درست چهار سال پيش در بيروت وقتی تيم ملی با گل طلايی در مقابل کره شکست خورد و از قهرمانی بازماند يکی از نشريات ورزشی تصوير بزرگ ستار همدانی در حال گريه را در صفحه اول چاپ کرد و با فونت سياه نوشت : قصه ما به سر رسيد.
درست دو سال قبل در تهران که تيم ملی به‌رغم پيروزی در مقابل ايرلند از صعود به جام جهانی بازماند يکی از روزنامه های ورزشی با فونت سياه نوشت: پايان روياهای آدم برفی. شما امروز برای شکست جديد کدام يک را پيشنهاد می‌کنيد؟

1- چند بار پيش آمده از خودتان بپرسيد چرا ما بايد قهرمان شويم؟ برای کدام دستاورد ما شايسته‌ی قهرمانی هستيم؟ فوتبالی که آخرين قهرمانی‌اش در اسيا به ۳۰ سال پيش باز می‌گردد. فوتبالی که در ۳۰ سال اخير در هيچ فينال جام ملت‌های آسيا حضور نداشته است. فوتبالی که در ۳۰ سال اخير به المپيک راه نيافته فوتبالی که در ۶ دوره اخير جام جهانی فقط در يک دوره آن حضور داشته، فوتبالی که در ۱۴ سال اخير هيچ کدام از باشگاه‌هايش در آسيا به قهرمانی نرسيده‌اند. چرا ما بايد قهرمان شويم؟


2- تمام شد. مثل هميشه درست در لحظه ای که فکر می‌کرديم کار تمام است آرزوهايمان بر باد رفت. حالا بهترين زمان برای يافتن مقصر است. از آن بازيکنی که با ضربه‌ی نسنجيده و اصطلاحا ( چيپ ) خود همه چيز را خراب کرد، تا مربی که می‌ترسيد و رئيس فدراسيونی که قرار بود حاشيه‌ها را جمع کند و کاپيتانی که همه چيز را يک‌جا برای خود می‌خواست. فقط مشکل اينجاست که تقصير هيچ‌کس نيست. روزنامه‌هايی که پس از سپری شدن اين دو روز تعطيلی آخر هفته توپ خانه خود را برای شليک آماده خواهند کرد و دوباره و صدباره همان دور باطل هميشگی. نقدهای تکراری برای شکست‌های مشابه و تکراری. تنها بخش تکراری داستان اينجاست که همه مقصريم.


3- بحث علی دايی و ترس مربی از او و خيلی مسائل ديگر از داغ‌ترين اخبار اين دو هفته بود. امير صدری، فوتبال نويس حاضر در چين، دراين‌باره می‌گويد: به کار بردن واژه‌ی ترس چندان درست نيست. برانکو به لحاظ ذهنی تيم را بدون علی دايی نمی‌تواند تصور کند. همان‌طور که باز از لحاظ ذهنی حضور خداداد عزيزی در تيم ملی برای او معنا ندارد. هر چند که در چين هم به گوش می‌رسيد که علی دايی تا پايان امسال از تيم ملی خداحافظی خواهد کرد.


4- تيم ملی به فينال نرسيد. اين همه ماجرا نيست. نبايد به موضوع اين قدر تک‌بعدی نگاه کرد. به هر حال بسياری از دوستان مطبوعاتی از راه شکست تيم ملی ارتزاق می‌کنند. از آن طرف يک سری خرده حساب‌های شخصی هم هست که بالاخره بايد صاف شود.و البته چه فرصتی بهتر از امروز. حالا که تيم باخته فرصت مهياست که بگويند (( ديديد ما چقدرگفته بوديم که می‌بازيم)) و بعد هم تيتر بزنند: دوای هر مريضی... و غيره. از خداداد بخواهند با همان ادبيات لمپنی و ارتجاعی‌اش دوباره بگويد: برانکو برای ۱۰۰ دلار معلق می‌زند. و اين‌ها تيتر صفحه‌ی اول شود. اين سناريو از شنبه کليد می‌خورد. فقط يک مشکل کوچکی وجود دارد. اين داستان لوس و بی مزه را تمام کنيد لطفا....

