گفتگوبا هوشيار نراقی- قسمت اول
(برای خواندن گفتگو با سينا مطلبی در همين زمينه اينجا را کليک کنيد.)
چند ماهی پس از آغاز موج وبلاگ نويسی در ايران، چند جوان وبلاگ نويس در کافه ای در خيابان وليعصر دور هم جمع شدند تا اولين هفته نامه الکترونيک ايران را راه بيندازند. در آن زمان شايد هيچ کدام آنها نمی دانستند که در دنيای اينترنت اصلا واژه ای به نام ای زين وجود دارد. هرکس در ذهن خودش الگو و ايده ای داشت. چند نفری رويای مجله تماشاگران ديگری را در سر می پروراندند، و چند نفر ديگر اصلا به چيزی فکر نمی کردند و آن را يک سرگرمی جديد می پنداشتند. حدود دو سال از آن قرار در کافه ای در خيابان وليعصر می گذرد و دنيای اينترنت ميزبان بيش از 20 هفته نامه الکترونيک به زبان فارسی است. در اين ستون در طی چند شماره نگاهی داريم به مجلات الکترونيکی ايران يا همان ای زين ها. اين هفته قسمت اول گفتگو با هوشيار نراقی (يکی از بابا بزرگهای جوان اينترنت ايران!) را می خوانيد که بيشتر اختصاص دارد به ای زين های خارجی، و هفته ديگر بخش دوم اين گفتگو را خواهيد خواند در باره ای زين های ايرانی. (ستون نگاه کاپوچينو از مطالب ساير صاحب نظران در باره مجله های الکترونيک ايران استقبال می کند.)
صنم: قبل از اينکه در مورد e-zine صحبت کنيم آيا ميتوانيد راجب به پديده وب سايت در کشور امريکا توضيح دهيد؟ اصلاً مفهوم عبارت "دات کام" که در فضاى اينترنت رايج شد چه بود؟
هوشيار: کوشش ميکنم اين کپسول زمانى ١٥ ساله را بطور فشرده توضيح بدهم. اول اينکه، من دات کام شدن در ايران را اينطور فهميدم که يک نفر (يا گروهی) اسم وب سايت خود را در قلمرو com. ثبت ميکند و يک وب سايت براه مى اندازد. در ابتدا قرار بود که وب سايت هاى ايران تحت قلمرو ir. ثبت شوند، ولی کاربران اينترنت در ايران متوجه شدند ميتوانند دمين خود را براحتی در قلمرو com. ثبت کنند بدون اينکه مجبور باشند از مراحل بوروکراسی که دولت ايران تعيين کرده بود رد شوند. اينطوری شد که خيلی از وبلاگ نويسان از محدوده سرويس هاى مجانی مانند BlogSpot و PersianBlog و غيره خارج شدند و وب سايت خودشان را براه انداختند. اين در حاليست که هنوز به کار وبلاگ نويسی ميپردازند. در حقيقت متن و محتوا عوض نشده، فقط آدرس پايگاه اينترنت اختصاصی شده است.
در آمريکا دات کام يک پديده کاملاً متفاوت بود. وقتی سرمايه گذاران شخصی و در کنار آنان بنگاه هاى سرمايه گذاری (Venture Capitalists) به پتانسيل مادی و سودآور اينترنت و تور جهان گستر (World Wide Web) پی بردند، چون قماربازان اهل ريسک به سرعت هرچه تمامتر اقدام به سرمايه گذاری در تاسيس هرگونه شرکت اينترنتی کردند. اين حرکت از سال ١٣٧٢ شروع شد، يعنی فقط ٣ سال پس از اينکه آقای تيم برنرز لی ((Tim Berners-Lee) تور جهان گستر را اختراع کرد و آنرا بطور مجانی در اختيار جهانيان قرار داد.
