حريم شخصي
بعضي واژه ها و لغات، درفرهنگ و روابط اجتماعي واژه هاي گمشده اي هستند و در زندگي روزمره كمتر كاربرد عملي دارد. علي رغم ظاهر روشن مابانه و پرستيژ برخي كلمات، ولي بسياري از آنها در معرض فراموشي و منسوخ شدن قرار گرفته است! يكي از اين لغات " حريم شخصي " است. چيزي كه گمشده بسياري از ما، هم در اجتماع و هم در روابط شخصي مي باشد.
اينكه چرا حريم شخصي در مناسبات وعرصه هاي اجتماعي از طرف دولت و حكومت پاس نگهداشته نمي شود را كاري ندارم ! بلكه هدف از اين نوشته، حفظ و اعتقاد به اين حريم خصوصي بين زنان و مردان و در چار چوب خانواده است. شايد بسياري از ما بعد از ازدواج به نخستين چيزي كه واكنش منفي نشان دهيم، همين موضوع است. بر خلاف تمام وعده وعيد هاي دوران خوش خوشان قبل از ازدواج، آنچه كه بيش از تمامي مسايل ناديده گرفته ميشود و مورد تجاوز قرار مي گيرد، حمله به محيط خصوصي يكديگر است. ناديده كه نه، در بسياري از موارد اصلا اعتقادي به اين فضا نيست و بسياري ديگر ازدواج را نقطه پاياني بر تمام آزاديهاي فردي و حريمهاي شخصي ميدانند.
البته در اين مورد هيچ شكي نيست كه با ازدواج دامنه اين حريم شخصي، تنگ تر و محدودتر مي شود ولي نبايد از بين برود چونكه داشتن چنين آزاديي، جزيي از هويت فرد است. متاسفانه بنا به فرهنگ و سنت و جامعه مرد سالار ايراني، خيلي از آقايان بر خلاف وعده هاي شيريني كه قبل از ازدواج به همسران خود ميدهند، پس از ازدواج نسبت به تمامي اين آزاديهاي مستحق، جبهه گيري كرده و هيچ حق و حقوقي را براي همسر خود قايل نمي باشند. در دوران شناخت و نامزدي، در رابطه با اين واژه هاي زيبا به كرات صحبت ميشود و به ظاهر به توافقاتي هم مي رسند، ولي وقتي زندگي و همسر و روزگار برايشان كمي عادي شد، آنگاه به تمامي اين حقوق حقه، معترض ميگردند.
( اگر مسايل و مشكلات حاد اجتماع فعلي را كه روزانه گريبانگير تمام خانمها است، در نظر نگيريم ) چرا نبايد يك زن متاهل، به مانند دوران قبل از ازدواج، مثلا" هر چند يكبار با دوستانش به سينما، تئاتر و يا كافي شاپ برود ؟ چرا نمي توانيم بپذيريم كه همسرمان هم گاهي نياز به تنها بودن دارد. تنها فكر كند، تنها قدم بزند، تنها تصميم بگيرد. آيا بايد به صرف ازدواج، زن و شوهر هميشه و در همه مناسبتها و جريانات زندگي به هم منگنه شده باشند ؟
البته بي اعتقادي به آزاديهاي فردي بستگي به جنسيت ندارد و در بسياري از مواقع، خانمها نيز اين حريم و احترام به آنرا لازم نميدانند و شايد اصلا" به بودن چنين محدوده اي اعتقاد نداشته باشند و نظر خيلي از آنها اين است كه مرد بايد پس از ازدواج دور خيلي از مسايل قبلي را خط قرمز بكشد ! همه ما ديده ايم، همسران جواني كه حتي بر سر مسايل كوچكي چون خواندن كتاب و روزنامه نيز با هم اختلاف نظر دارند. من نمي گويم كه وقتي مرد به خانه آمد تمام وقت خود را به خواندن، مطالعه و يا ديدن مسابقات ورزشي بگذراند ولي آيا اگر 15 دقيقه براي خواندن روزنامه اي وقت گذاشت بايد او را به چهار ميخ آويزان كرد ؟ آيا اگر ساعتي را به ديدن يك مسابقه فوتبال اختصاص داد بايد چون انكر ومنكر، بازخواستش كنيم ؟ آيا به صرف متاهل بودن، نمي تواند هر چند وقت يكبار با دوستان قديمي خود به كوه، رستوران و يا به مسافرت برود ؟
به نظر من يكي از مهمترين دلايل اختلاف و دلخوري زوجها، عدم اعتقاد به " حريم شخصي " است. ما فكر مي كنيم به صرف ازدواج، بايستي هويت و شخصيت طرف مقابل هم به تسخير خود درآوريم. درست است كه نهايتا" در يك ازدواج موفق يك روح و يك تركيب باقي مي ماند ولي هيچگاه نخواهيم و اين اجازه را هم ندهيم كه در اين تركيب، هويتها و آزاديها از بين رود .









