يلداي دل

شب يلداست. لنا مي گفت يلدا به آشوري و سرياني معني تولد و زايش مي دهد. نمي دانم. سالها گذشته است. سالهاي طولاني. طولاني و بلند مثل شب يلدا و من مي دانم كه شب يلدا بلندترين شب سال است. همان شبي كه انگار پگاه و سپيده ندارد.
شب يلدا بايد شب عاشقي باشد. شب عاشقي با دانه هاي انار و تردي و ترشي و شيريني و رنگ و بو و مزهُ اي كه شكل زندگي است. درخشش دانه هاي انار در نور سپيدي كه از پشت پنجره مي تابد.
شب يلدا بايد شب دلدادگي باشد. شب دلدادگي وقتي گُل هاي هندوانه را با وسواس جدا مي كني تا شاداب تر به چشم آيد و شيرين تر مزه كند, تا خنكاي عصاره اش بر كام بنشيند و لبها را به خنده بگشايد.
شب يلدا بايد شب شوريدگي باشد. شب شوريدگي با غزلهاي حافظ وشراب شيراز و آرزوهاي دور و دست نيافتني و نمبارش آرام برف و ترنم يك ترانهُ آشنا و حضور دوست.
شب يلدا شب مهر است.شب نبض من زير پوست تو و بوسهُ تو پشت پلكهاي بستهُ من و آواز تو از گلوي من و لبخند من بر لبان تو.
شب يلدا شب عاشقي دلدادگان شوريده اي است كه مهر مي ورزند.