تحريم جامعه علمي ايران


هوشيار نراقی
hnaraghi@hanzinet.com

مشكلاتي كه امروز در دنيا وجود دارند نميتوانند توسط همان طرز فكري كه آنها را بوجود آورد حل شوند. (آلبرت انيشتين)

روز يكشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۸۲ (مطابق با ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۳) اعضاي پروژه فضاپيماي «گاليله» {وب سايت} و خانواده هايشان در مرکز علمی Jet Propulsion Laboratory يا JPL {وب سايت} واقع در انستيتوي تكنولوژي کاليفرنيا در شهر پاسادانا جمع شده بودند تا شاهد خداحافظی از اين فضاپيما و آماده برگزاری جشن نابودی آن شوند. موقعش رسيده بود كه گاليله به سفر پرثمر ۱۴ ساله اش و مسافت چهار و نيم ميليارد کيلومتری که طی کرده بود پايان دهد. مأموريتی برای شناسائي سیّاره مشتري و تجسّس هرچه بيشتر در باب قمرهاي متعّدد مشتري كه در حقيقت بزرگترين سيّاره منظومه شمسي محسوب ميشود.

حالا كه نيروي برق در فضاپيما رو به اتمام ميرفت و دستگاه موّلد برق ديگر كارساز نبود، دانشمندان بر اساس محاسبات رياضي پيش بيني كردند كه گاليله بزودي تحت تأثير نيروي جاذبه «اروپا» (Europa) يكي از قمرهاي مشتري قرار گرفته و نهايتاً به آن قمر برخورد خواهد كرد. در عين حال، اطلاعاتي كه گاليله قبلاً از اروپا به كره زمين فرستاده بود حاكي از اين بود كه اروپا به احتمال زياد داراي اقيانوسي از آب نمكزا در سطح زيرينش مي باشد، و اين خودش نشانه وجود نوعي زندگي در قمر اروپا بود. پس دانشمندان مسئول در مدت زمان باقي مسير گاليله را چنان برنامه ريزي كردند كه در مسير كره مشتري قرار گيرد و سرنوشت پايانيش را چنان رقم زدند تا پس از ورود به جوّ مشتري بر اثر سرعت فوق العاده و اصطكاك شديد با جوّ ذوب شود. آخرين سري اطلاعات آنان را بر اين عقيده استوار كرده بود كه امكان وجود نوعي زندگي در اروپا، حتي در سطح ابتدائي چون تك سلولي يا باكتري، آنقدر قابل قبول است كه راضي نبودند گاليله وارد جوّ اروپا شود تا مبادا يك در ميليون زندگي باكتريهاي موجود در آب را آلوده سازد. گاليله از معدود فضاپيماهائي بود كه قبل از پرتاب به فضا در كره زمين تحت پوشش مخصوص آلوده زدائي قرار نگرفته بود.

در پاسادنا دانشمندان براي اولين بار از براي مرگ سرود رهائي مي خواندند. وقتي درست در ساعت ۱۲:۴۹:۳۶ بعدازظهر (به وقت كاليفرنيا) گاليله در جوّ مشتري ذوب شد، فرياد و هيجان حضّار همه را به وجد درآورد و هلهله شادي چون كودكان در همه سالن پخش شد و آن گفته مقدّس «ما مرگ را پيام آور رهائي قرار داديم» مصداق پيدا كرد. دانشمندان، مهندسان و اخترشناسان معتبر و نخبه در اين پروژه اينچنين با قمر مشتري رفتار كردند: با دقت، با جهان بيني، در نهايت نكته سنجي و چون انساني متعهد و مسئول. دقيقاً همانطور كه قرار بود باشد. تضمين به يك زندگي كاملاً «ناشناخته» در قمر اروپا. دانشمندان از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيدند و بسان بچه كوچولوها بهوا مي پريدند. سرمست از اينكه فضاپيماي يك ميليارد و سيصد ميليون دلاري را چنان به آخر خط رساندند تا مبادا آلودگي بيولوژيكي در كره زمين به محيط موجودات ناشناخته در قمر اروپا صدمه بزند و صلح و صفاي يك مشت تك سلولي را مختل سازد.

