اين هفته من هم مث همه شما انقدر كار دارم كه نگو و نپرس! ظاهراً قراره هفته ديگه سال تحويل بشه ولى هنوز هيچ كارى نكرديم. جديها، هفته ديگه سال 83 شروع ميشه ولى دريغ از يه ذره بو و حس و حال عيد! اصلاً انگار نه انگار كه يه هفته ديگه عمو نوروز از راه ميرسه. احتمالاً همه به اين نتيجه رسيديم كه خب سال تموم بشه، چه فرقى مى كنه؟ سال 83 باشه يا 82؟ 73 باشه يا 93؟!

تو اون چند روز تعطيلى مربوط به عاشورا سوء استفاده كرده و خونه تكونى انجام دادم. برخلاف سخنان بزرگانى چون بىبى ليلا و ام باجى زليخا روز تاسوعا خونه تكونى انجام دادم و شكر خدا تا حالا هم، نه روزيم كم شده و نه به عذاب غيب خدا دچار شدم! ميگم بىبى، من كه تعطيلم و الان هم كارى ندارم. الكى در و ديوار رو تماشا كنم كه چى بشه؟ بعدش هم كه ميرم سر كار و ديگه وقتى براى خونه تكونى ندارم. خدا هم خودش گفته كه نظافت جزيى از ايمانه. ميگه نه ننه، روز تاسوعايى شگون نداره، خدا قهرش ميگيره. ازت رو بر مىگردونه! ميگم بىبى جان يارو شتر رو با بارش مىدزده، روز به روز هم گردنش كلفت تر ميشه، اونوقت من اگه دو تا شيشه رو تميز كنم خدا روش رو از من بر مى گردونه؟! ميگه، بچه جون تو اين روزِ عزيز بيخود گناه مردم رو نشور!

از اونجايى كه بنا به گفته بىبى، من تُخس ترين نوه اش هستم. حرفاش رو جدى نگرفتم و آستينها رو زدم بالا و شروع به كار كردم. فقط ميديدم زير لب داره يه چيزاى ميگه و هى لب پايينش رو گاز ميگيره. حالا نمى دونم داشت دعام ميكرد يا نفرين و ناله اى بود كه مث نقل و نبات نثارم ميشد؟

پيام بازرگانى:
در حين مالوندن و سابوندن و چلوندن و البته با راهنمايى دو كدبانو كه يد طولايى در امور فوق دارند، امسال به يكى از بهترين شوينده هاى در، ديوار، كابينت، سراميك و … برخوردم. جداً كه معجزه ميكنه، حيفم اومد اونو معرفى نكنم. پس اين شما و اين هم رافونه 2. محلولى غير اسيدى با PH خنثى. والله بخدا كارخونه اش مال فك و فاميل ما نيست. فردا برامون حرف در نياريد. فقط چون ديدم كارايش خيلى بهتر از بقيه است اونو معرفى كردم. گفتم شب عيدى معرفيش كنم تا آقايون موقع در و ديوار سابوندن از كت و كول نيوفتند!

و اما عاشورا تاسوعا هم به پايان رسيد. ظاهراً سال به سال عزاداريها و دسته جات و متعلقات و وابستگان دچار دگرديسى شده و با ورژن جديدترى ظاهر ميشوند! ريتم نوحه ها يه جورى بود كه حس مىكردى شبيه آهنگهاى خواننده هاى لس آنجلسيه، استغفرالله. ولى بخدا، انگار خيلى هاشو شنيده بودى چون تو همون ريتم و حال و هوا بود. موزيك و سازها هم يه جورايى آپديت شده بود! لباسها و سر و كله آ‌دمها هم با اون موقعى كه من هم قاطيشون بودم و زنجير ميزدم خيلى فرق كرده بود. دقت كردين تو يه همچين روزايى آدمها با هم چقدر مهربونتر ميشن؟! همه همديگر رو عاشقونه نگاه ميكنند و بهم لبخند ميزنند. پسرا از تو همون وسط دسته با دخترايى كه تو پياده رو بودند سلام عليك و احوالپرسى ميكردند و بهم شماره تلفن ميدادند كه اگه كارى داشتند بتونند به هم كمك كنند! بعضى ها حتى در حاليكه با موبايلشون صحبت مى كردند دست از عزادارى برنداشته و خالصانه سينه ميزدند. بعضى ها براى يه غذاى نذرى بيخيال كلاس و شخصيت و مَحرم و نامَحرم شده بودند و براى يه بشقاب قيمه همچين هولى ميدادند كه بيا و ببين! بعضى ها هم شام غريبان شمع روشن كرده بودند تا با نور شمعها بتونن گمشده شون رو پيدا كنند و از اين غريبى و در به درى در بيان!

و اما تو هفته اى كه گذشت اگه يه روز بعداز ظهر گذرتون به حول و حوش شهر بازى و نمايشگاه بين المللى ميوفتاد، قطعاً آسكاريس لوزالمعده مى گرفتيد و تضمينى ظرف نيم ساعت، تو ترافيكى كه اونجا بود، جورى روانى و پريشون حال ميشديد كه مىتونستيد ياد جك نيكلسون تو فيلم ديوانه از قفس پريد رو مجدداً در اذهان زنده كنيد!

خسته و كوفته پشت فرمون نشستى و اصلاً حواست نيست، تو عالم خودتى و شادمهر هم از آدم فروشى شكايت ميكنه كه يهويى يه چيز دراز! مياد تو صورتت. زهره ترك ميشى و زير لب ذكر خيرى از خواهر و مادر و تمام رفتگان مسبب اون چيز دراز مى كنى! بله، نزديك چهارشنبه سورى و كلى دستفروش دارن لاى ماشينها جولون ميدن. مث صحنه هاى خط مقدم جبهه است! يكى فشفه دستشه، يكى ترقه و سيگارت دستشه، يكى اونورى ميدوه، اون يكى يه چيز درازى كه مث گلوله هاى آرپيچي ايه، زده زير بغلش و خلاصه هر ماشينى كه شيشه اش پايين باشه ميدواند طرفش تا شايد با نشون دادن اون مهمات جنگى مشترى پيدا كنند! البته تو اين بگير و ببند هم چند بار دسته هاى گل مريم و سنبل هم سر و صورت و نوك دماغ و سر سبيلمون رو نوازشى كردند!

اين يه هفته باقيمونده زمان خيلى سريعتر از هميشه ميگذره. آرايشگاه ها تا دير وقت بازند و كلى مشترى دارند. شيرينى فروشها حتى ديگه كيك يزدى هم ندارند. آجيل فروشها نخودچى كشمش هاى مونده پارسالشون رو هم فروختند. تخم، پرتقال و نارنگى رو قطعاً ملخ خواهد خورد! تو اين هفته مراسم چهارشنبه سورى هم هست. تو رو خدا جنبه داشته باشين و اونقدر نارنجك و ديناميت و آرپىچىهفت در نكنيد. يه ذره آتيش روشن كنيد و زردى و سرختون رو رد و بدل كنيد. تو اين هفته آخر سال صورت خيلىها سرخ ميشه. فقط خدا كنه كه اين سرخى، بخاطر سلامتى و تندرستى باشه، نه شرمندگى و …!