به جای خداحافظی
April 10, 2003
شكستم،فرو ريختم…به ياد بياوريد! شكستم!…فرو ريختم!…تكهپاره!…شيشه شكست!…شايد شيشه بيش از حد نازك بود،كه با تلنگر سرانگشتان خاكستر شد… كودكي هستم بر چهارراه حوادث ،...
« زاهد» زاهد نشدي
March 11, 2003
« زاهد» زاهد نشدي عاشق،بيگانهتر از او پيمانه مستيام ، پر پيمانه تر از او مي را تو نپرس از من،تعبير وجود داني خواهش...
گرداب سقوط )2(
March 04, 2003
گرداب سقوط(2) قسمت اول را اينجا بخوانيد. به گرداب سقوط افتادهام خدا!ياري ميخوام ، يار شكفتن زيارت نامه نور و تولد طواف كعبه به...
گرداب سقوط(1) به گرداب
February 26, 2003
گرداب سقوط(1) به گرداب سقوط من در ستيزم به جام اشك تو من مي بريزم سكوت تو هميشه غصه بوده هميشه از سكوتت ميگريزم...
براي روزهايي که به
February 19, 2003
براي روزهايي که به من ياد دادند،كودكي بهترين دوران و همبازي عشقي ابدي دارد. گمشدهها يه پيش!…آينههاي صد«من»به پيش!… گفتند:غم مخور! گفتم:پس يوسف چي؟...
«بردهداران»
February 05, 2003
«بردهداران» برده داران! چرا احساس پيروزي ميكنيد؟ با بردهداري! ترازوي شما وزنهاي بسان هوا دارد كه اگر گرم شود،به هوا خواهد برخواست و وزنهي...
دادزدن تا كي؟! تاكسي
January 29, 2003
دادزدن تا كي؟! تاكسي زرد تو كوچه پس كوچه نيويورك سنگ فرشا و ديواراي پرحرفشو راه ميرفت. مسافر:آقا! چقدر ميشه؟ راننده: 5 دلار! موهاي...
من و آيدا ـ
January 22, 2003
من و آيدا ـ هفتمين گنبد آسمان آخرين آيداءمن و شاملو! اكنون رخت به سراچهي آسماني ديگر خواهم كشيد./آسمان آخرين/كه ستارهي تنهاي آن/تويي./آسمان روشن/سرپوش...
برگی از تصوير آخر
January 15, 2003
برگی از تصوير آخر آيدا- ششمين گنبد زمين آبستن روزی ديگر است./اين است زمزمه سپيده/ اين است آفتاب که بر ميايد./ تک تک ستاره...
من و آيدا- پنجمين
January 08, 2003
من و آيدا- پنجمين گنبد سهم من آيدا، سهم شما...؟! اکنون من و او دو پاره ی يک واقعيتيم. / در تاريکی زيبا/ در...
خدايار قاقانی
January 01, 2003
خدايار قاقانی...
من و آيدا-چهارمين گنبد
December 11, 2002
من و آيدا-چهارمين گنبد آيدا، فسخ عزيمت جاودانه برای احمد شاملو يا الف. بامداد بزرگ، که اسم بامداد را برای امضای واژه هايش نگذاشت،...
من و آيدا -
December 04, 2002
من و آيدا - سومين گنبد آيدا و ققنوس مرا مي بايد که در اين خم راه / در انتظاري تاب سوز / سايه...
من و آيدا- دومين
November 27, 2002
من و آيدا- دومين گنبد آيدا در آتش! در فراسوی مرزهای تن ات تو را دوست ميدارم. آينه ها و شپ پره های مشتاق...
تو اسم آيدا رو چی ميذاری؟
November 20, 2002
من و آيدا ـ گنبد اول تو اسم آيدا رو چی ميذاری؟ آره، منم آيدا دارم، آيدايی از جنس "درخت و خنجر و خاطره"!...
منم «آيدا» دارم؟!... آه/
November 13, 2002
منم «آيدا» دارم؟!... آه/ اين جماعت/ حقيقت را تنها در افسانهها ميجويند/ يا آنكه/ حقيقت را / افسانهايي بيش نميدانند... و آتش من در...
