سيلی كه رحمان رضايی تو ورزشگاه چونگ چنگ و موقع بازی با عمان به زير گوشه بداوی نواخت و عكس‌العمل سريع بداوی كه نذاشت امانتی رحمان بی‌پاسخ پيشش بمونه، فقط يه درگيری ساده نبود بلكه ضربه‌ای بود كه به گوش و پيكره خيلی‌ها نواخته شد. حركت نصرتی و لگد کردن حريف عرب، شايد ناخواسته دل خيلی‌هامون رو خوشحال كرد و همه زیر لب گفتیم آفرین، حقش بود! ولی از بعد انسانی و ورزشی يه حركت شرم آور بود كه هيچ جوری نميشه ماست ماليش كرد.

وقتی تايلند رو برديم چنان های و هويی راه انداختيم كه پنداری برزيل رو تو فينال جام جهانی برديم. در بازی با عمان، كشوری كه برای پيدا كردنش در روی نقشه بايد مدتها وقت گذاشت و با ذره‌بين دنبالش گشت تا بشه لابه لای كشورهای ديگه پيداش كرد، هم بازی رو باختيم و هم اخلاق رو و دوباره شديم سوژه روز مطبوعات و تلويزيونهای تمامی كشورهای دوست و غير دوست. يه هفته‌ از قضيه گذشته ولی هنوز هم خبرگزاريهای مهم دنيا اين اخبار رو پوشش ميدن. دوباره شديم جلد روی نشريات مهم و معتبر و اينبار نه بخاطر نيروگاه‌های اتمی و تروريست و اينجور حرفها بلكه بخاطر ژانگولر بازی چند تا فوتباليست!

پس از اين واقعه همه شدند كارشناس و روانكاو و دكترای مديريت ورزشی! همه احساس کردن که باید حتماً در این رابطه نظر بدن. پير و جوون. خرد و كلون. بزرگ و كوچيك. زن و مرد. جالبه، فوتباليست قديمی كه يادش رفته بود در حین يكی از مسابقات، بازی رو ول كرده و از حصار دور زمين بالا رفته بود تا يكی از تماشاچی‌ها رو شخصاً ادب كنه، اينبار دم از اخلاق و روحیات ورزشی ميزد! همه هر آنچه خواستند گفتند ولی دریغ از چهار کلوم حرف کارشناسانه! باز هم جلسات آبکی. باز هم شعارهای رنگ و وارنگ. باز هم حرفهای خوشگل و قشنگ. باز هم بگير و ببند. باز هم تنبيه و پاداش و همه‌مون هم خوب ميدونيم که همه این چيزها دوباره بزودی فراموش و تموم این قضایا سپرده ميشه به باد پاييزِیی كه وزیدنش ديگه نزديكه! فقط دوباره يه آبروريزی ديگه برامون رقم خورد و اینبار در زمین ورزش.

و اما بیاییم واقع بین باشیم. بیاییم با خودمون روراست باشیم. بیاییم حداقل بخودمون دروغ نگیم. واقعيت ورزش ما همينه. بضاعت و توان ما در همين حده. برای این ورزش چیکار کردیم که توقع داشته باشیم مدالهای رنگ و وارنگ جهانی و آسیایی و المپیک برامون به ارمغان بیاره. برای کدوم ورزشکار تیم ملی کلاسهای خودشناسی و روانشناسی گذاشتیم؟! آیا در کنار این همه مسئول و سرپرست و همراه که همیشه با تیمهای ملی به مسابقات اعزام میشن جای یه روانشناس خالی نیست؟! آیا در کنار همین تیم و همین بازیکنانی که با مشت و لگد به جون هم افتاده بودند یه دکتر و متخصص روانشناس وجود داشت؟!

وقتی به پای فوتبالیستی که آرزوش دیدن تهران و میدون آزادی بوده، میلیونها تومن پول ریخته میشه و جلوی پاش فرش قرمز پهن میشه و فقط تکل و دریبل و شوت طرف ملاکه، این یعنی یک رشد تک بعدی و سرطانی و نتیجه اش همینی میشه که می بینیم. آیا اگه یه شبه میلیونر شدیم، شعور و فرهنگ میلیونر بودن رو هم یاد گرفتیم؟!

بهرحال اينو بايد قبول كنيم. گذشت اون روزهايی كه حريفان با شنيدن اسم ايران، بازی رو از تو همون رختكن باخته بودند. گذشت روزهايی كه با شعار غيرت و تعصب و مردونگی ميشد تيم حريف رو از پيش پا برداشت. گذشت اون روزهايی كه بدون برنامه ريزی ميشد رو سبيل شاه نقاره نواخت. ديگه همه چيز حساب و كتاب داره. بارها چوب اين عدم برنامه ريزی رو خورديم ولی هنوز هم داریم از همون سوراخ گزیده میشیم.

ورزش حرفه‌ای، تفکر حرفه‌ای می‌خواد. باید علمی و اصولی برخورد کرد. در کنار حجیم شدن عضلات باید دید و نگاه و روح و روان ورزشکار رو هم حجیم کرد!