بازی‌های فوتبال جام ملت‌های اروپا خيلی به‌موقع شروع شد. حداقل برای ماهايی كه تو ايرانيم و دو سه هفته‌ای تو هول و تكون زلزله بوديم تونست يه كمی از اون حال و هوا درمون بياره و شب‌ها بجای اينكه همش تو فكر لرزش و جنبش باشيم، بشينيم و محو ديدن بازی ستارگان زمين سبز بشيم. بعد از زلزله بلده همش گوش به زنگ بوديم و خودمون رو آماده كرده بوديم كه با هر حس ِ تكون و لرزشی، سريع سينه‌خيز شيم و خودمون رو برسونيم به زير ميزی، چهار چوبی، جون پناهی. اين‌جور مواقع هم كه آدم همش حس ميكنه ويبره شده و هی داره خودش و زمين و زمان و پيرامونش ميلرزه!

آره می‌گفتم، شكر خدا فوتبالها شروع شد تا هم ممد حيات باشه و هم مفرح ذات! تو همون بازی افتتاحيه ديديم كه پرتغالِ ميزبان با اون همه ستاره و يد و بيضاء به يونان می‌بازه. اصلاً ذات فوتبال تو برد و باخته. اينا همش بايد برای ما درس عبرتی باشه! ماها هم بايد جنبه داشته باشيم و به‌خاطر يه باخت نيمه خفيف توی خونه و به كشور اردن اين همه عليه تيم و بازيكن و فدراسيون سم‌پاشی نكنيم و شعار نديم! حالا فرضاً كه به جام جهانی هم نرفتیم، خب نريم، مگه چی ميشه؟! مگه دوره‌های قبل كه نرفتيم چی شد؟! يا مگه اون دوره‌هايی كه رفتيم چی بهمون دادند؟! ماها جام جهانی و المپيك هم كه بريم نهايتاً چند روزی مهمونيم و بعدش بايد يه عمر دعاگو باشيم. می‌بازيم و سرافكنده‌تر برمی‌گرديم. می‌بازيم! يه روز به اردن می‌بازيم. يه روز به بحرين می‌بازيم. يه روز به تايلند می‌بازيم. يه روز هم به گوام و مالديو و بوركينافاسو خواهيم باخت. حالا صبر كنيد اين خط، اين هم نشون!

آره داشتم می‌گفتم، كه اين بازيها بهونه‌ای شد كه ديگه شب‌ها به‌جای نشستن پای مانيتور كامپيوتر و غرق شدن در دنيای لهو و لعب انگيز! اينترنت، بشينيم پای‌ جعبه جادويی تلويزيون و هر شب شاهد اين واقعيت باشيم كه هنوز هستند كسانی كه تو سال 2004 می‌تونند به فهم و شعور ميليون‌ها بيننده مشتاق بخندند و برای اينكه جماعت ایرانی دچار فاسده و مفسده نشه، بارها و بارها تصاوير تكراری از بازی و يا صحنه‌هايی از تماشاچيان اون‌هم از فاصله‌ای كه همشون قد يه نخودچی‌اند، نشون خلق‌الله بدن.

غرق در بازی هستی و همچين جوگير شدی كه اصلاً يادت نيست چه جوری‌ نيم كيلو تخمه آفتابگردون و چهار كيلو هندونه رو خوردی. همراه زيدان وسط ميدونی و زل زدی تو چشای بكهام. زيدان دو سه نفر رو دريبل می‌كنه و مي‌رسه پشت محوطه هيجده قدم. جلوش خاليه. آماده شوت زدن می‌شه. از جات نيم‌خيز ميشی. چشم و دهنت باز مونده. داد مي‌زنی، دِه لامصب بشوتش... زيدان صدات رو مي‌شنوه و شوت مي‌كنه. همراه توپ مي‌ری و مي‌ری و مي‌ری. داری همين‌جور توپ رو دنبال می‌كنی كه ببينی سرانجام بوسه‌ای به تور می‌زنه یا نه كه يهويی تلويزيون برای دو هزار و هفتصدمين بار تصوير ورزشگاه و مربی تيم حريف رو نشون مي‌ده و بعد از چند لحظه دوباره تصوير ميره وسط زمين و نشون ميده كه يه مشت انگليسی و فرانسوی خدانشناس و علاف، كار و زندگی‌شون رو ول كردند و افتادند دنبال يه توپ گرد و حالا ندو كی بدو! تصوير قبل رو از دست دادی و با اينكارشون نصفه شبی همچين اعصاب و روانت رو نوازش دادن كه دوست داری اون موقع شب چنان عربده بزنی كه... حالا بگذريم!

بابا والله به‌خدا اگه اين همه آدم بيدار نشستن، فقط خواستن فوتبال ببيند وگرنه ديدن دو تا خانوم تماشاچی كه آستين ركابی تنشونه، نمي‌تونه اين همه آدم رو پای تلويزيون ميخكوب كنه و انگيزه‌ای برای بيدار موندن شبانه‌شون باشه. حالا اصلاً بر فرض هم كه ما موی بلوند يه خانم خوشگل رو هم ديديم. يعنی فكر می‌كنيد با ديدن اين صحنه تموم اركان و اهداف نظام متزلزل مي‌شه؟! يا فكر می‌كنيد با ديدن اون تصاوير نصفه شبی به ارگاسم مي‌رسيم و كار دست خودمون مي‌ديم؟!

خلاصه كه اين قطع و وصل شدن با هر بهونه‌ای ادامه پيدا مي‌كنه و هی دعا دعا مي‌كنی كه ديگه كسی زمين نخوره يا توپی به اوت نره يا بازی فقط همون وسط زمين ادامه داشته باشه تا سيمای محترم هی رو اعصابت قاسم‌آبادی نرقصه ولی مگه اين جماعت فوتباليست‌ها حرف حاليشونه؟! نمونه‌اش... اين همه آدم جمع شدن و گفتن آقای دايی، ظاهراً مربيان تيم ملی بي‌خيال تو نمي‌شن، حداقل جون هر كی ‌كه دوست داری خودت بيا و یه بهونه‌ای بیار و از تيم ملی خداحافظی كن و ملتی رو تا ابد خوشحال و مسرور نما، ولی مگه گوش می‌کنه؟! حالا اونوقت چه‌جوری توقع داريد به اين‌همه فوتباليست اجنبی بفهمونيم، بابا جون، تو اين مملكت بعضی‌ها به تماشاچيان و حواشی مسابقه آلرژی دارند و بازی باید فقط همون وسط زمين، تو همون گردالی وسط جریان داشته باشه. بنابراین هی زرت و زرت بازی ‌رو به جناحين نبريد و توپ رو به دروازه‌ها شوت نكنيد و سعی نکنید تو یه برخورد کوچیک تعادل‌تون رو از دست داده و زمين بخوريد، ولی مگه اینا قبول می‌كنند؟!

اصلاً می‌دونید چیه؟! فكر كنيد فوتبال بازی نمی‌كنيد، بلكه اومدين سيزده به‌در و قراره خاله‌بازی كنيد! مثل بچه آدم همون وسط چمن‌ها بشينيد و يواش و آروم و بيحركت يه توپ دارم قِل قِلیه بازی كنيد!