در همين ايام و درست ۶۲۸۰۰۰۰۰۰ كيلومتر (بلي صفرها را درست شمرديد، ميليون است) دورتر از كره مشتري و در مسيري بسمت مركز منظومه شمسي آنجا كه كره زمين نام دارد، هيئت مديره بزرگترين جامعه علمي اين كره تصميم مي گيرد عده بسياري از اعضايش را بخاطر مسائل سياسي اي كه كشورش براه انداخته است از حق طبيعي و مسلّم آنان محروم كند و با توسّل به پيراهن عثماني بنام تحريم اقتصادي مبّشر پديده جديد تحريم علمي شود، و بدينصورت براي اولين بار در جامعه علمي جهان پرچمدار تبعيض بر عليه «شناخته» شود. من دارم درباره جامعه مهندسان برق و الكترونيك (ِInstitute of Electrical and Electronics Engineers) {وب سايت} مينويسم، يا آن مؤسسه اي كه دنياي علم و كامپيوتر بنام مخفّف IEEE ميشناسد (با صداي آي-تريپل-اي بخوانيد). در دي ماه ۱۳۸۱ (مطابق با ژانويه ۲۰۰۲) در حركتي عجيب، غيرمنتظره و شوك آورنده، IEEE تصميم ميگيرد اعضای درون مرزی ايران را، که شامل حدود ۱۸۰۰ پژوهشگر، متخصص، نخبه، مديران شركتها، استادان و دانشجويان دانشگاهها، و بسياري از اعضاي هيئتهاي علمي و پژوهشي ايران ميشوند، از بسياري از حقوق ضمانت شده عضويتي اش محروم كند.

جريان چيست؟ اين ديگر چه مدل گربه رقصاني است؟ سياست وارد محدوده علم و دانش شده؟ تحريم علمي يعني چه؟ ماهها بين IEEE و عناصر علمي ايران تماسها و رايزني هائي پشت پرده انجام ميشوند. هيئت هاي علمي ايران از IEEE تقاضا ميكنند اين تصميم عجولانه اش را تجديد نظر كند. آنها دليل مي آورند تحقيقات علمي ربطي به محاصره اقتصادي ندارند. در اين ميان انجمن دانشگاه صنعتي شريف {وب سايت}، سازماني غيرانتفاعي، غيرسياسي، غيرمذهبي كه قانوناً در ايالت كاليفرنيا ثبت شده است، بطور گسترده اي اين تحريم را دنبال كرد و موفق شد تماسهائي با اعضاي پرنفوذ IEEE برقرار كند. ولي هيئت مديره IEEE پا را در يك كفش ميكند و ميگويد اين عمل بخاطر تبعيت از قانون تحريم اقتصادي و بازرگاني دولت آمريكا بر عليه ايران است. قانوني {وب سايت} كه آئين نامه اش {وب سايت} زير نظر شعبه اي از وزارت دارائي آمريكا بنام اداره كنترل دارائي هاي خارجي (Office of Foreign Assets Control) يا مخفّف OFAC {وب سايت} اداره مي شود.

كار بدانجا رسيد تا در همين مهر ماه بخاطر پيگيري هاي مرتّب انجمن دانشگاه صنعتي شريف و با براه انداختن يك مصاحبه مطبوعاتي كه از راديو هاي «راديو فردا» و «بي.بي.سي» {متن مصاحبه - صداي مصاحبه} پخش شد و آقاي مايكل اَدلر (Michael Adler) رئيس فعلي IEEE هم در آن شركت كرد، بالاخره آقاي ادلر براي اولين بار اين مسأله تحريم علمي ايران را با انتشار نامه اي سرگشاده {وب سايت} در مجله رسمي جامعه به صحنه عمومي كشاند و دلائل تصميم IEEE را به اعضاي ۳۸۰ هزار نفري اش اعلام كرد. وي در اين نامه خاطر نشان كرد «اين پيام آغاز ماجرا است.» امروز ۱۵ مهر ماه (مطابق با ۷ اكتبر) كه اين مقاله را تنظيم ميكنم نيز جوابيه رسمي OFAC به سوألات IEEE در رابطه با مسأله تحريم ايرانيان درون مرزي عضو IEEE در ميان رسانه هاي گروهي پخش شد و به سرعت اينترنت دست به دست گشت تا همگان از شاهكار و تبحّر آقاي ريچارد نيوكامب (Richard Newcomb) مدير OFAC در تعبير قانون تحريم اقتصادي و ربط آن به دنياي علم با خبر شوند. بلي، بنا به تعبير ايشان از امروز حتي تصحيح املائي كلمات يك رساله علمي كه توسط يك ايراني نوشته شده است شامل نقض قانون تحريم اقتصادي امريكا بر عليه ايران ميشود! OFAC به IEEE حكم ميكند بايد اين حركت متوقف شود. عملي كه جزو ابتدائي ترين كارهاي يك مؤسسه علمي و تحقيقاتي است تا مقالات و رسالات علمي اش را ويرايش و از نظر املائي و دستور زبان تصحيح كند غيرقانوني اعلام شده است.

