انتخاب ريموند دومنش به عنوان سرمربی تيم فرانسه فارغ از همه جذابيتهای ژورناليستی در عرصه فوتبال اروپا حاوی نکات پشت پردهای است که بهتر است امروز گوشههايی از آن بازگو شود. هرچند شايد بهتر میبود ما هم مثل ديگران درباره جام ملتهای آسيا و گمانهزنی دربارهی بخت قهرمانی ايران مینوشتيم و نهايتا تيتر میزديم ( بچهها برويد و يونان باشيد )اما همانطور که پيشترها نيز اشاره شد عامل اصلی درجازدنهای ورزش ما (و در اينجا فوتبال) سيستم فکری مديريتی است که بدنهی ورزش از آن تغذيهی فکری میکند و انتخاب دومنش يادآور دردناکی از اين جريان است.
کمتر از يک سال پيش و در روزهايی که تيم ملي در اختيار همايون شاهرخی بود و روزنامهها جبههی اصلی منتقدان تيم ملی و خصوصا شخص سرمربی را تشکيل میدادند شرايط در اتاق بينالملل فدراسيون بهگونهای ديگر بود. پس از آغاز نتايج ضعيف تيم ايران و دستورالعمل مهندس مهرعليزاده برای تقويت کادر فنی (که البته در نوع خود بیسابقه بود) فدراسيون مجددا تمام نيروهای رابط خود را برای يافتن مربی خارجی بسيج کرد. در اين ميان مذاکرات در سطح سه شخص پيگيری میشد.
تماس با اوليويرا، مربی پرتغال در جام جهانی ۲۰۰۲ که توافقات بسياری نيز صورت گرفته بود و آنطور که گفته میشد مذاکرات توسط سفارت ايران در ليسبون ادامه میيافت. (هرچند خبر اين مذاکرات پنهان نماند و يکی از روزنامههای ورزشی با تيتر مستر A.O در تهران اين خبر را منتشر کرد.) گزينهی دوم سرمربی سابق بود که گفت و گوها با برانکو را خود فدراسيون برعهده داشت. و نهايتا فيليپ تروسيه که از طريق سفير ايران در فرانسه با او تماسهايی گرفته شد. گزينهی اول بر سر توافقات مالی منتفی شد و تروسيه نيز به علت پارهی مشکلات (با توجه به عرفهای يک کشور اسلامی) عملا از بازی خارج شد.
در اين زمان رابطين فدراسيون ليست مربيان جديدی را به فدراسيون اعلام کردند که با توجه به علاقهی فدراسيون در آن مقطع به مربيان فرانسوی نام ريموند دومنش نيز به چشم میخورد. ولی برخورد فدراسيون با اين گزينه فراتر از حد انتظار بود. آنها دومنش را حتی در حدی ندانستند که مذاکرات مقدماتی نيز با او صورت بگيرد و خيلي راحت از کنار نام او گذشتند.
هر چند بهسادگی قابل فهميدن است که دومنش با توجه به هدايت تيم اميد فرانسه اين پست را نمیپذيرفت اما اساسا بحث بر سر همان مديريتهايی است که ابتدا نيز به آن اشاره شد. همان مربی که مسئولان فدراسيون شان خود را بسيار بالاتر از آن میدانستند که با چنين مربی بينام ونشانی مذاکره کنند امروز سرمربی تيم فرانسه شده است.
میشود خيلی راحت از روابطعمومی سازمان خواست که اين ماجرا را تکذيب کند و منکر همه چیز شود. میشود دربارهی خطخوردن مهرزاد معدنچی و دعوت ناگهانی فرزاد مجيدی هر روز داستان درست کرد. اصلا میشود در بحبوحهی جام ملتهای آسيا گم شد و منتظر نتايج ماند. اگر قهرمان شديم که همه صاحب اين قهرمانی هستند و اگر شکست که البته همه بزرگان فوتبال در اين مملکت آن را از مدتها پيش پيشبينی کرده بودند ولی کسی به توصيههای عميق اين بزرگان گوش نداد تا اينگونه شود. و باز دوباره همان چرخ باطل از سر گرفته میشود و فرانسه نيز با دومنش خود را برای جام جهانی ۲۰۰۶ آماده میکند البته...
اين طور نيست آقاي دادگان؟
بيوگرافی ريموند دومنش را در ستون ورزش جهان بخوانيد.