ديگر از سال ١٣٧٥ شرکت اينترنتی راه انداختن امری عادی شده بود. آمازون اولين شرکتی بود که پسوند دات كام را بطور رسمى به اسم شركتش اضافه کرد و آنرا مخصوصا يدک کشيد بطوريکه در همه آگهى هايش Amazon.com (بخوانيد آمازون دات كام) را به گوش مردم ميرساند. وقتی ميگفتند يک شرکت دات کام تاسيس شده يعنی يک بابايى (يا ٢-٣ نفر) يک ايده را روى ده صفحه کاغذ نوشته و در عرض پانزده دقيقه جلوى قماربازان بنگاه هاى سرمايه گذاری راجبش تبليغ كرده و ميليونها دلار پول گرفته است. اين روند در مقطع ٧٩-١٣٧٨ به اوج خود رسيد. خود من از سال ١٣٧٧ تا اواسط ١٣٧٩ آلوده اين ماجرا بودم. پس سرمايه ها با سرعت سوخت اينترنت، عبارتی که مطبوعات آنروز بکار ميبردند، مصرف ميشدند بدون اينکه وعده هاى سودآوری براورده شوند. از سال ١٣٨٠ سرمايه گذاران ديگر حاضر نشدند پول به پاى وب سايت ساختن بريزند. از اواسط سال ١٣٨٠ مقبره وب سايت ها را يکی يکی مى ديديم و خوب در روز ١١ سپتامبر همان سال بازار بورس آمريكا سقوط کرد و بدين صورت تير خلاص به کمر دات کام زده شد و آن شور و هيجان کاذب بطور کلی از بين رفت. با آغاز سال ١٣٨١ بساط دات کام براى هميشه برچيده شد.
صنم: چرا سرمایه گذاران این همه پول میدادند؟
هوشیار: در بازار سهام و اصولاً مدل اقتصاد کاپیتالیسم یک تئوری بنام Herd Mentality وجود دارد. ما در فرهنگ ایرانی همین تئوری را در سطحی عمومی تر داریم. میگوییم يك عده مثل گله گوسفند دنبال چوپان به راه افتادند. من یک ضرب المثل فارسی یادم می آید که میگوید "خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو." دات کام هم همین بود. وقتی اولین لانه سرمایه گذاری وارد اینترنت شد، بنگاه های سرمایه گذاری دیگر هم برای اینکه از قافله "یورش به طلا" (اشاره به جنبش "Gold Rush" در کالیفرنیا در سال های ٧٠-١٨٥٠) عقب نیفتند و به قولی سرشان بی کلاه نماند چشم بسته شروع به سرمایه گذاری کردند. خب باید جهش غیر منتظره شرکت Netscape را بعنوان بازيگر اول دات كام فراموش نكنيم، مخصوصا وقتی در سال ١٣٧٤ وارد بازار سهام شد و قیمت سهامش به سر آسمان كشيد و یک روزه ارزش مالی اش روى كاغذ به میلیونها دلار رسید. یادم می آید یک سرمایه گذار شخصی به من میگفت این سهام بازى يك قمار حساب شده است. در ١٠ شرکت سرمایه گذاری میکنیم. هشت تاشان به جایی نمیرسند، یکی از آنها در آمد و مخارجش برابر است، و کافی است فقط یکی معروف شود و سهامش وارد بازار بورس شود. بدين ترتيب در آمد سهام از طريق همین یک شرکت نه تنها جور بقیه را که به جایی نرسیده اند ميكشد، بلكه کلی هم سود خالص باقی می ماند. خوب روی کاغذ بازی با اعداد بود ولی به قول شاه فقید "در عمل عجب گهی از آب در آمد." شاه پس از ترك ايران اشاره میکرد به تاسیس سیستم یک حزبی رستاخیز در سال ١٣٥٤ كه يكى از دلايلى شد كه به انقلاب ١٣٥٧ شتاب داد. به نظر من هيجانات كاذب اينترنت در بازار بورس يك نمونه کلاسیک هرج و مرج طلبى در مکتب اقتصادی کاپیتالیسم بود که باید روزی در دانشگاه ها تدریس شود!
