توجه: هر جا لفظ ما ديديد آن را به معنای نگارنده و دوستان و خويشاوندانش بگيريد. منظورم حتما شما نسيتيد. اميدوارم به کسی بر نخورد.
ميدان جنگ است اينجا؟ آخر زمان است به قول خانمهای جلسه ای؟ خر تو خر است به قول خودمان؟ کجا زندگی می کنيم؟ سنگ چگونه روی سنگ بند شده است؟ چطور تا به حال هواپيمايی روی خانه هايمان سقوط نکرده تا با جميع همسايگان به طرز فجيعی بميريم؟ چطور شده که هنوز گسل زير پايمان تکان نخورده است؟ چطور شده هنوز دودهای عجيب و غريب فضايی که نفس می کشيم ما را به آن دنيا نفرستاده؟ چطور تا بحال از مسافرتهايی که رفته ايم جان سالم به در برده ايم؟ چطور هنوز قطار يا روستا يا فرماندار زنده و سالم داريم؟
نه، نمی خواهم يکی ديگر از آن مقاله هايی را بنويسم که انگار نويسنده اش می خواهد بشريت را با آن نجات دهد. خوب می دانم که نگاه من يک نگاه تکراريست، يک نگاه آشناست، يک نگاه بی ثمر. اما می نويسم، می نويسيم تا يادمان نرود. می نويسم که اگر فردا روزی خودم جای يکی از کسانی بودم که کارش با جان انسانها سر و کار داشت يادم بيايد جان انسان با علف خرس فرق می کند.
بايد بنويسيم، از مديريت زمان، از مديريت بحران، از مديريت پيش گيری، از مديريت سنگ را روی سنگ بند نگاه داشتن. از مديريت در ده سال شش سقوط هواپيما نداشتن. ار مديريت پيشگيری از مرگ فله ای انسانها. از مديريت قطلرهايی که بارشان گوگرد و بنزين و مازوت است و در سراشيبی به امان خدا ول شده اند. از مديريت انفجار بالقوه قطارهايی که اگر جرقه ای دورو برشان زده شود قدرت تخريب چندين بمب را دارند. از مديريت آتش سوزی، سيل، سقوط، تصادف و هر حادثه غير نمی دانم چه.
آدم بوده اند خلبانهای هواپيماهای نابود شده، آدمند تکنيسين های تعمير و نگهداری هواپيماهايمان. آدم بوده اند شهر دار و فرماندار و ديگر دارهای شهرهايی که گسل زير پايشان ترکيده است. آدمند معمارهايی که ساختمانهای آن شهر ها را ساخته اند و امداد گران و مسئولينی که به بازماندگان کمک می کنند. آدم بودند راننده قطاری که ترکيد، مسئولين راه آهن، فرمانده شهر نيشابور. آدمند آنهايی که در راه آهن جمهوری اسلامی مسوليتهايی دارند. آدم بوده اند اجداد و نياکانمان. آدمند پدران و مادرانمان، ما هم آدميم مگر نه؟ آدم خطا می کند حتما. آدم اصلا اگر خطا نکند که خدا و چهارده معصوم می شود! ولی آدم نبايد آدم بکشد نه؟ آدم بايد جان همنوعش برايش مهم باشد نه؟ آدم بايد شرافت کاری داشته باشد نه؟
همه آنهايی که مردند به خاطر خطاهای آدمهايی مثل خودمان مرده اند. همه سنگهايی که بند نشده زير سر آدمهايی مثل خودمان بوده است. همه کودکانی که يتيم يا لت و پار شده اند به خاطر خطاهای پدران و مادران آدمشان يتيم يا لت و پار شده اند. همه رنجی که می کشيم به خاطر ظلم يکی از آدمهای مثل خودمان بوده است. ظلم؟ بله ظلم! منظورم آزردن موری که دانه کش است نيست. منظورم اشغال مردم مظلوم فلسطين به دست رژيم غاصب اسرائيل نيست. منظورم ظلم استکبار جهانی نيست. منظورم همان کارهاييست که خيلي هايمان می کنيم: از زير کار در رفتن، توجه نکردن، در عالم هپروت بودن، شايسته سالاری را فراموش کردن، به دنبال سود خود در کمترين زمان رفتن.
نه مرگ هزاران نفر از مردم بی گناه در لرزيدن زمين تقصير آزمايش بمب اتمی بود، نه انفجار قطار مشهد تقصير بمب گداری دشمن، نه سقوط هواپيماهايمان نتيجه تحريم های اقتصادی آمريکا. از ماست که برماست. تفصير از همه ماست که هر جايی هر منصبی که داريم سعی می کنيم از زيرش در برويم، مهمش ندانيم و فقط از بقيه آدمها - خصوصا دولتی که با اين اتفاقاتی که گدشته اصلا معلوم نيست وافعا کاره ای هست يا نه- ايراد بگيريم. تقصير از يکی مثل من است که به جای به ياد آوردن همه کم کاريها و بی توجهی هايی که نسبت به زندگی جمعی خودش و انسانهای دورو برش روا داشته است می نشيند و خرعبلات رديف می کند. تقصير از خيلی از من هاست که اصلا فراموش می کنند اگر من ها همه کارشان را درست انجام دهند ماها کارشان را درست انجام داده اند و سنگ هم آنوقت روی سنگ بند خواهد شد. تقصير اصلا از يکی مثل من است که به جای آنکه کاری بکند می نشيند و در يک نگاه سطحی به دنبال مقصر می گردد!
راستی يک سوال بی ربط: شما رای می دهيد؟!