نخير، اشتباه نكرديد. در قرن پانزدهم ميلادي و در اروپاي تحت حكومت خرّافه كليساي مسيحي بسر نمي بريم. قرن بيست و يكم است و سال ۲۰۰۳ ميلادي. سالي كه دانشمندان موجود دوست (نميگويم انساندوست زيرا مدركي نداريم كه در قمر اروپا از كره مشتري نوع انسان زندگي مي كند) مسير فضاپيماي گاليله را تغيير ميدهند تا مبادا به قمر اروپا برخورد كند و زندگي آرام تك سلولي هاي ناشناخته آنجا را آلوده سازد. آيا آن فرهيختگان علمي در سازمان فضائي ناسا كه پروژه گاليله را هدايت ميكردند خرافاتي هستند يا آقاي نيوكامب در اداره كنترل دارائي هاي خارجي و همپالكي هايش در وزارت دارائي آمريكا؟

پس از حادثه تروريستي ۱۱ سپتامبر در آمريكا، روحي خرّافه، افراطي، ناسيوناليست و شديداً ضد جهاني در دولت آمريكا لانه كرد. شكي نيست قبل از ۱۱ سپتامبر رئيس جمهور آقاي بوش و كابينه اش در جذب چنين روحيه اي كاملاً مساعد بودند. پس درست چند هفته بعد از فاجعه نيويورك لايحه ميهن پرستي (Patriot Act) سريعاً و بدون مشورت و نظرخواهي عمومي به تصويب مجلسين مقننه رسيد. آمريكائي هاي متعهد و معتدل از عواقب وخيم اين لايحه سخنراني ها كردند و مصاحبه ها ترتيب دادند. آنان به مردم هشدار دادند كه اين طرز برخورد صحيح نيست. از طرفي ديگر طرفداران افراطي دولت بوش به آنان تهمت زدند كه ضد آمريكائي هستند، وطن فروش هستند، خائن هستند و حتي طرفدار تروريستها هستند. در اين ميان آن عده محدود از افراطيون كه مثلاً ميانه رو بودند گفتند جاي نگراني نيست. اين قوانين براي بدام انداختن و دستگيري لانه هاي تروريستي وضع شده اند. شماها زيادي توهّم پيدا كرده ايد. توطئه اي در كار نيست. قرار نيست به حقوق مدني كسي تجاوز شود. متعهدان گفتند اين لايحه روحي سركش در جامعه القا ميكند. مردم شكاك ميشوند. اقليت ها، مخصوصاً آنان كه از خاورميانه مي آيند، تحت فشار قرار مي گيرند. وقتي به رئيس جمهور اختيارات تام داده شود، و بدون هيچگونه سوپاپ اطميناني، نهايتاً مقامات هر طور دلشان خواست لوايح را تعبير خواهند كرد و جلوي بسياري از آزاديهاي مدني و اعمال قانوني را مي گيرند. و بالاخره آن آينده نگران گفتند وقتي پديده «وحشت عمومي» خوب به مردم تلقين شود، خودشان از ترس مجازات دولت هم كه شده دست به خودسانسوري ميزنند.

