« زاهد» زاهد نشدي
« زاهد»
زاهد نشدي عاشق،بيگانهتر از او
پيمانه مستيام ، پر پيمانه تر از او
مي را تو نپرس از من،تعبير وجود داني
خواهش كردم اي زاهد،اين را چشم خود داني
من مست مي عشقم،تو عابر و پر راهي
بر من نظري افكن،گوشه نظري گاهي
تنها حال بد مستي،زايشگر ذهنم است
رفتي و بگذشتي،اين سايه بهتم است
جام باغ خوابم را از اشك وضو پر كن
آن صورت سرخم را،با چشم ترم سر كن
ياحق-سبز باشيد
خدايار قاقانی









