تهرانِ اُم القُرى!
اينجا ايران، صداى ما رو از تهران مى شنويد. شهرى با كوله بارى از تاريخ و مردان و زنان تاريخ ساز. شهرى در دامنه هاى جنوبى البرز. شهرى زيبا كه روزگارى نه چندان دور صفاى مردم و آب و هواى مطبوعش زبانزد خاص و عام بود. شهرى كه با بوى سيبهاى شمرونش جونها عاشق شدند و سقاخونه هاش گره از كار خيلى ها باز كرد و سنگ صبور شبهاى بى كسى، قلندران شد. شهرى كه پر از مرام و مسلك لوطى و كلاه مخملى بود. طيب و رمضون يخى. نوچه ها و تيزيها و دستمال يزديها. يخچالها و آب انبارها و ميرابها.
شهرى كه براى هر كدوم از ما قدم زدن تو هر محله اش نوستالژيها فراونى بدنبال داره. خيابون وليعصر، ميدون دربند، پشت شهردارى، پارك ملت، تير دو قلو، پاساژ گلستان، گمرك، شاه عبدالعظيم، قلهك، حسن آباد، زرگنده، گلوبندك.
................
.........
و اما زمان و روزگار گذشت و گذشت. كم كم، لطف و صفاى مردمانش در بگير و ببندهاى زندگى به يغما رفت. آب و هواى مطبوعش جزيى از خاطرات پدر بزرگها شد. چهره زيباش پُر از لَك و پيس شد. سيبهاى شمرون، پاى درختها گنديد و عاشقى همانند نون تافتون بيات شده، بدون مشترى ماند. سقا خونه ها خلوت و به تموم در و ديوارش بى اعتقادى ماسيده شد. ديگه از شهر فرنگى خبرى نبود. شمعها خاموش و لوطيها بى مرام و طيب شرمگين از روى اين شهر پر هياهو شد!
تهران، شهرى گرم و دلنشين كه روزى قرار بود الگو و اُم الُقرى شهرهاى مسلمين دنيا شود! و البته اينجاست كه بايد يكى از اون ته يه شيشكى ببنده و بلند داد بزنه زرشك. ميخواستيم كجا بريم و سر از كجا در آورديم. صد رحمت به ناكجا آباد!
دود، ترافيك، سر و صدا، فحشهاى خار و مادر، اعتياد، فساد، فحشا، دزدى، قتل، دختران فرارى و … جايگاه بس ارزشمندى پيدا كرده اند در تهران دوست داشتنى! ديگه از اون كوچه هاى آشتى كنون نه خبرى هست و نه نشونى. ديگه نه در چوبى مونده و نه كلونى. ديگه نذرى ها و آش رشته ها بى طعم و مزه شده. ديگه رمضون يخى و طيب رفته اند تو خاطره ها. ديگه نه جون سيبيل ارزش داره و نه رنگ تارهاى سفيد مو، احترامى. نمى دونم، يعنى بايد بگيم با ورود صنعت و تكنولوژى، لطف و صفا از بين رفته؟! يعنى بايد بگيم ما آدمها بد شديم؟! يا بايد بگيم تهران ديگه تهرون نيست؟!
شايد جالب باشه كه بدونيد در هفت سال گذشته تو همين شهر، متوسط سن فحشا از 28 به 20 سالگى كاهش پيدا كرده و فعلاً حداقل سنِ فحشا 13 سالگى هست. چندى پيش صحبت از ششصد هزار فاحشه در تهران بود. شايد رقمى خوش بينانه و با تخفيف! كه البته روز به روز هم داره بر تعداد اونا اضافه ميشه.
كودكان خيابونى از سر و كله هم بالا ميرند. كافيه چند دقيقه سر يه چهارراه بايستيد. اون وقته كه مى فهميد چقدر بچه قد و نيم قد كرايه اى در بغل مادرانى كه هرگز زايمان نكرده اند به زور به خواب رفته اند!
بله، اون لطف و صفا جاشو داده به بى امنيتى و بى اعتمادى. امروز كدوم زن و دخترى رو سراغ دارين كه بتونه 5 دقيقه، بى دغدغه و بدون مزاحمت تو پياده رو يا توى يه پارك قدم بزنه؟! كدوم خيابون بالا يا پايين شهرى سراغ داريد كه يه خانم بتونه كنار خيابون منتظر تاكسى بايسته و با انواع و اقسام ماشينهاى رنگ و وارونگ و با راننده هاى پير و جونى كه گاه سن بعضى هاشون همسن پدر بزرگش هست، رودرو نشه؟! كدوم خيابون و محلى رو سراغ دارين كه توش كمتر از 3-4 تا ساغى و جنس فروش داشته باشه؟! شايد خيلى مواقع به خاطر چهار تو دونه قرص مجبور شديم تموم شهر رو زير پا بذاريم ولى هيچ وقت لَنگ نشئه جات نمونديم!
جالبه، توليد روزانه زباله اين ابََر شهر فرتوت 18 ميليون كيلو در روزه يعنى هر كدوم از ما بين 9/0 تا 5/1 كيلو زباله روزانه، توليد مى كنيم ولى اينكه در روز چقدر بتونيم درست فكر كنيم و كار مثبت انجام بديم الله و اَعلَم! بله،اينجا تهران است. پايتخت ايران.
جداً قرار بود ما براى كدوم ملت و دولت الگو باشيم؟ كدوم كشورى حاضره معيارها و ارزشهاى اجتماعيش رو از روى رفتارهاى ما كپى و الگوبردارى كنه؟! كدوم شعار و عملمون تونسته تو جهان انعكاس و تاثير مثبت داشته باشه؟! به نظر شما اگه يه كمى دغدغه هاى جهان و ماوراء و كهكشان و فراسوى بينهايت رو نداشته باشيم و فقط بتونيم دوباره همين تهران رو مثل قبل تهرونش كنيم بهتر نيست؟!









