ایرانیان، اینترنت و فرهنگ مکتوب
ندا رضوی
ebham@softhome.net
افزایش تعداد کاربران اینترنت به موازات رفع مشکلات فنی انتشار محتوای فارسی، باعث شد خیل عظیمی از کاربران به آنچه سهل انگارانه «تولید محتوا» نام گرفته روی آورند. رشد غیرمنتظره و باورنکردنی تعداد وبلاگهای فارسی واضح ترین وجه این قضیه بود . اجتماعات مجازی کوچک و بزرگ ایرانیان نیز (همچون گروه های پستی محبوب) با رواج خط فارسی همچنان ابزار کارآمدی برای ارتباطات مکاتبه ای باقی ماند. شبکه های اجتماعی -که این روزها تبشان بالا گرفته- نیز بر اساس همین ارتباطات مکتوب پاگرفته اند. اما گسترش ارتباطات مکتوب و افزایش محتوای فارسی در اینترنت علیرغم ارزشها و ثمرات غیرقابل انکاری که داشته و دارد باعث سوء تفاهم هایی نیز شده است. بسیاری از خواننده گان سایتها و وبلاگها به این وهم گرفتار شدند که حجم «خوانده ها وخواندنیها»یشان افزایش چشمگیری یافته است و بسیاری از نویسنده گان وبلاگها هم به توهم شیرین «نویسندگی» دچار شدند!
سؤال پیش روی این یادداشت این است که آیا این حجم از مکتوبات میتواند نشانه ای امیدوارکننده مبنی بر رشد فرهنگ مکتوب در میان جامعه ی به شدت شفاهی ما باشد؟ جامعه ای که بخش عظیمی از دانسته ها، تحلیلها و قضاوتهایش مبتنی بر «گفته ها و شنیده ها» است نه «خوانده ها و نوشته ها».
برای پاسخ به این سؤال باید به ویژگیهای جامعه ی شفاهی نگاهی بیندازیم و آن را با وضعیت حاکم بر مکتوباتِ فارسی زبانان در اینترنت مقایسه کنیم:
زیاده گویی: در هنگام گفت و گو اغلب متوجه حجم مطالبی که بیان میکنیم نیستیم، اغلب ما در اغلب مواقع به زمانی که صرف گفت و گو میکنیم (و شاخص نسبتا خوبی است برای اندازه گیری حجم مطالبی که گفته ایم) چندان توجهی نداریم. در این میان تکرار، اطاله ی کلام و ارائه ی اطلاعات غیرضروری و حاشیه ای و نامرتبط با بحث، تداخل گفت وگوها و موضوعات، منحرف شدن ذهن یکی از طرفین گفت وگو و از دست رفتن رشته ی کلام به دلیل وقفه هایی که ممکن است در یک گفت و گوی شفاهی پیش آید؛ بر حجم مطالبی که به زبان میآوریم میافزاید.
بیهوده گویی: انکارکردنی نیست که گاه تنها برای گذراندن وقت های مرده ی خود به سخن میآییم! اوقاتی که در تاکسی، صف اتوبوس یا نان صرف میکنیم از این قماش اند. در چنین مواقعی اغلب به تبادل اطلاعاتی میپردازیم که گفتنش نه گرهی از زندگی گوینده اش میگشاید و نه اطلاعات ارزشمندی در اختیار شنونده اش میگذارد.
سطحی و احساساتی بودن: از آنجا که در ارتباطات شفاهی در اغلب موارد بلافاصله پس از اطلاع از یک موضوع اظهارنظر میکنیم، غالباً فرصت چندانی برای فکر کردن نداریم، بنابراین واکنشهای احساساتی و تحلیلهایی که بیشتر برآمده از احساسات گوینده یا احساسات جوی که در آن قرار گرفته است در چنین اوضاعی فراوان به چشم میخورد.
اگر گوینده نتوانسته باشد وقتی را صرف تحلیل و تحقیق درباره ی اطلاعات خامی که درباره ی موضوع به دستش رسیده کند، و اگر فرصتی صرف تأمل، تعمق و بررسی جوانب مختلف موضوع نکرده باشد؛ لاجرم اظهارنظرش در آن مورد احتمالاً ناپخته، نسنجیده و فاقد عمق و استدلال کافی خواهد بود و اغلب برآمده از موجی است که در اطرافش به راه افتاده.
ناشکیبایی در شنیدن: اغلب ما در هنگام گفت وگو بیش از آن که به گفته ی طرف مقابل دقت و تأمل کنیم و سعی در فهم گفته های او کنیم، سعی میکنیم زمان بیشتری را برای حرف زدن خودمان در اختیار بگیریم و تلاش میکنیم به بهترین وجهی که در توانمان هست احساس و ایده مان را به مخاطب منتقل کنیم و بلکه بقبولانیم. در این حین به دلیل همان بیدقتی و عدم تأمل پیشگفته و نداشتن «مهارت شنیدن»، چه بسا مواردی پیش میآید که طرف مقابل به جوهر همان نظراتی معتقد است که ما هستیم، و صرفاً تفاوت در بیان آن ما را به این اشتباه میاندازد که او متوجه صحبت ما نیست، و این امر خود به نوبه ی خود میتواند منجر به زیاده گویی و بیهوده گویی، و گاه خروج از مبحث و ورود به مباحث نامربوط و در نتیجه دامن زدن به سوء تفاهمها و سوء برداشتها و بعضاً منجر به برخورد و درگیری میان طرفین گفت وگو شود.
