عکس های نيمه عريان هديه تهرانی !
عکس های نيمه عريان هديه تهرانی !
حال کردم! عجب تيتر زردی ! آمديد که عکس های هديه تهرانی را با بيکينی کنار استخر يا با يک تاپ توی اتاق خواب را، برای صدمين بار، ببينيد نه ؟
همه اش تقصير اين صدا و سيمای ماست که امروز همهء ما اينقدر حريص و وقيح دنبال عکس های خصوصی و به زعم خودمان عجيب و غريب آدم های معروفی بگرديم که خيلی هاشان را عاشقانه دوست داريم ... چرا ؟ تحمل کنيد، می گويم !
***
اولين بار که به چنين موضوعی برخوردم، اويل دههء هفتاد شمسی بود و سوژهء اصلی محمود شهرياری مجری موفق آن روزها بود، برنامهء بعد از خبر گل کرده بود و شهرياری و آن يکی مجری خوش صدا که الان اسمش يادم نيست با يک برنامهء يک ربعه توانسته بودند اوقات شاد و مفرحی برای مردمی که هنوز خستگی وتنش جنگ روح و روانشان را آزار می داد بسازند و روز به روز محبوب تر شوند که ناگهان برنامه تعطيل شد وخبر پخش شدن فيلمی دهان به دهان گشت که شهرياری و ( آها يادم افتاد آن ديگری آتش افروز بود ! ) در آن می رقصيدند !
جل الخالق مجری تلويزيون می رقصيد ؟ اوه اوه !
فيلم را من هم ديدم، بيچاره شهرياری ! فيلم شهرياری در واقع فيلم عروسی برادرش بود، يک فيلم خانوادگی و خصوصی که در آن يک سری آدم مثل همهء ماها در يک مراسم عروسی خوشحال بودند و طبيعتا يکی از راههای ابراز خوشحاليشان رقص بود...
***
اصولا يکی از شاخه های روزنامه نگاری و عکاسی شيوه پاپاراتزی هاست که هر روزنامه نگار اسم و رسم داری سعی می کند خودش را از آن دور کند و اصلا بگويد پاپاراتزی ها جز ما نيستند؛ پاپاراتزی ها همه جای دنيا هستند، ايران کمتر ! يادتان نرفته که پرنسس دايانا در حالی راهی آن دنيا شد که ماشينش داشت از دست يک پاپاراتزی فرار می کرد، آنها از هر فرصتی استفاده می کنند که مطالب و عکس های راجع به زندگی خصوصی افراد معروف چاپ کنند و با بوجود آوردن جنجال پولی به جيب بزنند...
***
در ايران بعد از انقلاب، چنين کاری خيلی خيلی کمتر انجام می شد، اصولا رويه ای که حکومت به پيش گرفته بود يعنی پنهان کردن بسياری از مسائل و پاک کردن صورت مساله به بهانهء عدم دسترسی به حريم خصوصی باعث شده بود زندگی خصوصی بسياری از آدم های معروف از هنرپيشه و خواننده بگير تا آدم های سياسی کمتر در عرصهء عمومی مطرح شود و اين اتفاقا برای بسياری از آدم های معروف باعث آرامش خاطر و راحتی غير قابل تصوری شده بود ....
***
مورد بعدی هم يک فيلم بود، کمند امير سليمانی بازيگر جوان و محبوبی که چهرهء فتوژنيک و جذابش شيطنتی خاص داشت اين بار ممنوع التصوير شده بود و دليلش هم فيلمی بود که از او در يک جشن فارغ اتحصيلی گرفته شده بود، فارغ اتحصيلی در يک کلاس رقص، کلاسی که استادش فرزانه کابلی ( مادر علی کوچولو را يادتان می آيد ؟ ) بود، آن فيلم را هم ديدم محفلی خصوصی که شادروان جميله شيخی نيز برای تشويق نوه اش در آن حضور يافته بود ...
***
در ايران، مقولهء عکس در اين حيطه به اين دليل مهجور مانده بود که جايی برای عرضه نداشت، نمی شد که عکس از کسی گرفت و آن را فروخت، نه ! اين کار اصلا سود نداشت، پس پخش همان فيلم ها راجع به آدم های مختلف ادامه داشت تا اينکه اينترنت به فراگيری امروز در آمد و اول با عکس های معروف به فيک (FAKE) يا همان عکس های دستکاری شدهء خودمان ماجرا شروع شد و اولين موضوع جدی در اين زمينه همين عکس های هديه تهرانی بودند که ديگر شورشان در آمده بود و هر بار که ميل هايتان را چک می کرديد از طرف سه نفر برايتان ارسال شده بود و همه هم ذوق زده بودند که خودشان اين ماجرا را کشف کرده بودند....
***
گفتم مقصر اين ماجرا صدا و سيما ست و اکثرا در دلتان گفتيد چه ربطی دارد ! آخر بس که در تلويزيون ديده ايم اين آقايان و خانم های بازيگر با لباس مهمانی و با مانتو و شلوار و روسری می خوابند و در خانه می گردند، ديدن آنها در لباس های راحت و غير رسمی شده برايمان عقده، اين است که بدون تقبيح اين کار اين عکس ها را با افتخار بهم پاس می دهيم و دست به دست می گردانيم... و ياد مان رفته که اگر کسی به آلبوم های خانوادگی و آرشيو فيلم های خصوصيمان نگاهی بيندازد سوژه های اينچنينی را فراوان خواهد يافت؛ نه ؟
اَه ! اَه ! حالم بهم خورد از تيتری که زدم، بايد عوضش کنم يک چيزی شبيه اين :