سفر به هند!!! سفري
October 23, 2002
سفر به هند!!! سفري تا بودا،تا انتهاي پاكي،تا بغلكردن عطرعود،با تمامي سازهاي سرزمين سبز،عشق،ترانه و ... *** باز بايد از غزل گفت،از قطرهاي كه...
بچه ها را چه
October 09, 2002
بچه ها را چه کنيم؟! کودکانه... وه! بچه ها را چه کنيم؟... بچه ها می خواهند، بچه ها می رقصند، بچه ها می فهمند،...
مشتيماشاا... قانون بي قانون
October 02, 2002
مشتيماشاا... قانون بي قانون را خداحافظ گفت!!! گفتم:بنويس!، گفت:نمينويسم!، به يكي ديگه گفتم:بنويس! ، بهم گفت:مينويسم! ... همه ميدونستن كه چقدر دوستش دارم، همه...
من، هفته و مشتي
September 25, 2002
من، هفته و مشتي ماشاا...! عطش نوشتن تو تنم خشك شده، تپش خون تو رگهام هم خشك شده، من موندم و يه دنيا و...
پرواز را به خاطر
September 18, 2002
پرواز را به خاطر بسپار ... آره، رقص چون بادپا را عشق است... باز هم آره، به رسم مرغ دريايي... برقص!... بسان آواز يك...
Forbidden عشق يعنی قدغن.
September 11, 2002
Forbidden عشق يعنی قدغن. بعضيا می گن جستجو. بعضی ديگه می گن زن! البته اين نگاه يه مرده، "يه مرد بود يه مرد!" آره،...
ترانه ها و واژه بازيهای خدايار قاقانی
September 04, 2002
زنگها به جای صدا در آوردن ايستادند... حافظه ترانه از هم پاشيد... غزلبانو سياهپوش شد... لبخندی بر لبان بدحالان نشست... نوار فروشها (همان صفحه...
از روى بالكن به
August 21, 2002
از روى بالكن به بيرون نگاه مىكنم. شهرى گمشده را به شكل يک كژدم مىبينم كه به آدماش زهر تلخى وارد مىكنه ... مىرم...
من و بانوي نور
August 14, 2002
من و بانوي نور !!! نور تنش چشمامو وادار به باز شدن كرد، طبق معمول دم صبح وقتي پرده اطاق تا كنار رفت پشت...
دلم تنگ است،
July 31, 2002
دلم تنگ است، دلم مي سوزد از باغي كه مي سوزد، نه بيداري، نه ديواري، نه دستي از سر ياري، مرا آشفته مي...
به زويا زاكاريان
July 17, 2002
به زويا زاكاريان در حاشيه... در متن... روي خط هاي خط خطي دفتر نت... ساز بازي... غزل سازي... همه و همه در روزهاي...
روز نو شدن،
July 10, 2002
روز نو شدن، فصل دوباره ها، ساز نا کوک زمانه، اتفاقی را در سالهای دور قدم زد. کودکی متولد شد، کودک شد من!...
فرهاد، اعجوبه ها، يک
July 03, 2002
فرهاد، اعجوبه ها، يک مثلث وقتي که ما دور خودمون پيله درست مي کنيم، فکر ميکنيم که يک قنداق براي خودمون ساختيم و...
انجمن شاعران مرده
June 26, 2002
انجمن شاعران مرده دوست دارم سفري كنم تا بودا، تا انتهاي بزرگي پاك ترين پاكها. دوست دارم سفر كنم به سرزمين عود، عشق،...
من كار مي كنم/
June 19, 2002
من كار مي كنم/ كار مي كنم/ كار/ و از سنگ الفاظ/ برمي افرازم/ استوار/ ديوار، تا بام شعرم را بر آن نهم/ تا...
به نام خالق يوسف
June 12, 2002
به نام خالق يوسف در خانقاهي بوي عطرناب مي آيد، من آن را در پر يك شاپرك در شب مي بينم اما... ...

