تو اسم آيدا رو چی ميذاری؟
من و آيدا ـ گنبد اول
تو اسم آيدا رو چی ميذاری؟
آره، منم آيدا دارم، آيدايی از جنس "درخت و خنجر و خاطره"!
به ژرفای سکوت می رسم، دوست دارم صحرا را بغل کنم، او هم گرمای تنش را به من هديه کند، اما...
نکند بسوزم... نکند آتش بگيرم... نکند طعم چشيدن بوسه از کوير به هبوط پر رويا بدل گردد، نکند... نکند... نکند... باز خواب و واژه و رويا...نا تمام...
تا آرامش حضور ديگران قدم بردارم، تا به "سراب" برسم. "کيفر" صدها زندان. "کيفر" صداها، بيابان و کوير. "کيفر" نديدن آيدا!
ققنوس هم مرا صدا کرد، طناب داری از نمی دانم اسمش را چه بنويسم... در کوير پر هبوط برای گرفتن جانم نقشه کشيده... و من...
من در صد آينه گم شدم... يکی از آينه ها آيداست.
***
دوباره ها، تکرار، خاک بازی، شايد هم خواب سازی و شايد هم خواب، سازی است!...
به نظرت کدوم درسته؟!... آيدات رو تا کجا رفتی؟... يک پنجم، يک... شايد هم، به قول مولانا يک هفتم!... من می گم يک هفتم... تو چی؟
***
تا حالا خودتو تو آينه نيگا کردی؟... چقدر نازی؟... چقدر به خودت باليدی؟... چقدر به آيدا نيگا کردی؟ من اسمشو آيدا گذاشتم. اين آيدای من نيست. آيدای يک طلوع بزرگ و غروبی زود در عصر بی خيال و پر روياست، به دستات عطر نزن، بوش کن، روبروی آينه وايسا، حالا اگه تونستی تو آينه ماهو نيگا کن، اون آيداست!
اگه نديديش برای بار اول کف دستت که بوی عطر داره رو به آينه بزن، آينه شايد کور بشه، اما پيغام آمد ميشه واسه آيدا، تو به آيدا عطرت رو کادويی دادی...
تو اسم آيدا رو چی ميذاری؟
يا حق_سبز باشيد
خدايار قاقانی









