شش دهه شکست
نيما پرتوی
partovi_nima@gmail.com
عوام زدگي يک بيماري رقت بار و انديشه کش اجتماعي است. متاسفانه امروز هماهنگ با بافت جامعه عميق ترين انديشه ها سطحي و عوام زده است.
( علي رضا قلي- جامعه شناسي نخبه کشي)
آنچه در شب قهرماني رضازاده ( يا دو روز بعد در شب قهرمانی هادی ساعی) اتفاق افتاد بيانگر همين نظريه بود. آنچه رخ مي داد آشکارا نشان داد ايرانيان همچنان نتوانسته اند از اين عوام زدگي تاريخي فاصله بگيرند.
همان طور که انتظار مي رفت مدال فوق سنگين در وزنه برداري در حد با ارزش ترين مدال تاريخ المپيک بالا رفت. گزارشگراني که با هوچي گري بايد هم با اين تک مدال سرپوشي بر همه ضعف هاي ما بگذارند. ورزش بيمار ما کارش وخيم تر از آن است که اين يک مدال و چند مدال ديگر تاثيري بر آن داشته باشد. به جاي فکر کردن به افق هاي جديد خودمان را در سرخوشي اين يک مدال ( که به نظر ما حتما مهمترين مدال المپيک است فقط حيف که مدتهاست کسي به نظر ما اهميتي نميدهد) خودمان را غرق کنيم و با عناوين تخيلي مثل قويترين مرد دنيا و هرکول يک مدتي را الکي خوش باشيم. اصلا فرصتي باشد چند ساعتي بيشتر در خيابان باشيم و احيانا اگر جا داشت خيابان را به حوزه خصوصي تبديل کنيم. يکي از بيماري هاي اجتماعي که عوام زدگي توليد مي کند بي ظرفيتي است که البته ما در آن شگرد ها و مهارت هاي جالب توجه اي داريم. مثل روزهايي که تيم ملي در راه جام جهاني ۲۰۰۴ با هزار سلام و صلوات و من بميرم ،تو بميري تايلند را با يک گل در تهران شکست مي داد و عده اي به بهانه خوشحالي گند مي زدند و به همه خيابان هاي شهر و تا پاسي از شب هم اين برنامه ادامه داشت. آن روزها با چهار لقب من درآوردي فوتبال فراتر آز آسيا ، الکي خوش بوديم و امروز همان داستان را با عناوين ديگر تکرار مي کنيم.

رکورد شکني حسين رضازاده خواسته يا نا خواسته يک مسئله شخصي است و به خودش مربوط است. فکر نمي کنم زياد لازم باشد در اين جريان قيافه هاي حق به جانب بگيريم و خود را در مدال او سهيم بدانيم. کدام سهم؟ سهم کلي ما از المپيک شکست يک کاروان ورزشي در طول ۱۲ روز بود و لاغير...
نه اجازه بدهيد ما در اين يک وجب جا حرف خودمان را بزنيم. حرف شما را همه رسانه ها در اين يک هفته تقديمتان کرده اند. براي کدام دستاورد خوشحالي مي کنيد؟ يک نفر قهرمان شده آن هم در يک ورزش انفرادي ، از اين موفقيت شخصي او سهم من و شما چيست که برويم هوچي بازي دربياوريم؟ چرا هيچ وقت ظرفيت نداريم و همه جا بايد متفاوت باشيم. مثلا مايکل فلپس با شش مدال طلا در نوزده سالگي به اندازه تاريخ ورزش ما طلا ميگيرد اساسا عددي به شمار نمي رود. اصلا المپيک يعني وزنه برداري. انهم نه همه وزنه برداري بلکه فقط فوق سنگين چون در بقيه دسته ها ما طبق معمول بازنده هستيم. يا به قولي ما در همه ورزش هايي که احتياج به انديشه و تفکر دارد از رده خارجيم.
علي ميرزايي به درستي همه اين تلخي ها را در اين چند جمله خلاصه کرده است: ( ايا ۵۶ سال تجربه اندوزي کافي نبوده است که ورزش ايران در رشته هايي ماننددو ميداني، شنا، شيرجه و... صاحب مدال شود؟ ايا سندي محکوم کننده تر از اين براي مديران اين ۵۶ سال ورزش کشور مي خواهيد؟)
جالب است که يک عده در اين ميان دوست دارند افسانه ها و اسطوره هاي شخصي خودشان را اين وسط پيوند بزنند. در حالي که اقاي وزنه بردار براي توکل کردن عقايد شخصي خاص خودش را دارد و بر دوبنده اش هم اين را نوشته است باز برخي دوستان علاقه دارند مرتب پاي رستم و شاهنامه و آرش کمانگير را وسط بکشند. اين ها همه از آنجا ناشي مي شود که بايد و بايد کمبودهايمان را در دستان ديگران بجوييم. اين جمله تاريخي را بايد طلا گرفت که مي گويد: بدبخت ترين ملت ها ملتي است که بدنبال قهرمان باشد.

به هر حال در وسط اين جنجال ها فرصت مناسبي است که روساي ورزش کشور ظاهر شوند و سخنراني کنند و از توان هاي مديريتي شان بگويند. احيانا سهم جوان ترين کشور دنيا از المپيک همين چند مدال است که آن را در بوق کرده ايم.
گفتني ها کم نيست اما در ميان موج همه علماي ورزش که فعلا براي قويترين مرد جهان نوشابه باز مي کنند چيز بيشتر از اين نمي شود گفت. تا زماني که نفهميم قهرمان بايد خود ما باشيم نه اين که هر روز يک قهرمان تازه اعم از وزنه بردار و کشتي گير و روزنامه نگار و چه و چه بتراشيم فرقي نمي کند. تا زماني که مسئولان ورزش کشور در جا مي زنند فرقي نمي کند.
مشت مي کوبم بر در
پنجه مي سايم بر پنجره ها
من به تنگ آمده ام از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم....
(فريدون مشيري)