صنم: داستان مقبره وب سایت ها چیست؟
هوشیار: ببینید، اکثر این ایده ها کشکی بودند. وقتی میگویم اکثر، دارم در سقف٩٠-٦٠ درصد صحبت میکنم. ما ایرانیان که طبق بستر فرهنگی خود به این هیجانات کاذب فطرتاً مشکوک هستیم، میگفتیم هرکسی از مامانش قهر میکند میرود یک پروپوزال مینویسد و سرمایه گذاران هم در عرض پانزده دقیقه یک چک مامانی چند میلیون دلاری براى شركت تازه تاسيسش صادر میکنند. خوب البته این وعده اینترنت نبود. رسالتی که آقاى تيم برنرز لى بشارت داده بود مشخصه مادی و کاپیتالیستی نداشت.
باری، در سالهاى ٨١-١٣٨٠ هر روز مطبوعات خبر میدادند دکان دات کام ها یکی پس از دیگری در حال بسته شدند. اول میگفتند دات کام شده دات گان، يعنى آمد و رفت. این مقتبس از فیلم قديمى "بر باد رفته" (Gone with the Wind) بود. من در زبان فارسی به شوخى میگفتم "بر کام رفته!" تا اینکه یک روز يك روزنامه سنگ قبر پر سر و صدا ترین وب سایت تجارت الکترونیکی یعنی Pets.com را خیلی شیک چاپ کرد. از آن روز مد شد هر وب سایت پر هزینه و پر مدعایی که تعطیل میشد سنگ قبرش را هم چاپ میکردند. يكى از e-zine ها بنام Upside.com يك بخش بنام "قبرستان اينترنت"باز كرده بود و بطور مرتب آنرا بهروز ميكرد. مضحك اينجا بود كه در همين بحبوحه Upside.com هم بى پول شد و سنگ قبر خودش هم تراشيده شد. در اين ميان شخصى بنام استيو بالدوين (Steve Baldwin) كه نويسنده متن وب سايت هاى معروف بود وقتى ديد اين سايت ها در حال تعطيل شدن هستند، شروع به كپى كردن و آرشيو كردن آنها كرد چون ميترسيد فردا هيچكس حرفش را باور نخواهد كرد كه روزى براى خودش آدمى بوده و براى اين شركتها كار ميكرده است. اسم وب سايتش "سايت هاى اشباح" است و هنوز پابرجا است. تصور كنيد بجاى يك تخت جمشيد صاحب هزار تا بوديم و امروز ميتوانستيم به همه آنها سر بزنيم. بله شما امروز اسم آمازون را خوب مى شناسيد ولى آيا ميدانستيد صدها و هزاران وب سايت نظير آن هم وجود داشتند؟ شما ميتوانيد در انتهاى صفحه سايت اشباح به همه آنها واقف شويد و چون ديدارى از موزه آثار تاريخى به صفحه اول هر سايت تعطيل شده نظر بيفكنيد. در حاشیه بگویم در سال ١٣٨١ یک کتاب هم به قلم جان كسيدى (John Kassidy) چاپ شد که چاپ دومش در سال ١٣٨٢ "دات.شارلاتان" (dot.con) نام داشت (شماره شابك ٠٠٦٠٠٠٨٨١٤). نظر نویسنده این بود که تحول دات کام در آمریکا یک حرکت چپاولگری، هرج و مرج اقتصادی و عمل شارلاتان بازی بود. به همین دلیل از کلمه "con" استفاده کرد چون میخواست مفهوم con-artist ("شارلاتان") را به خواننده القا کند. خواندن این کتاب را به کسانی که کنجکاو هستند با جزيیات دوران دات کام در آمریکا آشنا شوند توصیه میکنم. کلی تاریخچه راجب موسسان شرکت های Yahoo ،Netscape ،amazon.com و غیره دارد.
