سر خوردگی وبلاگنویسان قدیمی!
بيشتر از دو ساله كه تو دنياى وب با یه سری صفحات شخصى مواجه شديم به اسم وبلاگ. صفحاتى كه بعضى وقتها فنى و تخصصى نوشته ميشه و خيلى مواقع هم فقط به مرور خاطرات و روزمرگيها مى پردازه. نوشته هاى ساده و رون و دلنشينى كه داره روز به روز به تعداد اونا اضافه ميشه.
وبگردى رو دوست دارم و خيلى وقته كه وبلاگ مى خونم. از اون موقعى كه تعدادشون اینقدر كم بود كه نياز نداشتم اونا رو تو Favorites بذارم. الان دیگه، با زياد شدن وبلاگها تقریبا" تموم اون مطالبى رو كه هر روزه به دنبالشون تو سایتهای مختلف می گشتم رو مى تونم تو وبلاگها پيدا كنم، بهمين دليل ديگه، خيلى كمتر به سايتهاى سياسى، اجتماعى، ورزشى و … سر ميزنم. نوشته هاى احساسى و ادبى، طنزهاى اجتماعى، لينكهاى جالب و ديدنى، مسايل علمى و تخصصى، مشكلات و معضلات ناديده، آشنايى با طرز تفكر ديگران و مهم تر از همه اينكه ميشه يه جور ديگه ديد، یه جوری بر خلاف اونی که سالها همه میدیدن، یه نگاه جدید. همه اينا را میتونیم تو همون صفحات شخصى یا وبلاگ پیدا کنیم.
با گذشت بيش از دو سال از عمر وبلاگ نويسى، امروز شاهديم كه آشنايى با اين صفحاتِ خواندنى روز به روز بيشتر و علاقه براى ايجاد و نوشتنش، تقريبا" تو تمام لايه هاى جامعه واقشار مختلف نفوذ كرده كه نمونه آن وب نوشت، وبلاگ محمد على ابطحى هست.
جرقه اوليه زده شد و وسوسه نوشتن به جون خيلى ها افتاد. به نظر من عمده ترين و مهم ترين نقش رو همون اولين وبلاگنويسان به عهده داشتند. كسايى كه با نوشته هاى ساده و دلنشینِ شون جماعتى رو با وبلاگ آشنا كردند. كسایى كه براى آشنايى ديگران و آموزش وبلاگ زحمت زيادى كشيدند. و اما بحث و سخن اصلى من نيز با همين عزيزانه. اونایِی كه جزء قديمى ها و دود چراغ خورده هاى اين فن هستند! دوستانى كه الان هم مينويسند، ولى نه با اون شور و عشق و علاقه قبلى. بله، به نظر من مدتى يه كه از وبلاگستان بوى سرخوردگى قديمى ترها به مشام مى رسه. به نظر من تو نوشته خيلى از اونا ديگه از اون رونى قلم، نكته سنجى، راحت و ساده نوشتن خبرى نيست. آدم حس مى كنه، دارن اجبارى مى نويسن. حرفاشون ديگه به دل نمى شينه. نمى دونم، شايد هم حرفاشون بوى نا ميده. بوى كهنه گى، بوى بيات شدن.
به نظر من به چند دليل، وبلاگ نويسان قديمى رغبت كمترى براى خوب نوشتن و به روز كردن وبلاگشون دارند. يكى از دلايل احتمالا" مربوط به آمار و تعداد خواننده هاى اوناست. اين دوستان، شايد حضور و مراجعه روزانه خواننده ها و افزايش رقم كنتور رو دليلى بر خوب نوشتن و محبوبيت شون ميدونند. در صورتيكه به نظر من تعدادى از خواننده ها فقط بنا به عادت به يه سرى از وبلاگها سر ميزنند. اگه قبول كنيم كه سال قبل و سالِ قبلترش تعداد وبلاگنويسان خيلى كمتر از الان بود و معروفيت و مشهور شدن خيلى سريع اتفاق مى افتاد بنابراين عده اى كه از همون روزهاى اول بهتر از بقيه مي نوشتن و حرف جدیدی برای گفتن داشتن، خيلى زود مشهور شده و تعداد ويزيتورهاشون بالا رفت. و فکر می کنم که هنوز هم بواسطه خوب نوشتن همون روزهاست که خواننده زیادی دارند! وگرنه ...
يكى ديگه از دلايل، شايد درگيرى و مشغله زياد اين دوستان باشه. نوشتنِ روزانه نياز به وقت و انرژى و حوصله داره كه تو اين گير و دار زندگى كه از صبح تا شب هم كه بدويى باز هشتت گرو نُه اِته، نوشتن از سر عشق و علاقه و بدون جيره و مواجب يه كمى غير منطقى و نا عادلانه است!
نكته بعدى اينكه، شايد نگاه و زاويه ديد اينا يکنواخت و تكرارى شده. حرفها و داستانها و درد دلاشون برامون مثل يه لالايى بدون فراز و نشيب، خسته كننده و خواب آور شده. حالا تو این شرایط دیگه، اونا هستند كه بايد با مهارتى كه تو ديد و قلمشون دارند زاويه ديدشون رو عوض كنند و اينبار از مكان و جهت جديدى به مسايل نگاه كنند.
البته مشخص شدن هويت خیلی از اونا، خوندن مطالبشون توسط دوستان، اقوام و آشنايان، ترس از مسايل و بگیر و ببندهای آنچنانى! و برخی مسایل دیگه باعث خودسانسورى ميشه و به آدم اجازه نميده اونجور كه دلش ميخواد راحت و بى قيد و بند بنويسه.
بهرحال با افزايش وبلاگ و وبلاگ نويسان تازه نفسی كه واقعا" بعضى هاشون خیلی قشنگ و رون مى نويسند، شايد سليقه خواننده ها متحول بشه و ديگه كمتر بر اساس عادتشان به وبلاگهاى قديمى سر بزنند! اميدوارم كه از اين نوشته هيچ كدوم از عزيزانِ وبلاگنويس قديمى، كه اتفاقا" بعضى هاشون همين دور و برا هستند و نقش استادی به گردن ما دارند! دلگير و ناراحت نشده باشند. اگر انتقادى ميشه صرفا" بخاطر علاقه ايه كه به نوشته هاى اين عزيزان وجود داره. امیدوارم باز هم شاهد همون نوشته های ساده و بی شیله پیله و دلنشین باشیم.









