد در اين زمان، حمله به سوريه و فتح اين ايالت مهم بود، اما شورش سربازان سکا که برخلاف تصورشان، بدون امکان غارت مجبور به ترک لشکر پارتی شده بودند، اين نقشه را متوقف کرد. فرهاد دوم حاکمی به نام هيمروس را به حکومت بابل منصوب کرد و اين حاکم، تمام يونانيانی را که از آنتيوخوس طرفداری کرده بودند کشت يا به بردگی در ماد فروخت. خود فرهاد برای جنگ با سکاها به ماورالنهر رفت، اما سربازان سکا که از دريافت نکردن مزد محروم شده بودند، به جنگ با فرهاد پرداختند و حتی به بين‌النهرين نيز حمله کردند. فرهاد و مزدوران مقدونی که از سپاهيان آنتيوخوس به او پيوسته بودند، در جنگ با سکاها شکست خوردند و فرهاد دوم در سال 128 کشته شد.

اردوان دوم (يا اول به روايت يوزف ولسکی)، پسر فرياپيت و عموی فرهاد دوم، در اين زمان به عنوان جانشين فرهاد تاج برسر گذاشت. سکاهای مهاجم با شکست دادن اشکانيان در شرق، به طرف جنوب حرکت کردند و قسمتی از آنها در شهرب درنگيه (زرنج) ساکن شد و آنرا به نام خود، سکستان (سيستان) نامگذاری کرد. اين نفوذ سکايی در داخل خاک ايران، اثرات فرهنگی زيادی داشت که در بوجود آمدن عصر پهلوانی و ادبيات حماسی نقش بزرگی را ايفا کرد.

در همين زمان (130-135 پ م)، صحراگردانی که متشکل از چند قبيله مختلف، شامل سکاها و تخاری ها، بودند و در منابع چينی با عنوان «يوئه-چی» شناخته می شوند، به حکومت يونانی بلخ حمله کردند و اين سلسله را که آخرين مقاومتگاه يونانيان در شرق محسوب می شد، نابود کردند. به نظر می آمد که هجوم صحراگردان در حال نابودی همه قدرتهای فلات ايران بود. اردوان نيز در اين زمان در جنگی با سکاها کشته شد و وظيفه غلبه بر سکاها و دوباره مستحکم کردن قدرت اشکانی را به پسرش مهرداد دوم، واگذار کرد.

فئوداليته و برده داری در ايران اشکانی

برداشت ساده بيشتر محققان جديد از حکومت اشکانی، سيستم فئودالی آن و شباهتهايش با نظام فئودالی اروپايی متکی به نگه داشتن برده و «سرف» (کشاورز غير آزاد) بوده است. اما دقت در نوشته های يونانی، سردرگمی نويسندگان را نشان می دهد که به نظر می آيد برای ترجمه اصطلاحات ايرانی نظير «وابسته» (بندک: بنده) کلمه ای بهتر از برده سراغ نداشته اند.

اين نکته محرز است که کشاورزی ايران بر مبنای کار کشاورزان خرد در زمينهايی متعلق به مالکين عمده که احتمالا" همه از بزرگان پارتی و يا محلی بوده اند، بنا شده بود. در اين نظام، کشاورزان برروی زمينهای مالک کار می کردند و از حاصل کار خود، اجاره زمين را می پرداختند. کشاورز برده زميندار حساب نمی شده، بلکه به دليل نياز به زمين برای روييدن غلات، وابسته محسوب می شده است. اصولا" برده داری به مفهوم غربی آن، بيشتر برای بالا بردن نيروی توليد کشاورزی و روستايی و غذای بيشتر استفاده می شده تا از طريق آن، امکان رشد جمعيت و تقسيم اشغال در شهرها صورت بگيرد. اما می دانيم که در هيچ برهه ای از تاريخ ايران، توليد روستايی در دست بردگان نبوده است.

از طرفی، مدرکی بروجود نظام برده داری در ايران قبل از سلوکيان در دست نداريم. برده های فروخته شده در ايران تا قبل از اين دوران، همواره اسرای جنگی بوده اند که بعد از شکست، به بيگاری واداشته می شدند. اما ذکر يوستيانوس از فروخته شدن يونانيان بابل توسط حاکمی که فرهاد دوم بر اين شهرب گمارده بود، قابل توجه است. طبيعيست که در نظامی که متکی به کشاورزی مناطق روستايی با شرايط بالاست، نگه داری عمده برده به صرفه نيست. برده داری اصولا" يکی از شاخصه های زندگی شهری است که در آن، تقسيم کارها و بخصوص وجود طبقات بازرگان و صنعتگر و احتياج به انجام کارهای پست تر، وجود برده را لازم می کند. در اينصورت، می توان تصور کرد که فروختن برده های يونانی در ماد، نشاندهنده بوجود آمدن اين احتياج در شهرها (پوليس ها) است که بعد از زمان اسکندر در ايران بوجود آمدند.

