بچه ها را چه کنيم؟!


کودکانه... وه! بچه ها را چه کنيم؟... بچه ها می خواهند، بچه ها می رقصند، بچه ها می فهمند، بچه ها... اگه بخوام "کودکانه" بگم، بايد به دوباره ها برسم، دو باره و دوباره و دوباره... ياد چرخيدنا، ياد بازيا، ياد يه جايی به اسم "چشمه شور"، ياد دوستانی که عشق را با آنها و او آموختم، ضرب و حساب واژه ها، جمع و تفريق رنگهای نقاش و ...

فقط می توانم بگويم، جز کودکيمان به کودکی کودکانی بينديشيم که گه گاه عشق را در کارتون ها و آشغالهای خيابانی جستجو می کنند... بچه ها را چه کنيم؟!

توی دل گمشدن، به نفع کودکان
بچه ها دستاشون به رنگ رنگين کمان
مدرسه رفتنا، لای انگشتا مداد
جيم شدن از کلاس، پرسه های آزاد
وقت بازی خنده ها، وقت درس گريه
سينما رفتنا، با بچه های پر گلايه
بچه های زمان، توی يک دفترچه
سال نو، بودن بچه ها توی يک کوچه
تو خيابون بچه ها، سيگار فروشي بچه ها
عادت خنده ها، رفته از يادها
مشت کودک در هوا، وقت دلگير شدن
ساعت گل بشو، کنار عکس من
>توی خونه داد بد، بر سر بچه ها
تو آينه فردا، دست آخر بچه ها
بچه ها! اوه فرياد، کودکان در باد
گريه در رگبار، کوچه ها در ياد
چار راه و اتوبان، به زير باران
شيشه ماشينا، پاک می شن با دست کودکان
دست کودک مث يک بته آتيش نور
نبايد آلوده شه به دستای رو به گور
می پرن از رو دست، مث يک چهارشنبه
زرديشون رو ميدن، به دستای پر جنبه
سرخی دست کودک از آن پرنده
کودک نيمه جان، زير بار خنده
بچه های فردا، همه دستا بالا
رقص نو، ساز نو، بی خيال بزرگا
آسمون با يه رقص، رقص خوب ابرا
شکلکای قشنگ، روی خاک و ماسه ها
لب دريا ماسه ها، قلعه می شن با دو دست
کوچيکی دو دست، مانع نيستند برای مست
سرسره بازيها، تو زمستون روی يخ
توی پاييز پريدن همزمان با يه ملخ
تو بهار عيديها، قلکای سالم
بعد عيد يک خوشی، شکستن صد ظالم
سه ماه تعطيلی، گر گرفتن از خوشی
آتيش ظهر داغ، تابستون خودکشی

بچه ها! اوه آزاد
غدقن رفت از ياد
جريمه ديگه نيست
شهر ما شهر شاد

برای کودکانی که عشق را در خيابانهای کاغذی جستجو می کنند و گلهايی ازجنس کاغذ دارند.

يا حق،
سبز باشيد

خدايار قاقانی