در اين بحبوحه ايرانيان برون مرزي ساكت نبوده اند. آنان نيز از عواقب شوم طرز فكرهاي افراطي و اثرات منفي كه اين افكار در جامعه غرب از خود بجاي ميگذارند سخن رانده اند. بعنوان نمونه آقاي احمد تقوي در مقاله اي تحت عنوان «جنگ و نيروهای افراطی امريکا» {مقاله} در وب سايت «آينده نگر» {وب سايت} روح افراطي حاكم در آمريكاي امروز را بخوبي تجزيه و تحليل كرده است. وي مي نويسد:

«آنچه دولت بوش را از دولتهای پيشين امريکا مجزا ميسازد نقش برجسته و اساسی گروههای ايدئولوژيک افراطي درتدوين سياست های داخلی و خارجی اين دولت ميباشد. تحولات ساختاری اقتصادی و سياسی امريکا در دو دهه گذشته ، آرايش نيروهای سياسی جامعه امريکا را بشدت تحت تاثير خود قرار داده است. اين تحولات که ريشه در رشد سريع اقتصاد نو انفورماتيک و گسترش روند های گلوبال داشته به مقاومت جامعه کهنه و سيستم های ارزشی آن دامن زده است. اين مقاومت در سازمان يابی و پيدايش ائتلاف گوناگون نيروهای کهنه و حلقه زدن آنان بگرد دولت بوش خود را بشکل برجستهای نمايان ميسازد.»

حالا IEEE رسماً و علناً دست به خودسانسوري و خود تبعيضي زده است تا جائي كه آقاي ادلر اقرار ميكند تصميم تحريم علمي ايران فقط به منظور جلوگيري از مجازات احتمالي دولت آمريكا است. ايشان در نامه سرگشاده خود مينويسد «IEEE معتقد به دنيائي از تبادلات بي قيد و بند اطلاعات علمي و فنّي بمنظور اهداف آموزشي و پژوهشي مي باشد. در بهمن ۱۳۸۱ هيئت مديره رأي به تصديق دوباره بر عقيده اش داد كه ميگويد هيچ دولتي نبايد حقوق دانشمندان، مهندسان و دانشگاهيان را از براي تبادل نظر و شركت در فعاليتهاي فاضلانه در سطح جهاني محدود كند.» وي در جائي ديگر در نامه اش ادامه ميدهد «در حاليكه IEEE ميكوشد تا رشته عقايدش را پابرجا نگاه دارد، در ضمن ما بايد هر كاري كه ميتوانيم انجام دهيم تا از سازمان و افراد داوطلبش حفاظت كنيم. آئين نامه OFAC صريحاً اعلام ميكند كه هرگونه تخطي و سر پيچي از قوانين نتيجه اش شامل جريمه مالي و ديگر جرائم مدني و جنائي بر عليه افراد و اعضاي هيئت مديره سازمان ميشود.» آقاي ادلر در دنباله همين اخطار ميگويد «IEEE به تبعيت و همكاري با قوانين ايالات متحده آمريكا ادامه ميدهد. اگر در اينكار سهل انگاري كنيم، IEEE را به خطر انداخته ايم و جامعه را در معرض جرائم از طرف دولت آمريكا قرار ميدهيم كه بطور برجسته اي ميتواند توانائي ما را نسبت به خدماتي كه به اعضايمان در سراسر جهان ميدهيم تحت تأثير قرار دهد.»

اجازه دهيد گفتار آقاي ادلر را اينطور خلاصه و ساده ترجمه كنم: ما ميدانيم حركت دولت غلط است. ما عقيده داريم دولت حق ندارد مسائل علمي را با سياست تحريم اقتصادي اش مخلوط كند، ولي ما ميترسيم. از جرائم مالي دولت ميترسيم. از اينكه احتمالاً داوطلبان ما به زندان بيفتند ميترسيم. در ضمن جرأت نداريم از حقوق ايرانيان عضو جامعه دفاع كنيم. حاضر نيستيم پول خرج وكيل هايمان كنيم و به دادگاه هاي فدرال و در رأس آن به ديوان عالي كشور آمريكا شكايت كنيم. ما حسابي ترسيده ايم. حالا كاري ندارم كه آقاي ادلر در تامه اش اصلاً اشاره نميكند چنين تحريمي مخالف نصّ صريح اساسنامه IEEE و قوانين اخلاقي اش (Code of Ethics) كه جداگانه ثبت شده اند مي باشد. در هر دو سند بروشني اعلام شده است هرگونه تبعيض قومي و ملّيتي بر عليه اعضاي جامعه ممنوع است.

