(براي ديدن عکسها در اندازه بزرگتر ، بر روي آنها کليک کنيد)
صبح زود آفتاب نزده راه افتاديم رفتيم سراغ جاده های مه گرفته عباس آباد*. اون بالاها، بالای اون کوها، ابر و مه و بارون با هم بازی می کردن. اون پايينا دل من و چشامو قلم و کاغذم بازی می کردن. اتوبوس می پيچيد تو جاده های پيچ واپيچ و من دلم می خواست اين جاده ها هيچ وقت تموم نشن. چشام باز باز بود. همه چی انگاری يه جور توهم بود. باورم نمی شد چند قدمی اونور تر از اونهمه دود، اونهمه سياه و سفيد، حالا اينجا اين جاده ها کشيده شدن
دلت می خواست خودتو ول کنی تو مه ها. بری اون بالا ها و ديگه هيچوقت بر نگردی. ريه هام سنگين بودن. شروع کردم تند تند نفس کشيدن. وقتی ميری تو جنگل بايد دستاتو از هم باز کنی و ريه هاتو پر از هوای بارون زده جنگلا بکنی. وقتی می ری تو جنگل بايد چشاتو خوب باز کنی و تصويرای وهم آلود اين يه تيکه بهشت کوچولو رو با چشات ضبط کنی. اما وقتی ميری تو جنگل بعضی اوقات بايد چشاتو خوب ببندی که اون آشغالا رو نبينی که همينطور هل دادن وسط درخت و خاک و بارون.
وقتی بردنت لب دريا، ساحل عباس آباد، بايد چشاتو باز کنی و غرق بشی تو اون افقی که هر چی نگاش می کنی بهش نمی رسی. اما وقتی رفتی ساحل عباس آباد بعضی اوقات بايد چشاتو ببندی که اونهمه آشغال لب ساحل و نبينی که انگاری عمرشون از گوش ماهيام بيشتره. وقتی رفتی لب ساحل کفشاتو درار و پابرهنه برو تو ساحل راه برو و بذار ماسه ها کف پاتو نوازش کنن. اما يادت باشه وقتی رفتی لب ساحل زياد شن و ماسه ها رو نريزی بهم چون ممکنه آشغالايی که زيرشون قايم کردن بيان بيرون و اونوقت دلت برای ساحل تنها بسوزه و .
وقتی رفتی سراغ اين تيکه از خاک خدا يادت باشه دلت رو حتما با خودت ببری. اونجا يه جاييه که دل می خواد. عشق می خواد. حسای خوب. وقتی رفتی اونجا يادت باشه بری تو اون فضای وهم آلود غرق بشی و برای حتی چند ساعتم که شده يادت بره وقتی برمی گردی تو تهرون پر از دود و صدا و هيولا چه چيزايی منتظرته. وقتی رفتی اونجاها يادت باشه لخت بشی و پوست تنت رو بسپری به دست بارونای سوزن سوزنی شمال و دماغت رو پر بوی بارون کنی. شايد تو تهرون ديگه از بوی بارون خبری نباشه
* کلاردشت يکی از خوش آب و هوا ترين مناطق شمالی ايرانه که کوهای البرز دورشو گرفتن و اونقده توش بارون مياد که يک عالمه گياه مختلف توش پيدا می شه. گل و درخت و .يه سری هم حيوونای خوشگل داره مثل خرس وپلنگ و گرازو بزكوهي و كل که البته ما که تا حالا اون دوروبرا نديديمشون و حتما از دست ما در رفتن! چون سرده از پشه مشه هم خبری نيست و به خاطر همون آب و هوای خوبش يک عالمه تفريحگاه توش ساختن و در نتيجه از اونطرف گند زدن به تميزيش. جاده چالوس دو تا راه داره به کلاردشت. يکيش جاده مرزن آباده، يکيشم جاده عباس آباد. ما از جاده عباس آباد رفتيم که معروفه به جاده بهشت. (خودم اين اسمو روش گذاشتم!) جنگلای عباس آباد دوروبر همين جاده هه هستن. تو جنگلای عباس آباد آدم خيلی کم پيدا می کنين چون به معنای واقعی جنگلن! توی جنگل جای صاف برای نشستن خيلی کمه ولی اگه مثل ما پررو باشين از وسط همون درختا و گزنه ها هم ميرين بالا و بساط منقل و جوجه کبابتون رو راه ميندازين و سرتاپاتونم گلی می شه! تو جنگلای رودبارک تو همون دور و اطراف يه درخته هست که 1500 سال سنشه ولی عمرا بشه رفت و ديدش چون بعضی جاهای اين جنگلا از جنگلای آمازونم وحشی تر و صعب العبور تره!
توصيه های ايمنی:
موبايل عمرا تو اين منطقه آنتن بده. هر کارتلفنی که دارين قبل از رسيدن به اين
منطقه انجام بدين. اصلا چه معنی داره آدم ميون اينهمه صدا و تصوير قشنگ بره سراغ
تلفن؟! تنهايی هم اگه برين شايد خيلی کيف نده. البته از همه بيشتر وقتی کيف ميده که
تنهايی برين ولی دوتايی برگردين! حواستون باشه با يه توری برين که ليدرش حاليش باشه
کجا ببردتون و دوساعت آواره جنگلا نکندتون که تا يه هفته همه جاتون درد بکنه!!