صنم: یک جورايی صحبت از خرج میکنید. مگر هزينه ها در چه سقفی بودند؟
هوشیار: خب همین Pets.com را در نظر بگیریم. حدود ١٠٠ میلیون دلار پول نقد و رایج مملکتی به پایش ریخته شد. در سال ١٣٧٦ تاسیس شد و در سال ١٣٨٠ تعطیل شد. هیچوقت سود نداد. تازه سهامش در بازار بورس هم بود، یعنی شرکت سهامی عام بود. اینجوری حساب کنید فقط در سال ١٣٧٩ صد میلیارد دلار در شركت هاى دات کامى پول ریخته شد. در مورد Pets.com اصولاً فرضیه و مدل تجارتش از اول غلط بود. وعده این شرکت این بود که آمریکایی هایی که حیوانات خانگی و دست آموز دارند، که بنابر آمار موجود ٧٥ درصد خانواده هاى آمريكايى يك نوع حيوان در خانه شان دارند، دیگر لازم نیست به مغازه بروند و از طريق اینترنت مواد غذایی سگ و گربه هایشان را خواهند خرید و شركت اجناس را مستقيما به خانه هايشان پست خواهد كرد. پس از تلف کردن صد میلیون دلار کاشف به عمل آمد هزینه پست کردن یک پاکت ده دلاری غذای سگ با احتساب هزینه کارگری که پاکت را بسته بندی و پست میکند میشود هفت دلار! شركت هم براى اينكه مشترى ها را جلب كند هزينه بسته بندى و پست را خودش تحمل ميكرد و اين یعنی با ضرر دادن به كار خود ادامه دادن. خدا وكيلى، مصرف کننده تنها برنده اين معامله بود چون جنس را ارزانتر از مغازه سر کوچه بدست مى آورد. اميد اين بود كه وقتى سهام شركت وارد بورس شد قيمتش بالا برود و دوم اينكه تعداد خريداران بطور تصاعدى افزايش يابد كه خب در هر دو مورد اينطور نشد. يك هزينه فجيع هم سد راه بود و همانا ايجاد و نگهدارى يك انبار كالاى بسيار گسترده بود تا در هر لحظه بتواند كالا را به خريدار پست كند. كار بجايى رسيد كه وقتى اعلام ورشكستگى كرد هيچ شركت رقيبى حاضر نبود اجناسش را با ٧٥ درصد تخفيف بخرد.
قبل از سقوط دات کام، در اواخر ١٣٧٨ يك کتاب بیرون آمد به اسم "حباب اینترنت" (The Internet Bubble) که بر اساس آمار و شواهد اقتصادی در بازار بورس سهام به روشنى پیش بینی کرد كه پديده دات کام یک حباب است که به زودی میترکد. برادران آنتونی و مایکل پرکیندز (Anthony and Michael Perkinds) که موسسان و سردبیر e-zine تکنولوژی و نوآوری فنی به نام Red Herring بودند نشان دادند کار خراب است. البته این درست در اوج دات کام بود و بسيارى از تحليلگران اينترنت به اخطار جانانه اين دو پيشكسوت صنعت كامپيوتر بهايى ندادند. این کتاب (شماره شابك ٠٠٦٦٦٤٠٠٠٨) برای کسانی که رشته اقتصاد را دنبال میکنند، مخصوصاً مدل کاپیتالیسم، خیلی آموزنده است.
صنم: پس میگویند اینترنت و تجارت الکترونیک انقلاب ایجاد کرد این بود؟
هوشیار: ببينيد در مقابل این حباب که به فجیح ترین شکلی ترکید مثال های زنده که وب سایت ها بر مبنای برنامه ریزی عمقی و صحیح ایجاد شدند نیز وجود دارند. تجارت الکترونیک برای خیلی از مغازه داران کوچک سود آور بوده است. مثلاً من در سال ١٣٧٨در همین فضاى اینترنت همکلاسی دوران دبیرستانم در ایران را بطور تصادفى پیدا کردم. سه سالی با خانواده به آمریکا کوچ کرده بود و یک مغازه كوچك اسباب بازی فروشی را خریده بود. مدل های کوچک هواپیما را هم میفروخت. خوب این بشر از همان روز اول که ما در کوچه های تهران فوتبال بازی میکردیم و خاک استنشاق میکردیم برای خودش هواپیما موتوری هوا میکرد. فهمیده بود که وب سايت etoys.com به راه افتاده است. من تشویقش کردم وب سایت خودش را بزند. فوری عمل کرد. وب سایت etoys.com هم یکی از همان دات کام های ناپايدار بود. همه گونه اسباب بازی میفروخت. از روز اول تا دو هفته قبل از نوروز ١٣٨٠ كه اعلام ورشكستگى كرد ٢٧٥ میلیون دلار پول گرفته بود. آخر سر یک فروشگاه