«کوير مرنجاب»






شايد کوير تنها و تنها براي مرد کوير معنا داشته باشد. شن، کوير، بيابان. آفتاب و گرماي خشک کوير. باد، رقص شن، گَوَني سرگردان.
بايد با تمام وجود عظمت کوير را حس کني. روحي خشن و سخت. گرم و سوزنده. سوزش ضربات شن را بايد روي صورت خود حس کني. بايد زمين را لمس کني تا درکش کني. تا کوير را بفهمي. نفس کشيدنش را، حرکتش را، داد کشيدنش را.
فرياد مي کشد. تمام تنهايي و عظمت خود را فرياد مي کشد و در گوش تو مي خواند. حرکت تپه هاي شني... باد در کوير مي چرخد و مي پيچد و غران پيش مي رود. سرگشته و حيران دور خود مي چرخي و مي چرخي. اگر کمي گوش کني صدايش را مي شنوي. مي شنوي که نفس مي کشد.
زيبايي وحشي آن نه قابل مقايسه با کوه است، نه دشت، نه جنگل و نه رود. از درون تو را مي سوزاند و دلت را شعله ور مي کند. راه گريزي از آن نيست. تمام وجودت تسخير شده کوير است. وقتي شنها از لبه تپه ها به هوا بر مي خيزند هيچ کلام و تصويري قادر به توصيف آن نيست.
هيچ چيز نمي تواند کوير را براي تو تصوير کند. پرواز شنها، فرياد کوير. پايت درون شنها فرو مي رود و احساس مي کني هر لحظه کوير تو را خواهد بلعيد.





آنقدر ميان شنها کوچک و پستي که تنها بايد خودت را فراموش کني اما کوير همانقدر که مي تواند عظيم و وحشي باشد مهربان نيز هست. با يک رگبار بهاري گلهاي وحشي، زرد و بنفش جاي جاي کوير سر از شن بيرون مي آورند و سر زنده و شاداب کوير پير را جوان مي کنند.
کوير به بهشتي تبديل ميشود. اين کوير خشک و سوزان...





«...اين دفتر را با ياد سقائي مي آغازم که در امرداد چهل و هفت بکنار برکه اي در لوت خراسان، دالاني از تاريخ بود که غناي تصويرش در من انساني کويري را به همه تاب و توانمندي پياده کرد.
او زاده در شن و نمک و من مسافري که پرورده آباده هاست. بجايي گفت، جوانسالي چون تو از زندگي در کوير چه مي داند. تازه پندار که شماره آجرهاي اين رباط را تو به دفتر پا مي دهي. ليکن اين توفندۀ باد و شن را کدام حائل تواند چون پلک چشم من ستواري دهد... و هنگامي که لب از سخن فرو بست پنداري بادي سهمگين از حرکت و تلاطم باز ايستاده است. باري آنچه در اين معرکه گفتن دارد زبان نگاهي است که در خشت و گل نما مي يابد و چه نيکو لقائي به حرمت دارد.
و در اين بيکرانه، قناعت، رستاخيز هر کلام است. کلام خشت، کلام گل، آدمي خود خشت مي زند، خود خشت مي شود، خود خشت را آواز مي دهد و خشت اين هميشۀ زيست، هميشه مرگ-آيينه شگرف و تمام نماي معماري در کوير است...»**

*عکسها : دکتر سيمون آيوازيان
*کوير مرنجاب ،با فاصله يک ساعت از کاشان قرار دارد و تنها کاروانسرايي تک افتاده در دل کوير راهنماي کويرنوردان است.
** نقل از مجله معماري و شهرسازي، شماره 68-69

شاني شريف