پرسپوليس برد، پروين نباخت
قبل از تحرير: دوستاني که اين مطلب را مي خوانند لازم است به اين نکته توجه داشته باشند که هدف ما حمايت يا تخطئه هيچ گروه و فردي نيست. ما نه سمپات مفت و مجاني علي پروين هستيم و نه مخالف چماق بدست غمخوار. هدف ما نقد تفکر انگل واري است که فوتبال ما و بازيکنانش از آن تغذيه مي کنند و حال نيز در آستانه تحول بدنبال منافع حقير خودشان هستند. لطفا از تذکر دادن درباره علم روز و مربي خارجي هم بپرهيزيد. چون به گواه همين آيکون آرشيو که احسان در بالاي همين صفحه تعبيه کرده مطالب گذشته ما را ببينيد. به جرات هم مي گويم در فضاي نت و نشريات انلاين فارسي هيچ کس به اندازه ما اين حجم از مطالب را به حمايت از مربي خارجي و علم روز و سردمداران آنها در ايران يعني بلاژويچ، کخ، برانکو و نقد مربيان سنتي مانند پروين و مربيان دانش گريز ايراني به خصوص شخص همايون شاهرخي سرمربي وقت پاس اختصاص نداده است. لطفا اجازه دهيد بدور از هياهوي اين هشت گل به صورت مسئله نگاه کنيم.....
بدون مقدمه چيني ترجيح مي دهم حرفمان را بزنيم. پرسپوليس در حالي که با روش جديد(نه در عرصه مربيگري بلکه در عرصه باشگاهداري) در پي تجربه کردن دوره جديدي در حيات خود است، اما هنوز در همين ابتداي راه مشغول غلطيدن به ورطه حاشيه است. همان چيزي که همه ورزش ما را به بدبختي کشانده است. پرسپوليس روز اول را با اقتدار پشت سر گذارد.حالا در شرايطي که بايد با گوشزد مسائل مفيد و ارائه راهکارهاي مناسب براي به کار گيري حداکثر توان تيمي پرداخته شود دوستان مشغول نبش قبر گذشته هستند. اين که شکست خورده بازي را پروين بناميم در کدام راستا است؟ کمک به تيم؟ زدودن حاشيه ها يا روشنگري يا ..... ما هرچه ضربه خورديم و مي خوريم از همين تفکرات است. اين که امروز به جاي لذت بردن از دورنماي آينده و تلاش بيشتر مشغول کري خواندن هاي بيهوده براي گذشته شده ايم. پروين امروز در باشگاه نيست و مديريت فعلي قصد دارد عرصه جديدي را تجربه کند. حضور وينکو بگوويچ و البته ستارگان ديپورت شده مان( گلهاي دايي و همه اين خوبان برگشت خوردن آرزوهاي ما بود. بازيکناني که بايد امروز در تيم هاي حداقل متوسط اروپايي مي بودند همه برگشت خورده اند) کار را ادامه دهند. اين که استراتژي باشگاه به تغييرات و حذف پروين انجاميده هم بخشي از همين سياست است. ما امروز به جاي کمک به بگوويچ براي ساختن تيمي رويايي مجددا مشغول دعواهاي خاله زنکي شده ايم که بله...پروين باخت. سلطان چپه شد و....چه ان که اصل ماجرا در اين است که پروين شناسنامه روشن باشگاه به شمار مي رود و فکر مي کنم ديگر از اين بالاتر هم نخواهد رفت. او علي پروين است. تيم رويايي هم که قرار است احيا شود نشات گرفته از تيم پروين در دهه شصت است. او بايد زودتر پرسپوليس را ترک ميکرد و راه را بري تزريق جريان مدرن باز مي گذارد. اما امروز که شرايط برگشته ما خودمان با دست خودمان قصد داريم آتش همه کينه ها و دلگيري هاي سابق را ادامه دهيم. و نهايتا روي اصلي سخنمان با گروهي از بازيکنان نان به نرخ روز خور اين تيم است. آنهايي که نا چند ماه پيش به غلط (روي اين غلط تاکيد داريم) پروين را نهايت فهم و درک فوتبال و سمبل اقتدار و مديريت مي دانستند. همان ها که او را سلطان و ابر قدرت فوتبال آسيا مي دانستند و براي رسيدن به خدمتش و غلامي عرصه اش چاپلوسي مي کردند حال که او را بر مسند نمي بينند پروين را کپک فوتبال مي دانند. حالا که پروين رفته با زبان هاي صد متري خود پروين را بيسواد، لمپن و ترسو خطاب مي کنند. و اين همه حکايت تلخ زندگي ماست. ورزش هم بخشي از همين زندگي ما. فوتبال ما بخصوص بيشترين ضربه را از همين آدم هاي نان به نرخ روز خور ديده است. همان ها که به امضاهايشان و به همه ادعاهاي آنچناني خود هم پشت کردند. براي اين تفکري که بدنه ورزش ما از آن تغذيه مي کند عميقا متاسفيم و دست همه باشگاه هاي فرهنگي-ورزشي که تا اين اندازه بر روي مغز و شعور و فرهنگ بازيکن خود کار کرده اند را هم مي بوسيم. اين ورزشگاه هاي دلنشين با اين تماشاچي هاي اوباش ارزاني سر اين فوتبال. لياقت بازيکنان چاپلوس بيشتر از اين است؟