اما ناپايداری اين نظام را می توانيم در نبودن هيچ نشانه ای از برده داری به مفهوم غربی آن در دورانهای بعدی اشکانی و ساسانی ببينيم و حتی با توجه به ادامه نظام کشاورزی ايران باستان تا دوران بسيار اخير، به غيبت برده داری و استفاده از نيروی بيگاری برای توليد روستايی و کشاورزی در ايران اشاره کنيم.

به همين ترتيب، استفاده از برده ها در ارتش اشکانی نيز منتفی است. برطبق گفته بسياری از مورخين يونانی و رومی، وجه تمايز «آزاده» و «بنده» (اشراف يا سپاهيان از وابستگان و کارگران) در توانايی سوارکاری و جنگی آنها بوده است. اين بدين معنيست که بندگان که کشاورزان وابسته به زمين بوده اند، طبيعتا" نمی توانستند جزو طبقه «آزادگان» و جنگجويان محسوب شوند. از اين طريق می توان به نوعی ساختار اجتاعی در دوران اشکانی رسيد که در آن، طبقه خاصی وظيفه خدمات لشکری و جنگ را برعهده داشتند که احتمالا" به نوعی با اشراف بزرگ و هفت خانواده اشرافی پارت مربوط بوده اند و به صورت حرفه ای، برای خدمات نظامی تعليم می ديده اند.

ايرانگرايی در عصر اشکانی

نوشته های معمول در مورد دولت اشکانی، بخصوص آنهايی که با تکيه بر نوشته های مورخين يونانی و رومی در سه قرن اخير اروپا نوشته شده اند، اکثرا" اشکانيان را وحشيانی چادرنشين می دانند که چيزی از شکوه دوران هخامنشی نمی دانستند و زير سلطه فرهنگی يونان می زيستند. دوران اشکانيان برطبق اين روايات (که به دليل نابودی اسناد اشکانی از سوی اولين پادشاهان ساسانی، قابل ترديد نبودند)، دوران خلاء فرهنگی ايران ناميده می شد که در آن، افتخارات هخامنشی به فراموشی سپرده شد و زنده کردن دوباره آن به عهده ساسانيان افتاد.

يکی از مهمترين جنبه های اين برداشت، توجه اشکانيان به عناصر فرهنگی يونان نظير علاقه به تراژدی های يونانی بود. همچنين، سکه های متعدد اشکانی همراه با کلمه «فيل هلن» (يونان دوست) همواره به معنی اعتراف اشکانيان به برتری فرهنگی يونان برداشت شده است.

اما می دانيم که ذکر تراژدی های يونانی، اکثرا" در دربار شاهان وابسته ارمنستان آمده است و به هرحال، کسب يا علاقه هنر وارداتی، دليل بر قبولی برتری فرهنگی نيست. به علاوه، اشکانيان بعد از قرن اول ميلادی، ديگر از کلمه «فيل هلن» استفاده نمی کردند و بخصوص از زمان بلاش اول، عامل ايرانی و بخصوص زرتشتی در شاهنشاهی اشکانی قوت خاصی گرفت. اين مطلب به تنهايی می تواند نقض کننده اين طرز فکر باشد که اشکانيان مجذوب فرهنگ يونان بوده اند و به آن برتری نسبت به فرهنگ ايرانی می داده اند. شرح گسترش فرهنگ و هنر کاملا" ايرانی، بخصوص فرهنگ اشعار حماسی و پهلوانی، به علاوه گوسانها که از مهمترين عاملين فرهنگی اشکانی هستند، را به بعد واگذار می کنيم، اما مسئله تبليغات سياسی اشکانيان موضوعيست که در سياستهای کلی مهرداد اول و فرهاد دوم، نقش مهمی را بازی کرده است.

مهمترين مطلبی که ما را به حقيقت سياست اشکانی واقف می کند، کشف سکه های اشکانی از دوران ارشک اول و ارشک دوم از منطقه ای در نزديکی رود اترک است. در اين مجموعه عظيم که شامل حدود 2000 سکه است، سکه هايی از دو پادشاه نخستين اشکانی به زبان و خط يونانی کشف شده، اما مقدار زيادی نيز سکه به خط آرامی و به زبان پارتی به دست آمده است! اين کشف، اولا" تصور اينکه مهرداد اول نخستين پادشاه اشکانی بود که تحت تاثير يونانی ها، به ضرب سکه دست زد را منتفی می کند. در درجه دوم، اين کشف نشاندهنده اينست که ضرب سکه هايی به خط يونانی، تنها در بخشی از شاهنشاهی انجام می شده - به احتمال بخشهای مرزی شرق و غرب که نزديک مناطق يونانی زبان بوده اند - و اشکانيان از ضرب سکه به زبان محلی خودشان ابايی نداشته اند.

