آقای شهبازی شرمنده ، ولی نمی شود رسمی حرف زد، آنهم با شما که از جنس خودمان حرف زديد!
***
خيلی نامرديد آقای شهبازی! بله شما خيلی نامرديد که خصوصی ترين روابط من و عشقم را برای بقيه تعريف کرديد، انگار حرف های درگوشی من و او را بلند بلند داد زده باشيد! خيلی نامرديد که باعث شديد من بروم توی صندلی و از خجالت به خودم بپيچم که آخ خدا کنه بغل دستی ام نفهمه اينا ماييم!
خيلی نامرديد که باعث شديد يادم بيفتد الان بغل دست من کسی ننشسته که دستش را بگيرم و جلوی بينی اش بگيرم که : هيس! کسی نمی دونه اينا ماييم!
و وقتی هنوز چشمهايش برق می زند بگويم:
باشه! ديگه داريوش گوش نمی دم، باخ گوش می دم! ديگه نمی گم: به من نگو دوست دارم که باورم نمی شه...!
***
خيلی نامرديد آقای شهبازی!
من با کامران زندگی کردم و می دانم کامران مريض نبود که برود ماشين آخرين مدل را خط بيندازد و آينه بقيه را بشکند، چرا بابای خرده برژوای تازه به دوران رسيده احمق کامران را نشان نداديد؟
چی من خودم اينها را بگم؟ نچ!
نمی شود اينها را بايد شما می گفتيد، مگر اين نوشته ها را چند نفر از آنهايی که فيلم شما را ديدند می خوانند؟
***
خيلی نامرديد آقای شهبازی! وسط فيلم هی ياد جعفر پناهی می افتادم و اينکه چرا نمی توانم فيلم هايش را مثل آدم، روی پرده، ببينم و هی حرص می خوردم که چرا ديگر نمی توانم مجيد مجيدی را دوست داشته باشم و افتخار کنم که او تنها مولف ملغمه آوانگارديسم-کلاسيسم است...
خيلی نامرديد آقای شهبازی، آخر فيلم را که می ديدم يادم افتاد فکر پشت بچه های آسمان و باران همان فکری است که از ميان فريم فريم اين سينمای نجيب، صدای پای ابتذال می شنيد...
***
خيلی نامرديد آقای شهبازی! آخر چرا همه اش يک جای فيلم نوآر های ما بايد بلنگد و يادمان بيندازد اينجا نمی شود محرمانه لس آنجلس، نه، محرمانه تهران ساخت و صدای نفس نفس زدن های آدم های فيلم را شنيد...
خيلی نامرديد چون عربده کشيدن های کامران و منصور را نشان نداديد که ياد آدم های کميايی بيفتيم... چون روی صحنه خون بالا آوردن کامران و صحنه نفس عميق کشيدنش زير آب ترانه آسمون آبيه را نگذاشتيد تا اين بغض لعنتی بترکد و خلاص...
***
خيلی نامرديد آقای شهبازی! آخر کامران و منصور را از فضا آورديد، نه! نه! از لندن آورديد و حرص مان گرفت که چرا فيلم ما را، بعضی جاهای فيلم ما را، برای ما نساختيد...
***
خيلی نامرديد آقای شهبازی، آخر... نه! زر زدم!
من که مثل منصور موهای آيدا را نديدم، شايد اگر ديده بودم...
آقای شهبازی لطفا مرد باشيد...