فقدان مدرک: در گفتوگو اغلب هیچ مدرکِ معتبر و قابل استنادی برای داده هایی که بیان میکنیم به مخاطب ارائه نمیدهیم، و اغلب به منابعی که صحت و اعتبار اظهاراتشان محل تردید است ارجاع میدهیم: «فلانی گفته»( فلانی خودش از کجا نقل میکند؟ کِی و کجا گفته؟) یا:«میگن» ( چه کسانی؟) یا: «مگه نشنیدی؟ همه میگن» یا: «گفته میشود» (کِی، کجا، توسط چه کسی) یا:« تو روزنامه نوشته بوده» ( کدام روزنامه؟ در چه تاریخی؟) یا: « تو اینترنت نوشتن» ( کجای اقیانوس پهناور اینترنت؟) یا: «بزرگان گفتن» ( کدام شخصیت بزرگ؟) یا: «توی یه کتاب خوندم» ( کدام کتاب؟ از کدام نویسنده؟) این شاخصترین وجه شفاهیگری در فرهنگ ما است: نقل اطلاعاتی که گویا صرفاً نقل دهان به دهان آنها و گستردگی توزیع آنها در افواه، درجهی صحت آنها را معلوم میکند! و تنها به همین یک دلیل باید به صحت آنها اطمینان پیدا کرد! ( شایعات بی اساس با استفاده از همین ویژگی فرهنگی در میان ما رواج مییابند)
عدم ارائه ی مدرک و سندِ معتبر و قابل استناد در هنگام نقل اخبار و داده ها شرایطی را به وجود میآورد که «دقت»، «صحت» و «اعتبار» مطالب ارائه شده از طرف شنونده ی تیزبین و نکته سنج زیر سؤال میرود.
حال باید دید مکتوبات اینترنتی فارسی زبانان تا چه حد با ویژگیهای فوق مطابقت دارد.
در مورد زیاده گویی و بیهوده گویی در وبلاگها و مکاتبات اینترنتی مثالها آنقدر زیاد است که هر کاربری اگر گذارش به وبلاگها و گروهها افتاده باشد حتماً با مواردی از آن برخورد کرده. افرادی که برای اعلام حضور و مطرح کردن خود یا برای جذب مخاطب یا برای جلوگیری از سقوط منحنی تعداد ویزیتورها به نقل مطالبی میپردازند که جز زیاده گویی و بیهوده گویی نامی برآنها نمیتوان گذارد.
سطحی و احساساتی بودن اغلب نوشته ها در اجتماعات مجازی نیز با بررسی تعدادی از آنها قابل استنباط است. گرچه جوان بودن کاربران شاید عامل تشدیدکننده ی این موضوع باشد، اما نمیتوان انکار کرد که کاربر جوان هم اگر به جای اظهارنظر سریع وقتی را صرف تأمل دقیقتر در مطالب کند میتواند اظهارات پخته تر و عمیقتر و متنهای اندیشمندانه تر داشته باشد. شاید واقعیت این باشد که امکان انتشار بسیار سریع، گسترده و آنلاین نظرات -که اینترنت به ما پیشکش کرده- چنان ما را مسحور و فریفته ی خود کرده که نمیتوانیم از این امکان چشم پوشی کنیم و قبل از نوشتن و انتشار نظراتمان راجع به موضوعات مختلف و نیز راجع به اظهارات دیگران کمی بیشتر تأمل کنیم. در حقیقت به نظر میرسد این ویژگی شگفت انگیز اینترنت، «احساس نیاز» ما را به تفکر و تأمل بیشتر از بین برده! هر چند برای متنی که مکتوب میشود فرصت بیشتر و بازتری برای اندیشیدن، تحقیق، نوشتن و بازخوانی و اصلاح متن و سپس انتشار آن در دست داریم اما بسیاری از نوشته ها به وضوح نشان میدهند که نویسنده از فرصت پیش از انتشار بهره نگرفته و بدون تأمل کافی به صورت آنلاین واکنش نشان داده است؛ همان کاری که در گفت وگوهای شفاهی میکند. اما اگر قرار باشد اینترنت واقعاً مجالی برای گسترش فرهنگ مکتوب و اعتماد به مکتوبات به جای گفته ها و شنیده ها باشد ناگزیریم این شاخصههای شفاهیگری را در مجامع اینترنتیمان کمرنگ کنیم.
ناشکیبایی در شنیدن نیز در بحث و جدلهای اجتماعات اینترنتی ما بسیار به چشم میخورد و دقیقاً واجد همان نشانه هایی است که در گفتوگوهای شفاهی برشمردم.
عدم ارائه ی سند یا عدم ارائه ی سندِ معتبر برای خبرها و مطالب نقل شده نیز نقطه ضعف بسیاری از منتشرکننده گان مطالب فارسی در اینترنت است. نقل مطلب از ماخذی که اعتبار خودشان و منبع خبریشان محل تردید است شامل همین بند است.
این نوشته بر آن نیست تا کاربران را به صرفنظر از قابلیتهای شگرف اینترنت در انتشار سریع و آسان محتوا فرابخواند. اما انتظار میرود که قشر کاربران فارسی زبان اینترنت که اغلب از طبقه ی تحصیلکرده و فرهیخته ی جامعه هستند دست کم در اجتماعات کوچک مجازی خود به تمرین و ترویج روشهای عقلانی، منطقی و علمگرایانه در تفکر و بیان بپردازد. آیا قرار است فرهیخته گان جامعه که خود باید منتقل کننده و عمل کننده به شیوه های درست تعقل، تعامل، بحث و گفت وگو، استدلال، استناد و اظهارنظر باشند از شیوه های نادرست، غیرعلمی و عوامانه ای استفاده کنند که اعتبار گفته هایشان را زیر سؤال میبرد؟ شاید بهتر باشد «مکتوبات» ما به دلیل مکتوب و ماندگار بودن، و انتشار در سطح وسیع، از اعتبار، دقت و صحت بیشتری برخوردار باشند و نهایتاً قابل استنادتر باشند.