زنجیره ای اسباب بازی آن را تصاحب کرد. بر عکس، وب سایت دوست من در عرض دو سال موفق شد برای خودش در اینترنت جا باز کند. تا جایی که در تابستان ١٣٨٠ دوستم میگفت ٢٥ درصد فروشش از طریق اینترنت است. حالا از کشور برزیل هم جنس میخریدند و ايشان هم خیلی شیک هواپيما ها را بسته بندی کرده و خودش میرفت اداره پست آن ها را پست میکرد. این رسالت تجارت الکترونیک (e-commerce) است. آمار موجود همین نتیجه را برای مغازه داران کوچک میدهد و مختص دوست من نیست. پس می بینیم فروش اجناس در اینترنت اصولاً برای مغازه داران کوچک پرموفقیت و سود آور بوده است. دوست من شاید در عرض این پنج سال بیشتر از پنج هزار دلار هم خرج وب سایتش نکرده باشد. در کنار این مدل درآمد، میتوان به شرکت هایی که اختصاصاً در محیط اینترنت به دنیا آمده و رشد کرده اند و سود کلان میسازند نيز اشاره کنیم. مثلاً ebay.com را در نظر بگیرید. موسس فرانسوی-ایرانیش آقای پیر امید یار (Pier Omidyar) از همان روز اول که وب سایتش را راه انداخت (تابستان ١٣٧٤) تصمیم گرفت بابت سرویسی که میدهد یک مقدار پول بصورت كميسيون بگیرد. Ebay در حقیقت یک پاتق است برای هرکسی که مايل است اجناس قدیمی اش را به شکل مناقصه بفروشد. امروزه اجناس کاملاً تازه نیز در آن به فروش میرود و تبدیل شده به بزرگترین پاتق برای فروش هر جنسی. حسن اين مدل اينست كه اصلا كارى به پست كردن اجناس ندارد و آن مسيوليت را به خريدار و فروشنده محول ميكند. خب كميسيون گرفتن مخالف تئوری اوليه دات كام است که میگفت باید اول سرویس مجانی داد يا با ضرر جنس فروخت. در نتیجه این شرکت از روز اول دخل و خرجش متناسب بود و سرمایه گذاران پول ریختند و سود هم داد بطوری که در اوج رکود اقتصادی آمریکا در سال ١٣٨٠ باز هم سود خالص داد. Ebay از اول به مشتری فهماند برای استفاده از سرویسش باید پول پرداخت کند و چون مشتری ها از سرویس فایده گرفتند (یعنی جنسشان فروش رفت) پس به کارش ایمان آورده و قبول کردند حق دارد پول بگیرد. دور اندیشی اقای امید یار نمونه بارز موفقیت دات کام است.
صنم:خب از صحبت درباره e-zine كمى دور شدیم. خواستم بپرسم تحول e-zine ها در امریکا چگونه بوده است؟
هوشیار: من گزارش اول شما را خواندم. بر طبق تعریفی که کرده بودید ادامه میدهم. ببینيد e-zine دو فرق بزرگ با شرکت های دات كام داشت با اینکه از نظر سود آوری e-zine نيز یک نمونه استفاده از اینترنت بود. اول اینکه محصول يا كالاى e-zine ها محتواى آنها مى باشد. راجع به موضوعات روز مینویسند، چیزی که ما در معنای سنتی میگوییم مطبوعات. در حقیقت بیشتر e-zine ها مجله معمولی چاپی داشتند. حالا اینترنت این وعده را میداد که خوانندگان مقالات چندین برابر بیشتر شوند. قرار بود هم خوانندگان بيشترى آگاه شوند و هم فروش بالا برود. دوم اینکه e-zine ها يك حرکت اجتماعی هستند. قرار است با مقاله نظر مردم را تحت تاثیر قرار دهند و اصولا يك گفتمان ميان مردم ايجاد كنند. پیشینه e-zine را باید در نسل اول نشر در اینترنت یعنی بولتن بوردها (Newsgroups) جستجو کرد. میشود دهه ٧٣-١٣٦٣ و نسل اول كاربران اينترنت. این دهه قبل از ظهور ابزار تور جهان گستر است. چند سال پيش گوگل کار خوبی کرد و آرشیو بولتن بوردها را از يك دات كام ورشكسته خرید. سپس همه آنها را طبقه بندی کرد و حالا وقتی به وب سایت گوگل مراجعه میکنیم میتوانیم در بخشى بنام گروه (Groups) به همه این بولتن ها دسترسی پیدا کنیم. هنوز هم هر روز صدها هزار نفر كاربر فعال از سراسر جهان در این اماکن اینترنتی كه من ميگويم "پاتق" با هم حرف میزنند و عقاید و نظراتشان را مینویسند.
