انگاری که این لباس شماره یک همیشه باید به تن ما گَل و گشاد باشه. انگاری که ما باید همیشه شاهد رقص و پایکوبی یه سری‌های دیگه باشیم. انگاری که اصلاً خوشی و خوشحالی به ما نیومده و از اول ناف‌مون رو با گریه و ماتم بریدن. انگاری که هیچ چیز ما نباید با یه طعم خوب و خوش به آخر برسه. انگاری که برای داشتن یه سری چیزها باید همیشه آرزو به دل بمونیم. آرزو به دل بمونيم و آرزو به دل بميريم! نمی دونم چرا همیشه اونجاهایی که باید چَک آخر و شوت آخر و مشت آخر رو بزنیم، قافیه رو بد جوری می‌بازیم؟! همیشه یه جای کارمون یه " گیری " داشته و الان سالهاست که داریم دنبال همون یه دونه " گیر" می گردیم!

دیگه همه‌مون داشتیم دور افتخار زدن و بوسه بر جام ملتهای آسیا رو مزمزه می‌کردیم. گفتیم بعد از بیست و اندی سال میتونیم یه بار دیگه قهرمان پهناورترین قاره دنيا بشیم و جام رو دو دستی در آغوش بگیریم. چند شبی بود که دیگه زودتر می‌خوابیدیم تا خوابهای طلایی ببینیم.

ولی باز هم باختیم! باز هم کابوس مثل یه بختک افتاد رو تموم رویاهامون. باز هم غارغار کلاغهای بد آواز خواب خوش‌مون رو بهم زد و یه عصر گرم و دَم کرده تابستونی رو برامون عینهو برج زهر مار کرد. باز هم طعم گس شکست، حلاوت و شیرینی بردهای قبلی رو بی‌مزه کرد. باختیم. اینبار به تیمی باختیم که بی‌تکنیک‌ترین تیم آُسیاست. اینبار به تیمی باختیم که بهترین بازیکنش داور لبنانی بود. اینبار به تیمی باختیم که بردن ایران برای یک میلیارد طرفدارش شده بود یه آرزو، یه رویا. باختیم. ولی عیبی نداره، چون اینبار مردونه باختیم. می‌تونستیم بهتر از این باشیم. می‌تونستیم يه بار ديگه دل چندین و چند میلیون ایرانی رو خوشحال کنیم. می‌تونستیم اشکهای تلخ اون عصر مردادی رو به اشک شوق تبدیل کنیم ولی حیف!

قصد یادآوری اون چه رو که هفته قبل نوشتم رو ندارم. اونجایی که بعضی دوستان ازم ایراد گرفتن که " ورزشکار هم یه انسانه و میتونه هر جوری دلش خواست لباس بپوشه، حرف بزنه، عمل کنه. نباید از اونا توقع زیادی داشت! " حالا اومدم بگم، آره شما راست میگین. ورزشکار تیم ملی هم یه انسانه که حق زندگی داره ولی وقتی الگوی یه نسل شدی، باید سعی کنی بری تو دلشون. بری تو تموم تار و پودشون. بری و باهاشون زندگی کنی. بری و براشون حماسه ساز بشی. اون مشتی رو که قراره بکوبی تو سینه حریف و آرزوی یه ملت رو به باد فنا بدی، باید نگه‌اش داری تا یه جای بهتری ازش استفاده کنی! آره غارغار کلاغهای بد آهنگ، بد جوری خواب نیمروزی‌مون رو بهم زد. غارغاری که دیگه دوست نداریم دوباره یه ماه دیگه و اینبار از تو یه کشور دیگه بشنویم.

و حالا که دیگه خودمونیم و همه چیز هم گذشت ولی جداً " آقای گل محمدی الان چه وقته چیپ زدن بود؟! "