سياوش ستار زاده
رضا شکرالهی، نويسنده وبلاگ خوابگرد، تازه نوشته خود در باب ابتذال در وبلاگستان فارسی را به تحرير درآورده بود که بوی گند ابتذال از مدعی حرفه ای ترين روزنامه ايران، شرق سر بر آورد.
بحبوحه استيضاح وزير پست و تلگراف و تلفن بود که شرق مصاحبه ای عجيب و باور کردنی از نماينده پارلمانی وی، مسعود مقدس، منتشر کرد که در آن وی استيضاح را به وزوز تشبيه کرده بود، فعالان آی تی که بی گمان شرق را روزنامه ای معتقد به اصول حرفه ای روزنامه نگاری می دانستند، در عجب بودند که چطور فردی که بر کليدی ترين و حساس ترين پست اين وزارتخانه نشسته انقدر احمقانه موقعيت خود و وزير را به خطر انداخته است، مجلس اما پاسخش را برای روز استيضاح نگاه داشته بود.
صبح روز استيضاح چهره های برافروخته مخالفان سيد احمد رضا معتمدی و جو کاملا مخالف مجلس همه چيز را برای خداحافظی معتمدی آماده کرده بود که ناگهان لابی های بهزاد نبوی و مهدی کروبی برای ماندن وی آغاز شد و اينچنين بود که نمايندگان خواستار برکناری وزير روياهای خود را برباد می ديدند، اما قطعا آنها برای بردن يک آس پيک در جيب داشتند...
آس پيک علی اکبر موسوی خوئينی، نماينده جوان تهران که رهبری موافقان استيضاح را بر عهده داشت، يک نوار مصاحبه بود، نواری که در آن معاون پارلمانی وزارت پست با لحنی توهين آميز استيضاح را به يک وزوز گذرا تشبيه کرده بود، جو مجلس با شنيدن نوار متشنج شد و همه پرسان پرسان به دنبال منبع نوار بودند، اين نوار متعلق بود به روزنامه شرق و خبرنگار اين روزنامه.
لابی ها و رايزنی ها برای ماست مالی کردن ماجرا بالا گرفت درست در همين لحظات بود که نامه ای از محمد عطريان فر به صحن مجلس فرستاده شد که در آن اذعان شده بود اين نوار توسط خبرنگاری در اختيار مجلس قرار گرفته است که تنها به صورت حق التحرير با روزنامه همکاری می کند و آن خبرنگار جوان در همان لحظات با فراموش کردن اين موضوع که کسی از جايگاه تماشاگران صدايش را آن پايين نخواهد شنيد، از نگاه حاکی از سرزنش همکارانش به فرياد «پناه» برده بود و داد می زد:
بابا به من چه! دبير سرويسمون نوار رو داده...
استيضاح ناموفق بود و موسوی خوئينی بعد از رای آوردن معتمدی، روی او را بوسيد و انگار نه انگار که تا چند لحظه پيش بی کفايت و نالايق خطابش می کرده، در چشمانش زل زد و لبخند بر لبانش آورد. اما قصه اصلی هنوز ادامه داشت و خبرنگاران حاضر در جمع فکر می کردند چه بلايی سر خبرنگار جوان خواهد آمد.
تجربهء بی نظيری بود و حتی در دنيا چنين اتفاقی به ندرت افتاده بود، در معدود مواردی هم که خبرنگاران از اطلاعات آف د ريکورد - يا همان اطلاعات و سخنانی که مصاحبه شونده به قصد طرح بيرون از مصاحبه به زبان می راند- استفاده کرده بودند با شکايت مصاحبه شونده يا انجمن های صنفی خبرنگار از محل کار خود اخراج شده بود...اما قصه خبرنگار ما متفاوت بود.
وی در روز های آينده نه تنها دادن نوار را به نمايندگان تکذيب نکرد بلکه با افتخار آن را به حساب مبارزه برای حقوق ملت گذاشت و از جلسه ای سخن گفت که طی آن به اين نتيجه رسيده بود که معتمدی بی کفايت است و اين نوار را به عنوان يکی از اسناد اين موضوع به رابطان وکلای مجلس داده بود.
رفتار شرق که کوچکترين اصول حرفه ای را زير پا گذاشته بود باعث شده بود خبرنگاری در حوزه مخابرات چند روز بعد از مقدس با اين مضمون بشنود که با اين آدم های غير حرفه ای حق شماست که تنها از طريق تلکس ها و خبرگذاری های معتبر با شما در ارتباط باشيم...
شرق نه تنها با رفتار زشت و آماتور خبرنگار (گيرم حق التحرير) خود برخورد نکرد بلکه در روزهای بعد به کرات از نوشته های وی استفاده کرد و قوچانی نشان داد که تنها با نبوغ نمی توان بر صندلی يک سردبير با آن مقياس تکيه زد و ابتذال نابغه و لمپن نمی شناسد.
اينچنين است که به راحتی می توان چشم بر هم گذاشت و روزنامه ای را از ياد برد که نبوغ را دست آويز کثيف ترين بازی های سياسی قرار می دهد و همانطور که نوار مصاحبه را در اختيار مخالفان يک وزير قرار می دهد، همانطور هم تيتر يک خود را در اختيار فردی قرار می دهد که هزينه های روزنامه را تقبل کرده است.
زياد به مغز خود فشار نياوريد، شماره 49 ام شرق بود که سرمايه گذار شرق به دليل ريخت و پاش های اساسی آن حساب اش را خالی کرد و آن روز سوپر من و نجات دهنده ای ناشناس روزنامه را نجات داد و چند روز بعد قوچانی و مجموعه شرق دين خود را با نوشتن مطلب شيخ ديپلمات راجع به خوبی ها و مزايای (!) حسن روحانی به آن ناشناس ادا کردند.
و اينچنين است که به دوستانی مانند سيد رضای شکرالهی پيشنهاد می کنيم برای بوييدن گند ابتذال راه دوری نروند و بی ادعا ترين مردان و زنان اين سرزمين را ملقب به صفت لايق پر ادعا ترين آن نکنند.