e-zine ها به دو دسته تقسیم میشوند. وقتی تور جهان گستر به راه افتاد، بسیاری از مجلات چاپى وب سایت خودشان را براه انداختند. Salon.com یکی از اولین ها بود. پس این ها بسترش را داشتند. هم خواننده چاپی داشتند و هم آگهی دهنده. من به اين دسته میگویم مطبوعات سنتی. Mother Jones که ٢٥ سالش است یکی دیگر است. این مجله معروف است که دنبال افشاگری اعمال رادیکال های حزب جمهوری خواه میرود.
در این میان نیز چندین ناشر جدید به وجود آمدند که هدفشان این بود که فقط در فضای اینترنت مطلب چاپ کنند با وجود اینکه مثل دسته اول دارای جهت گیریهاى سیاسی، اجتماعی و غیره بودند. از این دسته دوم، که من میگویم نسل اینترنتی، میتوان Slate.com را نام برد. هدف Slate.com این بود که مثل بقیه دات کام ها پول بسازد ولی چون مجله چاپی نداشت باید از صفر دنبال آگاهی دهنده میگشت. همچنين میتوانم e-zine هایی چون Wired News و Red Herring و Business 2.0 و Internet Magazine را نام ببرم. در اين دسته، از آن e-zine هايى كه بخاطر كمبود آگهى دهنده و متعاقبا بى پولى دوام نياوردند و از بين رفتند ميتوانم Upside.com و TheGlobe.com و Inside.com و Industry Standard را نام ببرم. داستان The Industry Standard جالب است. در عرض سه سال و نيمى كه زنده بود (٨٠-١٣٧٧) حدود ٥٠ ميليون دلار ضرر كرد. حتى وجود آگهى هاى كلان هم كارساز واقع نشدند. در دى ماه گذشته اين وب سايت دوباره زنده شد و اين بار موسسانش اصلا اشاره به سابقه اش نمى كنند و انگار نه انگار كه روزى مثل ريگ پول خرج مى كرد! بهرحال، هر دو دسته e-zine احتیاج به پول کلان برای راه اندازی و بقا در اینترنت داشتند و هنوز هم دارند.
از همان اول، رقابتی بین Slate.com و Salon.com برقرار شد. Slate.com جوان پسند است در حالیکه Salon.com در قلب محیط دموکرات ها یعنی در شهر سانفرانسیسکو قرار دارد و بنابراين مطالبش لیبرال است. وقتی Slate.com بی پول شد، شرکت مایکروسافت آن را خرید و محتوايش کمی جدی شد، ولی هنوز روحيه جینگولی اش را حفظ کرده است. هر دو هنوز سود آور نیستند، با این تفاوت که Salon.com مرتب پول میگیرد تا زنده بماند، در حالیکه Slate.com تحت حمايت مالى مایکروسافت است که هزینه ادامه یافتنش پول خرد برای مایکروسافت محسوب میشود.
