February 05, 2003
negah - nima

دو نگاه به جشنواره فجر

گرمای دلشوره در جشنواره زمستانی


پرستو دو کوهکی




برفی که بی وقفه می ريزد، دستان يخ زده ای که برنامه جشنواره را محکم گرفته اند، دماغهايی که سرخی خود را پشت برنامه پنهان می کنند، دلهايی پر از تشويش و اضطراب برای به دست آوردن بليت و جوانانی که در صف سينما ايستاده اند. در جشنواره زمستانی فيلم ايران، همه جا پر است از تصوير. پشت در سينما، مخاطبان با حضور خود تصوير می سازند و روی پرده، هنرمندان.

جشنواره فيلم فجر هر سال زمستان را گرمايی ديگر می بخشد. گرمايی از نوع دلشوره. دلشوره از دست دادن تماشای فيلمی که امکان دارد هرگز اکران نشود. نمی دانم سياست گردانندگان جشنواره است يا نه اما شايد همين دلشوره دليل استقبال عجيب و غريب از برگزاری جشنواره باشد.

سال به سال تعداد آدمهای در صف زيادتر می شود و بارها ثابت شده است که اين افزايش دوستداران جشنواره رابطه تعريف شده ای با کيفيت فيلمها ندارد. گرچه به هر حال با شهرت کارگردان ها و هنرپيشه ها اندک ارتباطی دارد.

با اينکه چند سال است سياست های وزارت ارشاد، مجوز دادن اکران به تمامی فيلمهاست اما خاطره ناخوش آيند سانسور که در ذهن دوستداران سينما، مخصوصا دوستداران سينمای ايران، وجود دارد، آنان را به واکنشی ديگر برمی انگيزاند. اين است که نمی توان منتظر اکران عمومی ماند. اين است که صفهای جشنواره پر است از کسانی که نمی خواهند ديدن فيلمی را که احتمالا حاکميت با آن دچار تضاد می شود، از دست بدهند.

برای مخاطبان جدی سينما، که تعدادشان آنقدرها زياد نيست، گاهی جشنواره فيلم فجر به معنای ديدن فيلم های خارجی است. چراکه انتخابهای جشنواره ای گاه خيلی بهتر از انتخاب های اکران فيلم است. ضمن آنکه بعضی مواقع فيلمهايی در جشنواره نشان داده می شوند که امکان خريد و پخش آنها در اکران معمولی سينماها وجود ندارد.

اما انگيزه اين جمعيت عجيب که هر سال در صف می ايستند و انگشتان پايشان سرمای بهمن را به کفشهايشان می فشارد، چيست؟! مطمئن هستم فقط برای تفريح در صف نمی ايستند چراکه جاهای بهتری برای تفريح وجود دارد.
بايد فکری به حال خاطرات بد ايرانيان از سانسور کرد. بايد اطمينان را به قلب سينمادوستان برگرداند.



****



صفهای طويل و دستانی دراز تر از پاها


آينا قطبی يعقوبی



داشتم خفه مي شدم! ديگر نفسم بالا نمي امد. از همه طرف تحت فشار بودم. دستها و پاها و سينه هاي جمعيت راه را حتي براي تكان خوردن هم سد كرده بود. فكر كردم : بودن يا فيلم ديدن ؟ مسلما بودن مهمتر بود . به جمعيت فشاري آوردم تا حالا كه از خير فيلم ديدن گذشته ام لا اقل جان سالم به در برم . در همين بينابين هل دادن و تكه نوش جان كردن و... بودم، كه صداي فرياد چند نفر سكوت را بر صف طويل منتظران پيش فروش بليط حاكم كرد. فحش هاو هوارها . گروه نزديك در ورودي گالري بر سر اينكه چه كسي زودتر آمده وبايد زودتر داخل شود، دست به يقه شده بودند. ديگر فقط به فرار و لحظه خارج شدن از اين همهمه مي انديشيدم. چقدر فحش نثار خودم كردم كه صبح به اين زودي از خواب نازنين گذشته و به اينجا آمده ودم.

وضعيت فروش بليط جشنواره از آن مقولاتي است كه هنوز پس از گذشت سالها وضع اسف باري دارد. صفهاي طويل، اتلاف وقت زياد( كه در اغلب اوقات تنها ره آوردش دستان خالي است، دستانی دراز تر از پاها) و دعواهايي از اين قبيل و شايد بسيار مسائل ديگر هميشه گريبانگير جشنواره بوده است. جشنواره امسال با 6 سينما برگزار مي شود و بليط اين سينماها روز قبل از اجرا در گالري سينما فلسطين به فروش مي رسند. از ساعت 9 تا 13 ظهر. جالب اينجاست كه اگر پس از ساعت 7 صبح رسيديد فاتحه بليط را بخوانيد. كه از ساعت 6 و روزهاي مربوط به اكرانهاي مهم شليد هم زودتر همه به صف ايستاده اند. جالبتر اينكه ظرفيت خاصي براي پيش فروش وجود ندارد و ممكن است حتي 20 بليط هم براي گيشه در ساعت اكران باقي نماند. با اين وضعيت و احتساب بزرگي شهر و فاصله مسيرها تا ميدان فلسطين و اينكه آيا و سيله نقليه داريم يا نه ، پيدا كنيد ساعت حركت از خانه ها را. و آيا وقت آن نرسيده كه براي زمانهاي ما ارزش قائل شوند. زماني كه مي تواند به شكوفايي بينجامد و اينگونه در همه جا هدر مي رود. اگر مخاطبين جشنواره انقدر زياد هستند، چرا سينماهاي بيشتري به مراسم اختصاص نمي يابد؟ يا حتي در ساده ترين صورت چرا زمان ديگري براي پيش فروش انتخاب نمي شود؟

علاقه مندان سينما پشت درهاي بسته باقي ميمانند. آنهم در كشوري كه فيلم نمايش داده شده در جشنواره هم توقيف و سانسور مي شود، و براي ديدن مجبوريم به صفهاي طويل تن بسپاريم.


پرستو دوکوهکی
آينا قطبی يعقوبی