نمايشگاه كتاب تهران
از دو سه روز ديگه دوباره نمايشگاه بين المللى كتاب تهران مثل ارديبهشت هر سال، شروع بكار خواهد كرد و خيل علاقمندان و مشتاقان كتاب رو راهى اونجا ميكنه. دوباره يه نمايشگاه برگزار ميشه تا اثرات ترافيك و شلوغى اون تموم تهران رو بريزه بهم. فكر نكنم هيچ چيزى مثل برگزارى نمايشگاه ها بتونه گند بزنه به اوضاع آشفته و نابسامان اين ابَر شهر. ماشالله، سيستم شهرى و شهرسازى مون اينقدر جالب و قوى هست كه وقتى يه نمايشگاه تو محل دائمى نمايشگاهها!!! برگزار ميشه، علاوه بر اينكه تموم محله هاى اطراف نمايشگاه رو ميريزه بهم و زندگيشون رو مختل ميكنه، سوهان روحى هم ميشه براى تمام پايتخت نشينان! نمايشگاه سر ولنجكه ولى چهارراه ياغچى آباد و سر پل امامزاده معصوم هم ترافيك ميشه. به اين ميگن مديريت شهرى نوين. يعنى بايد همه چيز بهم لينك شده و ارتباط داشته باشه. وقتى قراره زندگى يه محلى مختل بشه، چه بهتر كه بخشى از اين اختلال نصيب ديگران هم بشه. اينجا، مملكت عدله و همه چيز بايد به عدالت تقسيم بشه!
البته به نظر من نمايشگاه كتاب جزء معدود نمايشگاه هايى كه تا حدودى ارزش اون همه ترافيك و دود و بوق و اعصاب خرد شدن رو داره. حداقل تو اين چند روز آدم ميتونه چهار تا دونه كتاب بخره و تو اين اوضاع خر تو خر زندگى كه همه رو الكى درگير خودش كرده، يه كمى از جار و جنجالهاى روزانه دور بشه و يادش بيفته كه كتابى هست و مطالعه اى و روح و روانى. فكر ميكنم كه ديگه خيلى وقته بنا به دوندگيهاى روزانه، اصلاً يادمون رفته يه نگاهى به تفكر و انديشه هم بندازيم. همچين غرق روزمرگيها و تكرارهاى بيحاصل شديم كه هر چى سگ دو ميزنيم فقط بهر سير كردن شكم است ولا غير. خوراك يعنى گوشت و پياز و دنبه. سير شدن فقط مخصوص شكم است و اين همه دوندگى و چاخان پاخانهاى روزانه فقط بخاطر يه لقمه نون بيشتر و چربتره. خوراك ذهن و روح يعنى كشك!
از آمارهاى منتشر شده در رابطه با مطالعه روزانه هم، هيچى نگم بهتره، چونكه خودمون خوب ميدونيم كه چى به چيه و چه گلى به سر خودمون زديم! براى خريد يه نون سنگك حاضريم شيش تا محل اونورتر بريم و كلى قِر و قَميش شاطر و نونوا رو بجون دل بخريم تا دو تا دونه نون سفارشى و برشته و دو رو خاشخاش بگيريم ولى براى ورق زدن چهار صفحه كتاب، نه حالى داريم و نه حوصله اى. هر موقعى از روز كه گرسنه امون شده خيلى شيك و راحت رفتيم تو يه ساندويچى و بابت يه كوكتل پنير و نوشابه و سالاد دو سه هزار تومن پول داديم، ولى وقتى اسم خريد كتاب مياد به انواع و اقسام دلايل آسمونى و زمينى متوسل ميشيم كه ثابت كنيم كتاب گرونه و قادر به خريدش نيستيم! خدا وكيلى حالا كه خودمونيم و كس ديگه اى هم اينجا نيست، در طول روز چقدر خرج الكى مى كنيم كه ميتونيم نكنيم؟! چند تا شلوار و پيرهن و بلوز آويزون چوب لباسى كرديم و باز هم دنبال اين هستيم كه يه دونه ديگه بخريم و گَل ميخ آويزون كنيم؟! ميدونم تو اين روزها خريد كتاب براى خيلى ها مشكله و واقعاً توان پرداختش رو ندارند ولى فكر مى كنم مشكل اساسى ما اين نباشه بلكه مشكل اينه كه ما ديگه اصلاً به مطالعه و كتابخونى بهايى نميديم و از تو جريانات روزانه زندگيمون به كل حذفش كرديم.
به نظر من تو اين روزهاى بهارى پياده روى و قدم زدن يه لطف و حال ديگه اى داره. امسال ساعت كار نمايشگاه كتاب هم تا 10 شب هستش. يه سرى به نمايشگاه بزنيم بد نيست. هم فال و هم تماشا. فكر كنيم يه شب رژيم غذايى داريم و بايد يه كمى پياده روى كنيم و شام هم نخوريم. يه شب گرسنه بخوابيم بهتر از اينه كه يه عمر با چشمهاى بسته بخوابيم!