تحريم علمي ايران مسأله اي جديد نيست. در سال ۱۳۷۵ و بدنبال امضاي حكم تحريم اقتصادي ايران و ليبي توسط بيل كلينتون رئيس جمهور وقت آمريكا، چند روز بعد شخصي بنام دكتر اِستيو گلد استاين (Steve Goldstein)، كه در بخش «تحقيق و ساختار شبكه و ارتباطات» مؤسسه ملّي علوم (NSF) كار ميكرد، ايميلي به دانشگاه وين در اتريش ميفرستد و در آن با اشاره به حكم كلينتون ادعا ميكند دانشگاه بايد ترافيك اينترنت ميان ايران و آمريكا را كه از طريق خطوط شبكه NSFNET ميگذشت قطع كند. دانشگاه وين نيز بدون مطالعه اين دستور را اجراء كرد و تماس ايميلي ميان دانشگاه هاي ايران و آمريكا و اصولاً اتّصال اينترنت از ايران به آمريكا قطع شد. در اين مورد و اينكه چگونه اينترنت دوباره برقرار شد در مقاله ديگري تحت عنوان «گذری كوتاه در تاريخ ايرانيان در اينترنت» {مقاله} كه براي بار اوّل در بهار ۱۳۸۲ در مجلّه كاپوچينو منتشر شد بطور مفصل توضيح دادم.

درست است كه كلينتون باني تحريم اقتصادي بر عليه ايران به شكل امروزيش بود، ولي دولت وي اصولاً افراطي نبود. هدف اصلي قانون تحريم محدود كردن ايران در توسعه امكانات صادراتي نفتي اش بود. نكته جالب توّجه اين بود كه محدوديت هاي تعيين شده در حكم رئيس جمهوري مخصوصاً شامل تبادلات و مراودات آموزشي و تحقيقات علمي بين ايران و آمريكا نميشد. بهرحال آن سال خطري بزرگ از بيخ گوش ايران گذشت. براي اينكه به خوانندگان اين سطور نشان دهم روح افراطي امروز با روند دهه پيش چقدر فرق دارد، توجّه شما را به اتفاقي كه قبل از تحريم اقتصادي كلينتون رخ داد جلب مي كنم. درست يازده سال پيش دوست من كه در دانشگاه استانفورد و در پروژه شاتل فضائي كلمبيا (Space Shuttle Columbia) {وب سايت} كار ميكرد مجبور بود بر طبق يك مشت قوانين كهنه ولي پابرجا در اداره مهاجرت براي تمديد ويزايش امريكا را ترك كند. سفير آمريكا در كشور اروپائي كه دوست من تقاضاي تمديد ويزا كرده بود جواب رد به وي داده و قوانين را برخش كشيده بود. اصولاً حاليش نبود پروژه علمي چيست و برايش مهم نبود بيشتر از چند روز به پرتاب كلمبيا باقي نمانده است. بالاخره توصيه نامه ها و معرفي نامه هائي كه از دانشگاه استانفورد، JPL و NASA به سفارت فاكس شدند اثر كرده و ويزاي دوست من تمديد شد. بدينوسيله توانست خودش را قبل از پرواز كلمبيا به مركز كنترل در ايالت آلاباما برساند. اهميت حضور وي در پرواز كلمبيا اين بود كه وي برنامه نويس كامپيوتر و تنها كسي بود كه ميتوانست آزمايش علمي اي بنام «نقطه لامبدا» (Lambda-Point Experiment) {وب سايت} را انجام دهد. آزمايشي حساس كه چندين ماه رويش كار شده بود. آن سال هم تحريم هاي ديگري بر عليه ايران برقرار بودند و مقامات دولتي هنوز سختگير و كلّه شق بودند، ولي آنچه كه آشكار بود اين بود كه جامعه علمي آمريكا اجازه نميداد مسائل سياسي دولت وارد كارزار علم و دانش شوند. امروز آتش عصيانگر دولت شعله به خرمن علم زده است و متصديان جامعه علمي در درجه اوّل بفكر فرار از تهديدهاي دولت هستند تا نجات خرمنگاه.

