اه ! لعنت به اين بازی های روزگار
خبر بدون يک کلمه اضافه مو بر تن آدم سيخ می کند : کاوه گلستان عکاس و تصويربردار معرکه بی بی سی بر اثر انفجار يک بمب کشته شد.
داشتم توی اخبار گوگل چرخ می زدم و دنبال مزخرفی بودم مثل اينکه آی مايکروسافت باز گاف داد و فلان شرکت اينترنتی اروپايی به خاطر جنگ N ميليون از درآمد تبليغاتش کم شد... جنگ ؟ هنوز روی هات لاين کليک نکرده ام، که اسمی با طنينی آشنا به چشمم می خورد، کاوه گلستان، در کسری از ثانيه ياد عکس های شاهکاری می افتم که از انقلاب گرفته و آن جايزه معروف روزنامه نگاری، پوليتزر، که اگر اشتباه نکنم در سال 1979 به او تعلق گرفت،





فکر می کنم باز شاهکار ديگری خلق کرده و جايزه ای برای فيلمی مستند گرفته، می دانم که بعد از ساخت آن مستند معروفش ( برای بی بی سی احتمالا) از کار منع شد.
خبر را نمی خوانم، فکرم می رود به اينجا که وقتی تصميم گرفته بود فيلمبردار خبری شود روی هوا زدندش، اول يک آژانس خبری ( که راستش يادم نمی آيد کجا) و بعد بی بی سی...
استاد عکاسی يکی از دوستانم بود، حسين راست می گويد، سيگار زياد می کشيد، وقتی می ديدی اش هنوز آن ديسيپلين پدرش(ابراهيم گلستان) فيلمساز و نويسنده برجستهء معاصر را داشت، ريز بين بود و نکته سنج...
چشمهايم تار شده اند، نمی توانم بخوانم، باورم نمی شود، آن کلمهء لعنتی که اينجا در تيتر خبر نوشته killed است، دستهايم می لرزد، اين عکسش را ديده ايد؟





خالق اين لحظه کيست ؟ آن مرد که فرياد می کشد، کناری که آرامش می کند، يا گلستان؟ اينها که می نويسم چيست؟ مرده پستی هميشگی ما ؟ تقدير از آدمی که استادم نبود اما دوستش داشتم؟ هذيان و فحش نامه ای برای جنگ ؟ کابوسی که جنگ، اين وحشی گری يک ديکتاتور احمق و يک گاو چران احمق تر از آن به کمک آن ابله ديگر فقط بلد است جلوی دوربين ژست بگيرد راه انداخته اند؟ راستی او، تونی بلير، باز کت و شلوارش را می پوشد و در تلويزيون بريتانيا می ايستد و از شجاعت او که خبرنگار آزاد و آزاده ای بود تقدير می کند؟ از بلير متنفرم، از آن ژست احمقانه هم متنفرم... خوب است که عکس هايش را داريم که وقتی دلمان برايش تنگ شد به اينها نگاه کنيم و باز افتخار کنيم به همکار، هموطنی که نه با پوليتزرش، که با تيزبينی و شجاعتش، در دنيا روسفيدمان کرد...
خدايش بيامرزاد...


نيما رسول زاده