اصفهان

وقتی وارد اصفهان می شی، تمام چيزهايی که توی کتاب تاريخ خوندی يا شنيدی جلوی چشم هات می آد. همينطور که اتوبوس از دروازه تهران وارد اصفهان می شه، اولين چيزی که توجهتو جلب مي کنه دانشگاه صنعتی اصفهانه که يه روزی قرار بود جايگزين دانشگاه صنعتی آريامهر سابق بشه. جلوتر که می ری از چهار باغ پايين عباسی رد می شی. قشنگترين خيابونی که می شه تو ايران ديد. و جالب اينکه حتی يک ساختمون سه طبقه هم به چشم نمی خوره. کم کم به زاينده رود می رسي. رودخونه ای که نقش قلب تپنده شهر رو بازی می کنه. اين روزا فقط اگه خوش شانس باشی، می تونی اونو پر از آب ببينی. با يه فواره بلند وسطش که از دور دست ها ديده می شه. وقتی چشمت به سی و سه پل می افته، دل تو دلت نيست تا هر چه زودتر بری و از نزديک ببينيش. بالاخره می رسی به ترمينال صفه. درست اونور اصفهان و روبروی يه کوه به همين اسم که امروز به خاطر پارک و باغ وحشش شده تفريحگاه مردم اصفهان. شايد اصفهان تنها شهر ايران باشه که بعد از انقلاب نه تنها درجا نزده، بلکه خيلی بهتر و جذابتر هم شده. اصفهان قديم به يک خيابون اصلی محدود می شده که همون چهار باغ بوده و همه محله ها حول اين خيابون رشد می کردن، اما امروز اصفهان خيلی بزرگتر و وسيعتر شده. ولی يک هماهنگی خيلی جالب بين بافت قديم و جديد اصفهان وجود داره که اکثراً اين مساله را به خاطر مديريت قوی غلام حسين کرباسچی شهردار سابق اصفهان در گذشته می دانند.

وقتی توی خيابونای اصفهان قدم می زنی، ديگه تو حال و هوای خودت نيستی. نمی دونی از کجا بايد شروع کنی؟ شايد بهترين نقطه برای شروع پلهای معروف اصفهان باشه. سی و سه پل که تا همين 10-12 سال پيش هم هنوز تنها راه ارتباطی بين شمال و جنوب اصفهان برای ماشين ها بود و فقط کاميون ها اجازه نداشتند از روش عبور کنند.
يک پل ديگه که نقش بند هم بازی می کرده و نزديک 400 سال قدمت داره، پل خواجو است، که يک جايگاه بزرگ و قشنگ مخصوص شاه عباس وسطش وجود داره. زير پل هم که پر از قهوه خونه های سنتی است، که واقعاً باصفا هستند. اما بين اين دوتا پل يک پل ديگه به اسم پل جويی هست که کمتر معروفه. اسمش رو به خاطر اين جويی گذاشتن که روی اين پل يک جوب آب وجود داره.

يکی از محله های با صفای اصفهان محله جلفاست که منطقه ارمنی نشين اصفهانه. کليسای وانک که توی اين محله است، از بناهای دوره صفويه است و يکی از کليساهايی است که در دنيا به خاطر نقاشی هاش معروفه. روی ديوار اين کليسا می شه داستان آفرينش و يا زندگی حضرت عيسی رو ديد. يک موزه هم توی اين کليسا وجود داره که آثار خيلی با ارزشی رو مي شه توش ديد. از کوچکترين کتاب جهان گرفته تا انواع لباس و وسايل شخصی آدمهای معروف.

بالاخره می رسی به مرکز شهر که سال های ساله مرکز شهر بوده و هست. ميدان نقش جهان يا ميدان شاه. جايی که گنجينه هايی از آثار با ارزش هنری ايرانی را در خودش جا داده. دور تا دور اين ميدان بازار اصفهان قرار داره. غرفه های فرش و ظروف مسی و مينياتور فروشی و خاتم کاری و هر چيزی که فکرشو بکنی. وسط ميدون که قديم ها ميدان چوگان بوده و امروز می شه دروازه هاش رو دو طرف اون ديد، يک فضای سبز بزرگ و زيبا قرار داره. شايد اولين چيزی که توی ميدان جلب توجه مي کنه، گنبد بسيار زيبای مسجد شيخ لطف الله هست که وقتی وارد اين مسجد می شی مبهوت زيبايی هاش می شی. از يک پلکان باريک دور می زنی تا وارد محوطه اش بشی. يک محوطه چهار ديواری که با کاشی های بسيار زيبا پوشيده شده. اما تعجبت وقتی بيشتر می شه که متوجه می شی اين ساختمان 8 تا ديوار داره، نه 4 تا.
يک مسجد ديگه مسجد شاهه که سر در اين مسجد هر انسانی رو مبهوت می کنه. از نکات جالب اين مسجد اينه که علی رغم شمالی جنوبی بودن ميدان، به سمت جنوب غربی و رو به قبله ساخته شده که اصلاً نمی شه پيچش مسجد رو هنگام ورود به آن احساس کرد. نکته ديگه دو جداره بودن گنبد اين مسجده.
سمت ديگه ميدان هم عمارت عالی قاپو قرار داره که کاخ شاه بوده. ضلع شمالی ميدان هم قهوه خونه ای هست که روی پشت بام قرار گرفته و از اونجا می شه نمای بسيار زيبايی از ميدان رو ديد.

و اما از آثار با ارزش ديگه اصفهان کاخ چهل ستونه که در باغی بسيار بزرگ قرار داره. اين کاخ محل استقرار سفرا در گذشته بوده. نقاشی های داخل کاخ بسيار زيبا و ديدنی هستند.

همه آثار اصفهان به اين موارد ختم نمی شن. منار جنبان، آتشگاه، کاخ هشت بهشت، باغ گلها، باغ پرندگان، مسجد جامع و.... آ ثار با ارزشی هستند که ديدن آنها خالی از لطف نيست.

فاروق روستايی