خط قرمز!
جون و جوونى دنياى پر تلاطم و پر تنشى داره. نه ميشه افسار گسيخته و به تاخت رفت و نه ميشه ساكت بود و تماشاگر صحنه و تاخت و تاز ديگرون بود. حضور در ميدون اين احتمال رو ميده كه با يه حركت اشتباه مسير زندگيمون عوض بشه و نشستن در كنار گود، باعث این ميشه كه فردا حسرت روزهايى كه بى تاخت و تاز گذشت، رو بخوريم! بنابراين گذشتن از اين پل معلق، هم دل و جرات ميخواد و هم توانايى رد شدن از لبه پرتگاه های بلند.
اين روزا يكى از مسايلى كه در بسيارى از وبلاگها می شه اونو ديد و كمتر روزيه كه موقع وبگردى چند نوشته از اين مقوله به چشممون نخوره، ارتباط بين پسر و دختر قبل از ازدواج و صدمات روحى و روانى و تاثيرات اين دوستيها، بر روند زندگي آينده اونهاست. تو خيلى از برخوردهاى روزانه مى شنويم كه دوستى ها و ارتباطهاى نسنجيده باعث وارد شدن اثرات سوء روانى شده و تا سالها بر روح و روان شخص تاثير منفى گذاشته.
البته وارد شدن به اين بحث و صحبت در رابطه با اون، نياز به پيش زمينه و پس زمينه هاى زيادى داره ولى ظاهرا" سالهاست كه درگير اين پس و پيش ها هستيم چونكه هيچ وقت نتونستيم جواب درست و منطقى براى اين سوالمون پيدا كنيم. پس يه بار ديگه، سوال رو طرح می كنيم. سوالى كه براى خيلى از ماها بوده، حالا يا تونستيم حلش كنيم، يا بدون حل باقى گذاشتيم، يا خيلى مواقع صورت مسئله رو پاك كرديم و پشت پا زديم به غريزه و نياز و خواسته و شور و حال جوونى! ولى مطمئن باشيم كه اين سوال هميشه تو امتحان اومده و هميشه بيشترين نمره رو داشته اگه نتونيم به اين سوال جواب بديم امکان اینکه مشروط بشیم زیاده!
فكر مى كنم كه ديگه همگى، به نياز جوون در داشتن يك ارتباط دوستانه با جنس مخالفش، اعتقاد داشته باشيم. ارتباطى براى شناخت بهترِ خود و دنياى ناشناخته طرف مقابل. براى شناخت و انتخابِ درست نبايد دوستى و ارتباط فقط محدود به همجنس باشه. اين عين نيازه كه بايد با همجنس و ناجنس برخورد داشت.ارتباط بايد باشه. شناخت از روحيات و طرز تفكر و تفاوتها و مشتركات بايد باشه. براى شناخت، بايد گفت، خنديد، عاشق شد، گريه كرد، رفت، ماند، حرف زد، عاشق شد، خنديد، فکر کرد، دوست داشت، لرزيد، ماند، نماند، رفت، دوباره برگشت، ولى …
همه ما تا اينجای قصه رو خوب ميدونيم ولى مشكل بعد از اين شروع ميشه. ازهمونجايى كه بايد براى اين دوستى يك حريم مشخص كنيم. از همونجايى كه بايد يه مرز و دامنه تعريف كنيم.
براى داشتن يه ارتباط دوستانه و سالم خيلى عوامل مهم دخيله. تو جامعه فعلى ما پسر بواسطه هزار و يك دليل مشخص، نسبت به دختر همسن و سالش، آزادتره. اين آزادى نه، فقط بواسطه فرهنگ و سنت و مذهب ماست. بلكه به نظر من، خالق هستى هم بنا به هزار و يك دليل نامشخص! ويژگيهاى جسمى و جنسى يك پسر رو بشكلى خلق كرده كه داشتن و يا نداشتن ارتباط آنچنانى براش خيلى دردسر ساز نمى شه. در عوض، رفتار، سنت، نظام اجتماعى، قانون، باور و حتى ساختمان درونى يك دختر با يكسرى محدوديتها عجين شده.
حالا به نظر شما با در نظر گرفتن تمامی این ویزگیها و همچنین با توجه به اینکه برای شناخت و انتخابِ درست باید ارتباطی وجود داشته باشه، بهتر نیست برای این دوستی، دامنه ای تعریف بشه؟ مشخص بشه که تو یه دوستی تا كجا بايد پيش بریم؟ اگه قرار باشه برای این ارتباط خط قرمزی تعریف بشه، اون خط قرمز رو كجاى این دوستى و ارتباط بايد قرار بدیم؟
آيا صرفا" آگاهی از روحيات طرف مقابل ارضاء كننده است؟ آيا دونستن اينكه پسر قرمه سبزی دوست داره و دختر لازانيا ، دردى رو دوا ميكنه؟ حالا جوون تو يه ارتباط با توجه به اون شرايط خاص جوونى، و براى كشف اون ناشناخته ها و پيچيدگيها تا كجا مجاز به حركته؟ آيا يه جوونِ سركش بدنبال يافتن نقاط پر فراز و نشيب روحى طرف مقابله يا دنبال جستجو و كاوش در پستى و بلنديهاى جسمى؟!
به نظر من با در نظر گرفتن تموم شور و حال و شیطنتهای خاص جوونی باید حتما" خط قرمزی تعریف بشه. نداشتن چنین مرزی در دوستی در بهترین حالت ممکن، حمل کوله باری از خاطراتِ به ظاهر شیرین از دوستیهای دنیا خاص جوونیه که قطعا" زندگی فردا رو دچار اشکال میکنه. خيلى از پسر و دخترهای نسل كنونى و نسلهاى قبلى با انبوهی از عاشقانه هاى كوچه بازاری و دوستيهای خيابونی بی اساس، مسير زندگى خودشون رو عوض کردند و سالها با خاطرات آن دوران کوتاه و سراب گونه از واقعیت زندگی دور شدند.
پس منتظر این نباشیم که حکومت، قانون، جامعه و یا خانواده برامون حد و مرز تعریف کنه. میتونیم خودمون با کمی شناخت و کنترل، برای دوستیها و ارتباطامون خط قرمزی تعریف و به اون حریم ممنوعه اعتقاد داشته و احترام بذاریم. به صرف اینکه جوونیم و پرشور و انرژی سعی نکنیم همه چیز رو تجربه و مزه مزه کنیم. گاهی مزه تلخ یه بادوم میتونه خوشی و شیرینی شب عیدمون رو به یغما ببره!









