March 11, 2003
khodayar - khodayar

« زاهد» زاهد نشدي

« زاهد»



زاهد نشدي عاشق،بيگانه‌تر از او
پيمانه مستي‌ام ، پر پيمانه‌ تر از او
مي را تو نپرس از من،تعبير وجود داني
خواهش كردم اي زاهد،اين را چشم خود داني
من مست مي عشقم،تو عابر و پر راهي
بر من نظري افكن،گوشه نظري گاهي
تنها حال بد مستي،زايش‌گر ذهنم است
رفتي و بگذشتي،اين سايه بهتم است
جام باغ خوابم را از اشك وضو پر كن
آن صورت سرخم را،با چشم ترم سر كن



ياحق-سبز باشيد


خدايار قاقانی