September 04, 2002
negah - nima

تا بحال شده بخواهيد بزنيد زير قواعد و رسوم دست و پا گيری که دليلی برايشان نمی بينيد؟


_ دوشيزه مکرمه سرکار خانم ... آيا بنده وکيلم شما را ...

- بله!

قرارشان اين بود که بار اول بله را بگويد. ولی چندين سال انتظار اين لحظه را کشيدن باعث شده بود که هنوز حرف عاقد تمام نشده بگويد بله.

عقدشان در دفتر ازدواج و با حضور خانواده نزديکشان بود، ولی با اين حال وقتی به خودش آمد و بار سنگين نگاهها را ديد قلبش فشرده شد.

می خواست به آنها بگويد که چقدر انتظار اين لحظه را کشيده است و بارها اين صحنه را در ذهنش مجسم کرده. می خواست بگويد بار اين کلمه سالها روی زبانش سنگينی می کرده. می خواست به آنها بگويد، ولی زبانش ديگر حرکت نمی کرد.

_ عروس خانم برای بار سوم هم تکرار کردم. آيا شما راضی به اين ازدواج نيستيد؟

به خودش آمد.

- ببخشيد، حواسم نبود. بله، بله.

آنقدر درگير خيالاتش شده بود که نتوانست کاری را که سالها آرزويش را داشت انجام دهد. او هم مثل بقيه آدمها طبق رسوم عمل کرده بود و نتوانسته بود حتی يک رسم ساده را زير پا بگذارد.

وقتی مشغول امضای دفترها و مدارک بود به اين فکر می کرد که آيا می توانند از بقيه آداب و رسوم فرار کنند يا نه؟


مريم جعفر اقدمی