از ماسوله گفتن و نوشتن یه حس وحال خاص می خواد. ماسوله یه دنیاست. برای هر کس که اونجا رفته یا اونجا زندگی می کنه ماسوله یک دنیاست.
چند بار خواستم راجع بهش بنویسم ولی نتونستم. این بار هم شاید نباید می نوشتم. مطمئن نیستم.

هرکس ماسوله میره هیچ وقت فراموشش نمی کنه. نمی دونم محیطش چی داره که آدم رو اسیر خودش می کنه.یکی شاد میشه یکی میره تو فکر،یکی عاشق می شه،یکی... ولی همه دوستش دارن. اون نم نم بارونش رو، اون مه و جنگلش رو... پله هاش، خونه هاش.

ماسوله بخاطر نوع عجیب خونه سازیش معروفه. روی بدنه پرشیب کوه،اینجا سقف هر خونه حیاط خونه بالائی است. خونه ها رو درست روی هم ساختن. از پله میری بالا از روی بام رد میشی بعد دوباره از پله میری بالا و از روی یه خونه دیگه رد میشی...تمام فضاهای روستاشون رو همین شکلی ساختن.

بازارچه شون، که خودش یک دنیاست، قهوه خونشون و حتی مسجدشون.

درست جلوی در مسجد یه قبرستونه. اونم روی پشت بوم! قبر آدم های مهم دهشون اینجاست، با سنگ قبر های قشنگ. قبر شهیدها هم هست. این یکی وقتی شهید شده درست هم سن من بوده. درست همون سالی شهید شده که من به دنیا اومدم...خیلی جالبه ، جهت هر کدوم از قبر ها با اون یکی فرق داره.

بازار ده خیلی قشنگه با درهای چوبی و شیشه های خاک گرفته. یه کتاب فروشی هست که خیلی کتاب های جالبی داره، کتابهای قدیمی و جدید، حتی کتاب های انگیسی...

ولی این شهرنشین های...اینجا هم عادت هاشون رو با خودشون آوردن. با خودم 50-60 سال پیش ماسوله رو تصور می کنم که هیچ توریستی اینجا رو نمی شناخت. تو مغازه هاش نوار منصور و مدرن تاکینگ نمی ذاشتن و سبدهای دست سازشون رو به قیمت خونشون حساب نمی کردن. اون وقتی که قهوه چی ماسوله مهمون ها رو هم کنار پیرمردهای ده می نشوند و براشون چائی داغ می آورد.

ولی با تمام این حرف ها باز هم ماسوله یک دنیاست. وقتی صبح زود توی یه خونه دهاتی از خواب بیدار میشی و بوی جنگل رو احساس میکنی، وقتی سرت رو از پنجره بیرون می بری و مه رو می بینی که تا پائین ده رو سفید کرده، وقتی زنهای ده رو می بینی که مشغول نون پختن هستند، اون وقت که دلت می خواد بری بشینی لب پنجره، پاهات رو از پنجره آویزون کنی، سرت رو به لبه دیوار تکیه بدی و بوی جنگل رو تا ته سینت فرو بدی و برای دختر بچه ها از اون بالا دست تکون بدی و احساس کنی اگه بخوای همین الآن از همین جا می تونی پرواز کنی. اون پائین صدای رودخونه، اون بالا مه که از جنگل آروم آروم بالا می ره...

ماسوله هتل جهانگردی هم داره ولی وقتی می تونی بری توی یه خونه بخوابی که صاحبخونه شب بهت لحاف های خودشون رو بده و صبح زود برات نون تازه و سرشیر محلی بیاره، مگه مغز آدم عیب داره که بره هتل!

سوغاتی های ماسوله خیلی خوشگلن. یکجور عروسک های کوچولو دارن که با کاموا می بافنشون و یک دمپائی هاییکه روشون منگوله داره. همشون رنگی رنگی هستن. صنایع دستی مردم هرجا دقیقاَُ عین خودشون می مونه، سوغاتی های ماسوله هم درست عین مردمش است: ساده و شاد.

شاني شريف