چشم اندازی از بهشت كوير مرنجاب، در غرب دشت بزرگ كوير
بهشت كوير مرنجاب
تصوری كه بيشتر ما از بهشت داريم، يه جنگل پر دار و درخته با انواع گلهای قشنگ و
رودهای پر آب و ... برای همينه كه هروقت پا تو جنگلهای بكر شمال ميذاريم، خودمون رو
تو بهشت تصور می كنيم. ولی من ميگم بهشت ميتونه يه كوير باشه!
چند نفر از ما شهرنشين ها و بخصوص پايتختنشينها شن های نرم و روان كوير و درياچه
سخت نمك رو زير پاهامون حس كرديم؟ اگه تاحالا اين تجربه رو نداشتين و دوست دارين
جنبه ديگهای از زيبائی های طبيعت رو ببينين، يك سفر كوتاه ولی بهيادموندنی رو به
يكی از كويرهای ايران بهتون توصيه می كنم!
كوير مرنجاب، در غرب دشت بزرگ كوير، حدود پنجاه كيلومتری كاشان، شايد نزديكترين كوير از نوع خودش به تهران باشه كه علاوه بر جلوههای طبيعی يك كوير، مثل درياچه نمك، تپههای شنی و ... از نظر تاريخی هم اهميت خاصی داره. از اونجايی كه اين كوير در مسير جاده مشهور ابريشم قرار داشته، بناهای تاريخی از جمله چند كاروانسرای قديمی در اطرافش وجود داره. به همين دليل هم جهانگردهای زيادی رو برای بازديد به سمت خودش جذب می كنه.
برای سفر يك روزه به كوير، بايد صبح زود حركت می كرديم. تعدادمون زياد بود...آفتاب زمستونی تازه زده بود كه با اتوبوس راه افتاديم به سمت كاشان. بعد از كاشان، تقسيم شديم بين دوتا مينیبوس و از يك جاده خاكی به سمت كوير رهسپار شديم. وقت زيادی نداشتيم تا از بنای قديمی كاروانسرای شاهعباسی مرنجاب كه در مسيرمون بود ديدن كنيم. كاروانسرايی كه تا صدسال پيش مورد استفاده قرار ميگرفته و الان داره با آجرهای سهسانتی ترميم ميشه!! بين راه به مقادير معتنابهی شتر هم برخورد كرديم و از رانندهها خواستيم مينیبوسها رو در نزديكی شترها متوقف كنن تا بتونيم مدتی رو به تماشای شترهايی كه به اندازه همون كوير آروم و اسرارآميز بودن بگذرونيم. ( از اونجايی كه ما همگی بچههای خوبی بوديم، تنها به تماشای شترها بسنده كرديم و اصلاً دنبالشون ندويديم و همهشون رو فراری نداديم! چند دقيقهای نشد كه ديگه هيچ شتری در نزديكيمون ديده نميشد...! )
بعد از حدود يك ساعت در دل كوير بوديم... مينیبوسها همونجا نگهداشتن و ديگه ما بوديم و سه چهار ساعت وقت و كويری به چه بزرگی! مسافت كمی از شنهای كنار جاده رو خارها و بوتههای كويری پوشونده بودن و تضاد شگفتانگيزی از لطافت و خشونت طبيعت رو به نمايش گذاشته بودن. اينجا بود كه به زيباترين و لطيفترين قسمت كوير يعنی تپههای شنی رسيديم. اون سمت از تپه كه ما ازش بالا رفتيم سمتی بود كه زير تابش مستقيم نور خورشيد قرار داشت و حسابی داغ شده بود. اما از اونجا كه با هر قدم، پاهامون تا عمق چندين سانتيمتری داخل شنها فرو ميرفت، گرمای سطح شنها به هيچ وجه برامون آزاردهنده نبود. سمت ديگة تپه، يعنی دامنهای كه در سايه قرار گرفته بود اونقدر خنك بود كه ظرفهای آبمون رو برای خنك شدن زير شنها مدفون كرديم. و بهترين جا بود برای ولو شدن، سر خوردن، شنا كردن!! و خلاصه خستگي و گرمای راه رو از تن بيرون كردن. ( پيشنهاد: قبل از انجام اين كارها بهتره تا جايی كه ممكنه لباسهای اضافی رو از تن بيرون آورد و سعی بشه از لباسهايی با حداقل جيب استفاده بشه! در غير اينصورت شنهای كوير تا مدتها به يادگار همراهتون خواهند بود! )
بالای تپه، شايد بلندترين نقطه كوير بود. از يك سمت تا چشم كار ميكرد پر بود از تپههای شنی بزرگ و كوچك، و سمت ديگرمون درياچه نمك بود. انعكاس نور خورشيد از روی سطح پوشيده شده از نمك بود كه واژه «درياچه» رو با مسمّی ميكرد. آسمون صاف و يكدست آبی كوير، همون گنبد كبود قصهها بود... نزديك غروب بود كه از تپهها به سمت پائين سرازير شديم. شايد خيليا حس راه رفتن و غلت زدن روی ابرها رو توی خواب و رويا تجربه كرده باشن! پائين اومدن از تپههای شنی، با اون شنهای رونده، زير پاهای بدون پوشش ما تعبيری برای اون روياها بود...
پائين تپه، كفشها رو كه قبل از بالا اومدن درآورده بوديم، پوشيديم و سوار مينیبوسها شديم. از اونجايی كه سفرمون يك روزه بود و بايد زود برمی گشتيم، چيزی نمونده بود كه از ديدن شب كوير - همون شبهای پرستاره كه حتماً وصفش رو شنيدين- محروم بشيم و به تيكه آسمونی كه از پنجرههای كوچيك مينی بوس به چشم می خورد رضايت بديم...اما پنچر شدن يكی از مينیبوسها اين فرصت رو هرچند كوتاه برامون بوجود آورد تا سفرمون رو با تماشای ستارههايی كه از افقی تا افق ديگه چيده شده بودن كامل كنيم.
توصيه ايمنی: يه جوری دوربينهای عكاسی يا فيلمبرداريتون رو در مقابل اين شنهای ريز
و كوچولو عايق كنين! چون چندتا دونهش هم برای از كار انداختن هر نوع دوربينی كافيه...خود
ما تو اين سفر يه دوربين فيلمبرداری و چندتا دوربين عكاسی قربانی داديم!