5- هميشه و همه جا بايد متفاوت بودن خود را به ديگران نشان دهيم. بازگرداندن ناگهانی خبرنگاران ايرانی حاضر در چين از آن سری کارهايی بود که تنها و تنها از فدراسيون ما برمی‌آمد. امير صدری در اين باره می گويد: هنوز برای خود ما هم روشن نيست که به چه دليلی اين تصميم ناگهانی گرفته شد. مسائل گوناگونی که در اين زمينه مطرح می‌شود تنها شنيده‌هايی است که ما هم از گوشه و کنار می‌شنويم اما هيچ‌کدامش سنديتی ندارد. او همچنين در رابطه با درخواست علی دايی برای بازگرداندن خبرنگاران می‌گويد: موضوع يک ابهام و سوء‌تفاهمی بود که بر اثر چاپ مطلبی در يکی از روزنامه‌های چين به وجود آمده بود و برطرف شد و به نظر نمی‌رسد که دليل اين اتفاق اين مسئله باشد.

6- با وضعيت فعلی راه به جايی نخواهيم برد. تا زمانی که سرمان را از دايره‌ی تنگی که همه وسع ديدمان است بيرون نياوريم و از تفکرات پوسيده‌ای که فوتبال ما فراتر از آسياست دست برنداريم اين ماجرا ادامه دارد. تا زمانی که فکر کنيم قوي‌ترين تيم آسيا به شمار می‌رويم که هميشه ناداوری و بدشانسی ما را از حقمان دور کرده باز هم خواهيم باخت.

7- آنهايی که با پيروزی بر کره يک‌باره هول شدند و ادعای فتح آسيا و جهان را داشتند حال چه تحليلی دارند؟! باز هم تکرار می‌کنيم در صورت برد کره که هيچ بلکه در صورت قهرمانی هم باز بايد می‌گفتيم که اين پيروزی‌ها مقطعی است. يادمان باشد که ما هشت سال قبل به کره شش گل زديم اما سرانجام چه شد؟ کره شش سال بعد در جام جهانی چهارم شد در حالی که تيم ايران در خانه بازي‌ها را از شبکه سه با هفت ثانيه تاخير نگاه می‌کرد. اين پيروزی‌ها مقطعی است.

8- هر چند عوام‌زدگی را می‌توان در همه جا مشاهده کرد اما انتظار می‌رود مسولان کمی محتاط‌تر و البته منطقی‌تر اظهارنظر کنند. پيام آقای مهرعليزاده به تيم ملی هرچند کار شايسته ای بود اما اشاره به اين که به زودی قهرمان جهان هم خواهيم شد کمی تا قسمتی رويايی و خوش‌بينانه به نظر می‌رسد. از متولی ورزش کشور انتظار می‌رود مانند مردم احساساتی نشود و کمی واقع‌بينانه‌تر مسائل را بيان کند.

9- بعيد می‌دانيم در هيچ کجای دنيا تغيير مواضع با اين شدت و تفاوت وجود داشته باشد. چرخش‌های ۱۸۰ درجه‌ای که در طول ۱۰ روز شاهد بوديم نمايانگر نهايت هرج و مرج در تحليل‌ها و اظهارنظرهاست و شايد بتوان توجه جامعه‌شناسان را به عنوان يک بحران اجتماعی به اين نکته جلب کرد. پس از بازی تيم ملی با عمان بازيکنان تيم ملی با قهر ملی روبه‌رو شده و همه از اينکه آنها آبروی تاريخی ما را بر باد داده بودند شاکی بودند. درست ۶ روز بعد بازيکنان پس از برد تيم ملی کره تبديل به اسطوره به تمام معنا شدند و يکی از روزنامه‌ها برای اتمام حجت تيتر زد : شير مادر حلالتان. و نهايتا امروز ۵ روز بعد پس از باخت به چين سيل انتقادات آغاز شده است. متاسفيم که بگوييم تحليل‌ها و انتقادات ۱۰۰ درصد بستگی به نتيجه دارد و پشتوانه‌ی علمی آن چيزی در حدود صفر است.

10- اين داستان سر درازی دارد. خواسته يا ناخواسته همان سوال ابتدا را تکرار می‌کنيم. چرا بايد قهرمان شويم؟ دل‌ بستن به ستاره‌ها و پشت‌پازدن به همه واقعيت‌های روز و البته ناديده گرفتن تلاش و تحول ديگران نتيجه‌اش چيزی بيشتر از نتيجه اين ۳۰ سال نخواهد بود. می‌توانيم اين بازی بی‌سروته را باز هم ادامه دهيم. ولی يادمان باشد که دلايل شکست‌های ۳۰ ساله‌ی ما فراتر از ضربه‌ی چيپ و ترس برانکو و خبرنگاران حاشيه‌ساز است. در غير اين‌صورت معادله‌ی بازی با حاصل جمع صفر را می‌توانيم مثل اين ۳۰ سال ادامه دهيم.