محدوديت هاي اعضاي IEEE در ايران

بر طبق نامه موّرخ ۱۵ مرداد ۱۳۸۲ (مطابق با ۶ اوت ۲۰۰۳) انجمن دانشگاه صنعتي شريف به رؤساي IEEE، شمّه اي از تبعيضات بر عليه اعضاي IEEE در ايران بشرح ذيل است:

۱- رد كردن تقاضا نامه ها و معرفي نامه هاي اعضاي درون مرزي ايران بمنظور ارتقاء رتبه عضويت در جامعه.

۲- محروم كردن اعضاي درون مرزي ايران از هرگونه استفاده از سرويسهاي وب سايت رسمي IEEE و همچنين حذف كردن آدرس هاي ايميل اعضاء كه از وب سايت IEEE اختيار شده است. لازم به توضيح است كه IEEE بدون تذكر قبلي به اعضاء ناگهان ايميل هايشان را حذف كرده و اعضاء را در معرض دريافت كلّي ايميل برگشتي قرار ميدهد در حاليكه اعضاء خبر نداشتند جريان چيست.

۳- محدوديت اعضاء و غير اعضاء در انتشار رسالات علمي در ژورنال هاي مختلف جامعه.

۴- ممنوعيت برپائي هرگونه فعاليت محلي در داخل كشور تحت نام IEEE و لغو همه گونه حمايت و پشتيباني جامعه كه معمولاً به شعبات محلي داده ميشود. اين يعني ممنوعيت هرگونه كنفرانس علمي در خاك ايران تحت نام IEEE.

انجمن دانشگاه صنعتي شريف نامه خود را اينچنين اخطاركنان خاتمه ميدهد:

«آقايان محترم، آنچه كه به مخاطره افتاده است نه فقط زير پا گذاشتن حقوق اعضاي ايراني در IEEE است، بلكه حيثيت و اعتبار جامعه نيز مي باشد، كه اين بايد از مهمترين دلواپسي از طرف اعضاي هيئت مديره چون شماها برخوردار باشد. همانا شماها هستيد كه عمري را بمنظور ساختن اين جامعه سپري كرده ايد.»

موضع IEEE در تعبيرات تنگ نظرانه و سليقه اي خود و وكلايش بر محور كلمه «سرويس» يا «خدمات» مي چرخد. اين كلمه كه در آئين نامه تحريم اقتصادي مكرراً بكار برده شده است بدين شكل تعريف شده كه هرگونه سرويس دادن به ايران را ممنوع و آنرا عملي غير قانوني بحساب مي آورد. امروز OFAC در نامه اش اعلام كرد اگر IEEE رساله علمي اي كه توسط يك ايراني در ايران نوشته شده است ويرايش كند مشمول اين قانون است. بنظر ميرسد IEEE خواسته يا ناخواسته خودش را وارد سياست كرد و حالا با دريافت جواب قاطع OFAC خودش را مظلوم نشان ميدهد و ميگويد ببينيد ما طرفدار تحريم علمي بر عليه ايران نيستيم. دولت آمريكا ما را مجبور كرده است. مسأله اينست كه IEEE چراغ علاءالدين را مالش داد و حالا لولو خرخره از چراغ بيرون آمده است. از طرف ديگر، شايد آقاي مايكل ادلر گورباچف دنياي علم است بدان معني كه ايشان ميخواسته اين معضل هرچه زودتر علني شود و دست افراطيون رو شود به اين اميد كه فشار جامعه علمي دنيا به دولت آمريكا اين قانون را خنثي كند -- حداقل در محدوده علم و دانش. اگز حقيقت اين باشد پس شايد اين آش در آشپزخانه وكلاي IEEE پخته نشده است. هيچ معلوم نيست آينده نزديك چه نتايجي به ارمغان خواهد آورد، ولي در جريانات چند ماه اخير يك روند كاملاً مشهود شد: بالاخره نظريه «وحشت عمومي» كارساز واقع شد و اولين دودش به چشم جامعه علمي ايران رفت.