به همين ترتيب، اين مسئله نشاندهنده توجه اشکانيان به سنت هخامنشی استفاده از خط آرامی برای نوشتن زبانهای ايرانی است. کتيبه های کوتاهی که از دوران مهرداد اول در هنگ نوروزی به دست آمده، به خط آرامی نوشته شده اند و احتمالا" نخستين نمونه های زبان پارتی هستند. در واقع سلاطين اشکانی بعد از 100 سال، در حال زنده کردن يک زبان ايرانی به عنوان زبان رسمی کشورشان بوده اند. به همين ترتيب، می بينيم که زبان پارتی برای حدود 400 سال، حتی تا زمان نخستين پادشاهان ساسانی، به عنوان زبان اصلی کشور، به کار می رفته است.

با نگرشی شرقی يا ايرانی به سياستهای اشکانی، به جای نگرشی يونانی و رومی، می توانيم به اين نتيجه برسيم که اشکانيان کاملا" خود را جانشينان هخامنشيان می دانستند و در صدد زنده کردن شاهنشاهی آنها بوده اند. نقش کتيبه ها در اقصی نقاط کشور، تقسيمات کشوری و زنده کردن عامل ايرانی، از جمله اين تلاشها هستند. از طرفی، وجود مهاجرنشينان يونانی در سراسر شاهنشاهی اشکانی و خطر هميشگی پشتيبانی آنها از سلوکی ها (مانند کمک خواستن يونانيان بابل از آنتيوخوس هفتم)، احتياج به سياستی هوشمندانه در اين مورد داشته است. اين سياست را می توانيم در کلمه «فيل هلن» ببينيم که به منظور جلب قلوب يونانی های مقيم ايران در روی سکه ها نقش بسته بوده، سکه هايی که خواندن خط يونانی آنها به هرحال فقط برای اين يونانی ها مقدور بوده است.

مخدوش بودن اين گفته که اشکانيان، يونانی ها را برتر می دانستند و به آنها احترام می گذاشتند، از رفتار فرهاد دوم با يونانيان بابل و فروختن آنها به بردگی در ماد معلوم می شود. برای سلاطين اشکانی، يونانيان مقيم ايران جمعيتی بودند که همواره امکان خيانتشان می رفت و برای اين موضوع، جلب اعتماد آنها و در مواقعی تنبيه ايشان، لازم و حياتی بوده است. بالطبع ، استحاله اين جمعيت در ميان ايرانيان در طول 250 سال نخستين شاهنشاهی اشکانی، اين خطر را نيز برطرف کرد و به حذف کلمه «فيل هلن» از روی سکه ها منجر شد.



برای مطالعه بيشتر

دياکونوف، م. م. اشکانيان. ترجمه کريم کشاورز، انتشارات پيام، تهران، 1378

ولسکی، يوزف. شاهنشاهی اشکانی. ترجمه مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، تهران، 1383

Bickerman, E. Notes in Seleucid and Parthian Chronology, Berytus 8, 1944, 73-82


Bivar, A. D. H. "The Political History of Iran Under the Arsacids" in Ehsan Yarshater (ed.) Cambridge History of Iran, Vol. III, Part I. CUP, 1983


Justin (Marcus Junianus Justinus), "A Roman description of the Parthians or later Persians" In: Watson, John Selby (trans.), Justin's History of the World extracted from Trogus Pompeius, in Justin, Cornelius Nepos and Eutropius, London: George Bell and Sons, 1876


Livshits, V. A. "New Parthian Documents from South Turkmenistan" Acta Antiqua Academiae Scientiarum Hungaricae, 1977, vol. 25, no. 1-4, p. 157-185.


Luther, Andreas. "Uberlegungen zur 'defectio' der Oestlichen Satrapien vom Seleucidenreich" In: Goettinger Forum für Altertumswissenschaft, vol. 2, 1999, p. 5-15.


Sellwood, David. An Introduction to Coinage of Parthia, London, 1980


Schippmann, K. Artabanus, Encyclopaedia Iranica, 1986


Schoff, Wilfred H. Parthian Stations by Isidore of Charax, London, 1914


Strabo. The geography of Strabo, In: Jones, Horace Leonard (tr.), The Loeb classical library : Greek authors ; 49-50, 182, 196, 211, 223, 241, 267, Cambridge: Harvard University Press, 1989


Wolski, J. The Decay of the Iranian Empire of the Seleucids and the Chronology of the Parthian Beginnings, Berytus, 12, 1957


Parthia.com