October 23, 2002
khodayar - khodayar

سفر به هند!!! سفري

سفر به هند!!!



سفري تا بودا،تا انتهاي پاكي،تا بغل‌كردن عطرعود،با تمامي سازهاي سرزمين سبز،عشق،ترانه و ...



***



باز بايد از غزل گفت،‌از قطرهاي كه هم لحظه باران شد،از سايه‌اي كه جاي انگشت‌‌هايش رو تن ديوار مانده و هنوز نفس مي‌كشد،حرف مي‌زند،شايد هم واژه ببافد،از دلهايي كه روي باند فرود‌گاه‌ها و جاده‌هاي پر سفر، همسفر شدند و...



***



بسان« ابراهيم در آتش » ، دلهايي كه سوختند ، اما شيرين!...شيرين‌تر از عسل!
به من مي‌خندند، آنجا بوي عود دارد،براي بوييدن آن نيازي به پول نيست،بر پرده نقره‌اي هم بوي عودشان را به تصوير رنگ مي‌زنند،عشق،عشق،فقط عشق!



***



بودا هم به احترام حاميانش چهار زانو نشسته اما به آنها اجازه مي‌دهد كه گه‌گاهي براي رفع خستگي پاي خود را درازكنند...
بودا من را به ياد زرتشت مقدس مي‌اندازد هر دو پاك،به همديگر«آتش عشق»را هديه مي‌كردند...



***



گاندي!...اي ابرمرد!...جنگجو!...آزاديت را به يغما بردند!...تو را به عكس روي پول‌ها قاب كرده‌اند،شعر‌هايت را از كتابهاي درس به كتابهاي دانشگاه برده‌اند،در همان دانشگاه خنجر!



***



هند هم مثل سرزمين مادريم...



***



به شستشويي فكر مي‌كنم ، در يك حوض آبي ، پر خليج و كوير، كه هم كودكانه باشد تا اگر اشتباه باشد سرزنش‌مان نكنند و هم باشد مثل بودا!...شستشويي مثل يك غسل،عسل نه!...غسل!...
غسل تعميد



ياحق - سبز باشيد


خدايار قاقانی