يه پياله نذرى!
دو سه روز قبل حال و هواى كوچه و خيابونها يه جور ديگه بود. يه بو و طعم خاصى تو فضا پخش بود كه شايد فقط مختص همين روزها باشه. خيلى از آدمها رو ميديدى كه سينى به دست، در خونه ها رو ميزدند و شله زرد و حليم و آش رشته بين در و همسايه ها پخش مى كردند. بوى دارچين و گلاب و مغز بادوم و كشك و نعناع داغ با بوى اعتقادات و باورها و مشكلات قاطى شده بود و تو هوا موج ميزد. اسمهاى على و محمد زينت بخش شله زردها بود و گريه ها و گره هاى باز شده اى هم در پس خيلى از اون نذريها وجود داشت.
تو اين چند روز كمتر خونه اى بوده كه زنگش رو نزده باشند و به صاحبخونه دو سه تا كاسه و پياله نذرى نداده باشند. بعضى اعتقادات و رسم و رسوم، عجيب عجين شده تو زندگى ما ايرانيها. رسم و رسومى كه سالهاى ساله كه داريم باهاش زندگى مى كنيم و تو حال و هواش نفس مى كشيم. اعتقاداتى كه ريشه تو فرهنگ و تاريخ و مذهبمون داره. پختن نذرى هم يكى از اوناست كه سالها ريشه دونده تو تن فرهنگ و اعتقادات و باورهاى اين مردم. اين مردم سالهاست كه تو خلوت خودشون گريه كردند و براى حل مشكلاتشون متوسل شدند و با خداى خودشون عهد و پيمان بستند تا اگه مشكلشون حل شد تو يه روزهاى خاصى نذرى درست كنند و سخت هم به اين موضوع اعتقاد دارند.
خيلى دوست داشتم منهم وقتى يه جاهايى گير بودم دست به دامن نذرى و آش رشته و شله زرد ميشدم ولى نمى دونم چرا هيچ وقت نتونستم با خودم اين قرار رو بذارم كه اگه مشكلم حل شد، سال ديگه حليم و شله زرد بپزم و بدم به در و همسايه تا همه بفهمند كه اين من بودم كه با خدا عهد و پيمون بسته بودم! نمى دونم چرا هميشه فكر كردم اگه اينجورى مشكلم حل بشه انگارى يه جاى كار مى لنگه. يعنى بيام شرط و شروط بذارم كه اگه خدا فلان كار رو برام جور كرد و كارام راست و ريست شد، سال ديگه چهار كيلو برنج و سه كيلو آرد رو بريزم و بدم خلق الله بخورند، خب كه چى؟! نه، اينجورى درست نيست. نمى دونم كجاش ولى يه جاى كار ايراد داره!
اوست كريم اگه بخواد خودش بدون آرد و نشاسته، درها رو باز ميكنه. نيازى به باسكول و ترازو و شاقول و پيمونه نيست. دو سير بالا و نيم زرع پائين براش فرقى نداره. خودش گفته بنده اش رو دوست داره و اگه بنده هم با خلوص نيت و دل پاك صداش كنه، مشكلش رو حل ميكنه. پس ديگه چه نيازى به واسطه و پارتى و بده و بستون هست؟!
فكر كنم يه جاهايى اگه مستقيم بريم دم خونه اش و بى واسطه صداش كنيم كارها خيلى زودتر حل بشه. يه بار امتحان كنيم، يه بار دلامون رو صاف كنيم و با خلوص نيت صداش كنيم شايد صدامون رو شنيد و زودتر جواب گرفتيم!