صنم: آیا e-zine ها با درامد از طریق آگهی به شکل بنر توانسته اند سود آو شوند؟
هوشیار: آنچه که اهمیت دارد این است که از لحاظ درآمد هیچکدام از e-zine هاى بزرگ و پرخواننده هنوز سود آور نشده اند حتی با وجود اینکه آگهی دارند (مدل Slate.com) یا حامی بازرگانی دارند (مدل Salon.com). من اطلاعاتی از هردو شرکت آماده کرده ام و در اینجا در اختیار خوانندگان کاپوچینو قرار میدهم تا بیشتر به ماهیت مالی این دو نمونه e-zine پی ببرند. خلاصه کلام اینکه با وجود آگهی، هنوز با ضرر کار میکنند. از ارقام Slate.com خبری نداریم چون مایکروسافت با ترازنامه شرکت بازی میکند و اصولا هزينه وب سايت را بعنوان خرج امور تبليغاتى شركت جا ميزند، ولی در وب سایت Slate.com اعلام میکند هنوز سود آور نیست. از طرفی دیگر، Salon.com در عرض عمر ٩ ساله اش روی هم رفته حدود سی میلیون دلار خرج کرده است. همین اسفند ماه گذشته باز هم ٨٠٠ هزار دلار پول گرفت.
صنم: خدا قوت بده! شما که گفتید دیگر کسی روی شرکت های ضرر ده سرمایه گذاری نمیکند، پس این پول ها از کجا می آیند؟
هوشیار: خب حساب مایکروسافت جداست. اين شركت مجموعه وب سایت های MSN Network را دارد که Slate.com یكى از آنهاست. شرکتی که اتحاديه اروپا ٦٠٠ میلیون دلار جریمه اش ميكند و این مبلغ برایش پول توجیبی محسوب میشود، پس ٣٠ میلیون دلار که اصلاً قابل بحث نیست. از طرف ديگر، Salon.com یک مقدار عزیز دردانه است. وقتی در سال ١٣٨٠ نزديك بود سنگ قبرش در گورستان دات کام ها تراشیده شود، چند نفر از بنیانگذاران کامپیوتر در منطقه سانفرانسیسکو، در صدر آنان آقاى جان وارناک (John Warnock) موسس شرکت Adobe و یکی از پیشكسوتان نرم افزار در آمریکا، قیام کردند و گفتند نمیشود Salon.com را از دست داد چون جنبه سنبلیک دارد و صدای جناح چپ در محيط e-zine است. پس از جیب خودشان حمایت مالی مى کنند که هنوز هم ادامه دارد و بدین ترتیب به حرکت این کشتی در آب های اینترنت ادامه مى دهند.
صنم: اصولاً کدام e-zine ها سودآور هستند؟
هوشیار: هزاران e-zine کوچکتر هستند که صرف نظر از اینکه به کدام دسته تعلق دارند در فضای اینترنت زندگی میکنند و حالا اگر صاحبانش میلیونر نشده اند ولی سود آور هستند و حداقل وب سایت خرج خودش را در می آورد. به نظر من این گروه کمتر شناخته شده است چون از هیجانات کاذب در مطبوعات دور است. در حقیقت این گروه از e-zine ها هستند که به مقصود رساندن رسالت نشر الکترونیکی سهم اساسى بازى كرده اند. چنین e-zine هایی از نویسنده های معمولی و مردمی تشکيل میشوند و بدین ترتیب نظرات مردم را انتشار میدهند تا اینکه بخواهند دربست در اختيار بلندگوی جبهه هاى حزبى يا سیاسی قرار بگيرند. قرار بود World Wide Web ابزاری در دست مردم باشد و کسی نتواند آن را کنترل کند. خوب e-zine ها هم همینطور عمل میکنند. من بسیاری از وبلاگ ها را در این طبقه می بینم. ببينيد، احتمالا یک وبلاگ نویس خرج زندگی اش از درآمد آگهی در وبلاگش فراهم نمى شود، ولی همان مقدار كمی هم که میسازد خودش یک کمک مالی است در حالیکه حرف خودش را هم میزند و نظراتش را به خوانندگانش منتقل میکند. e-zine هاى سنتى هم موفق بوده اند چون وب سايت فقط يكى از منابع درآمدشان است و هنوز مجله شان را چاپ مى كنند و مشكل جلب آگهى دهنده ندارند.
ادامه دارد...