بايد چه كرد؟

عده اي از اعضاي ايراني IEEE، هم برون مرزي و هم درون مرزي، تهديد كرده اند اگر وضع بدين منوال ادامه پيدا كند، كارت عضويت خود را پاره كرده و IEEE را ترك ميكنند. حتي بعضي از اعضاي غير ايراني در اين فكر هستند. بنظر من اين تصميم درست نيست. البته اعتراض همگاني بصورت تحريم IEEE ميتواند مؤثر واقع شود اگر حركتي جهاني و ريشه اي چنان شيوع پيدا كند كه در عرض مثلاً شش ماه ده تا بيست هزار نفر IEEE را به نشانه اعتراض ترك كنند -- چيزي حدود پنج درصد جمعيت IEEE. در غير اينصورت، ‌هدف طرفداران تئوري «وحشت عمومي» گوشه نشيني، انزوا و خودسانسوري اعضاء خواهد بود. هرچه ايران و مردمش بيشتر در تنگنا قرار بگيرند و دستشان از سازمان هاي بين المللي كوتاه شود و تماسها قطع شوند بنفع آرزوشكنان است. پس بهترين راه مقابله حضور دائم در اينترنت و آگاهي دادن هرچه بيشتر اعضاي غير ايراني IEEE است. شكي نيست اين حركت بايد هم در ايران و هم در خارج از ايران پيگيري شود. بايد به قدرت اينترنت و درجه نفوذش ايمان بياوريم. حضور ايرانيان درون مرزي در فضاي اينترنت فقط به همان چند خط روزمره در وبلاگها نيست.

۱- استشهاد نامه اي وجود دارد كه چه خوب است همه امضاء كنند، حتي اگر عضو IEEE نيستيد {متن - محل امضاء‍}.

۲- به وب سايت (Shame on IEEE) {وب سايت} سر بزنيد و از آحرين اخبار با خبر بشويد. در ضمن لوگوي (Shame on IEEE) {تصوير لوگو} را از اين سايت برداشته و در وبلاگها و وب سايت هاي خود قرار دهيد و آنرا به محل امضاي استشهاد نامه در مطلب بالا لينك كنيد. يا لوگوي مورد علاقه خود را بكار ببريد. مهم اينست كه لوگو را به محل امضاي استشهاد نامه لينك دهيد.

۳- به وب سايت انجمن دانشگاه صنعتي شريف {وب سايت} سر بزنيد و از آخرين نامه نگاريها و فعاليتهاي حرفه اي اين گروه با خبر شويد. تا اين لحظه انجمن دانشگاه صنعتي شريف تنها ايستگاه اينترنتي است كه اين حادثه را پوشش داده است و توانسته است به خوبي توجه جامعه علمي غير ايراني را به اين مسأله معطوف كند.

۴- در طي چند هفته آينده به وب سايت انجمن ملّي ايراني-آمريكائي (NIAC) {وب سايت} واقع در واشنگتن، دي. سي سر بزنيد. بنا به گزارش انجمن دانشگاه صنعتي شريف وكلاي انجمن ملّي ايراني-آمريكائي، كه سازماني غير انتفاعي و اجتماعي است، در حال بررسي حوادث IEEE هستند و ممكن است در اين باره اعلاميه اي صادر كند. يكي از اهداف اين انجمن اين است كه با رايزني با نمايندگان مجلسين آمريكا سعي ميكند از حقوق ايرانيان دفاع كند.

حادثه IEEE نقطه آغاز است. اگر با آن مقابله نكنيم نه تنها به جامعه علمي ايران، و در صدر آن جامعه كامپيوتري، صدمه مي خورد، بلكه شعله آن به اينترنت هم زبانه خواهد كشيد. اگر غلط املائي گرفتن سرويس بحساب مي آيد، پس استفاده از اين همه وب سايت چه؟ اين روند با مسئله فيلتركردن بعضي از وب سايتها در داخل ايران بمراتب متفاوت است. دولت فعلي آمريكا هدفش ترساندن شهروندانش از جرائم مالي و جنائي است. با علم كردن پيراهن عثماني بنام تحريم اقتصادي و ربط دادن آن به علوم و كامپيوتر حالا حتي اينترنت هم در امان نخواهد ماند.

بقول آن ضرب المثل آمريكائي هرچه پيش ميرويم اين داستان داراي لنگ و پاچه جديد ميشود.