تخت جمشید،جور دیگری از نگاه
جور دیگری از نگاه
شاید این نوع طرز نگاه را همه نپسندند اما این بار, هنگامی که از محدوده تپه مهر دور می شدم تصور دیگری نسبت به ماهیت پشت سرم داشتم .هنگام ورود تصمیم گرفتم با این زنان ومردان با بچه های در آغوششان از آن دالان شیشه ای که برای ورود به آن بلیط هم خریده ام همراه نشوم ؛ پس راهم را کج کردم.
صفه پیش رویم به نظر غیر قابل نفوذ می آمد. تصمیم گرفتم ازلابلای علف ها به تخت شاهی پدرانم نگاهی بیاندازم پس در لابلای علف ها دراز کشیدم .آن آشوبی که برای ورود به مجموعه حفاظت شده خصوصا در ایام نوروز وجود دارد جایی برای مکاشفه ذهن با محیط باقی نمی گذارد و شاید تنها راه, جدا کردن مسیر از جمع متحیران! باشد.

وقتی تصمیم بگیرید که در برابر هیبت غول آسای سرستون ها انگشت به دهان نمانید می توانید مسیر های تازه ای را در حواشی آنها بیابید وگرچه صفه پیش رو غیر قابل نفوذ می نماید می توانید در ذهنتان ورودی های تازه ای کشف کنید.می توانید صلابت نهفته در پس این نماها را از دریچه دوربین تان به رنگ حقیقی اش , قرمز, ببینید.(
.

چیزی در روح فضا حس می شود که اگر تمام عناصر کالبدی آن را از محل خارج کنی باز هم زیر پایت زمین را می لرزاند و این چیزی جدا از مهارت معماران هزاره های دور در ساخت تعدادی ستون سنگی است .
.

فضا چنان پرصلابت است که تصور رقص نورهای قرمز و آبی در شب هنگام بر روی بدنه های آن برای من چندش آور می نماید؛ گرچه در زیر پرتو مهر تابان نیز حضور مزاحم جسم این چراغ ها حتی اگر در ترکیب ظاهرا زیبایی در پلان اول کادر عکس ثبت شود شدیدا احساس می شود .
.

رازی در ترکیب اجزای – لاشه های سنگی - ظاهرا بدوی مجموعه هست که مصنوعات تکنولوژیک امروز همان راکم دارد .
.

در نوای بلند گویی که به ظاهر صدای یک ویدئوی مستند در مورد پیشینه مجموعه را پخش می کرد, تمام تاریخ سرزمین ام را ( شنیدم !).همان تاریخی که مانند آن به دلیلی که هیچ کدام دقیقا نمی دانیم امروز دیگر تکرار نمی شود ...
ناتمام ...

امیرعلی امیر اکبری









