هنر مفهومي ، جذاب و پر مخاطب
هنر مفهومي٬ جذاب و پرمخاطب
وقتی در پیاده روي خيابان كارگر از جلوي موزه هنرهای معاصر رد شوي احتمالا فقط خواهی گفت :"عجب ساختمان جالبی !". قطعا نميايستي چون فکر می کنی این هم موزه ای مانند موزه ایران باستان و یا موزه فرش است. اما حکایت چیز دیگریست. موزه هنرهای معاصر چند سالی است تلاش می کند چهره ای متفاوت و نو داشته باشد و بیننده را با جذابیت هایی بیش از چند تابلوی نقاشی به خود جلب کند. موزه هنرهای معاصر سعي دارد سردمدار حمایت از حرکتی باشد که با حدود چهل سال تاخیر نسبت به غرب در ایران آغاز شده است : "هنرنو". گرچه در سال هاي اخير فعالیتهای جسته وگریختهاي در این زمینه در تهران انجام شده است اما موزه حرف متفاوتی برای گفتن دارد. مجموعه گالری هایی که قابلیتهای فراوانی برای ارائه آثارهنری دارند, سالن گردهمایی, کتابخانه وتجهیزات فنی کامل و البته ادارهکنندگانی كه درراه پیشرفت مجموعه مصمم هستند موزه را به محلی برای گردهماییهای بزرگ بینالمللی , نمایشگاههای بزرگ هنری و البته پاتوق!هنرمندان ونواندیشان تبدیل كرده است. اینها همه از درک درست هنرنو و رسالت آن ناشی می شود چراكه هنرنو بر پايه تقابل با افکارجامعه شكل گرفته و مخاطب يكي از اركان اصلی آن است. شاخص ترین تلاش مجموعه براي نشان دادن این نوگرایی نمایشگاههای هنرمفهومی است که دومین دوره آن این روزها در موزه برپاست.

هنرنواساسا برمبنای مقابله با هنر مدرنیستی و مقابله با مفاهیم کهنه زیباشناختی شکل گرفت تا بیشتر از آنکه به کیفیت ظاهری اثربپردازد به مفهوم نهفته در اثر که گاهی حتی توسط مخاطب شکل میگیرد اهمیت داده شود. درهنرنو شماحتی ممکن است نوشتهای از هنرمند را در کنار کارش ببینید. در اینجا همه چیز آزاد است. شما میتوانید با هر تخصصی آفریننده هنرنو باشید و از هرآنچه می خواهید در کارتان استفاده کنید. درنتیجه مخاطب باید توقع هرپدیده ای را به عنوان یک اثر هنری داشته باشد. و اما نمایشگاه این بار شاید حتی چیزی فراتر از توضیحات بالا باشد. اين نشان ميدهد نسل نو هنرمفهومی را درک و قبول کرده است.
از در موزه هنرهای معاصر که وارد مي شوي اولين اثر در راهروي ورودي ديده مي شود : " جاده در دست تعمير است " ؛ جواناني سياهپوش که روي خود را پوشاندهاند و با در دست داشتن علائم راهنمايي و رانندگي و قابهايي چوبي مسير حرکت بازديدکنندگان به داخل نمايشگاه را مسدود کردهاند. جلوتر كه ميروي سکويي ميبيني که بالاي آن روي ديوار قابي کشيده شده و هنرمندي که خود اثر هنري خودش است بدون گفتن کلمهاي روي آن ايستاده است. اين اثر " سکوت فعال " نام دارد. هنر خاموش ماندن در مقابل هياهوي انسانهاي ديگر.

" خدا زيبايي ها را گوناگون آفريد اين گوناگوني را مظهر يگانگي کن, خدايا اين مناجات مارا اجابت نما " . اين متن دعايي است که در کنار اثري با نام "مناجات" نوشته شده. کلافهاي رنگي که با حرکتي اريب همگي به سقف ميرسند : كثرت به وحدت.

"باغ سنگي" ساخته دست درويش خان اسفنديارپور است؛ پيرمرد 80 ساله کر و لالي که در اصلاحيه اراضي سال 32! ملک و بوستانش را از او گرفتند. درويش خان به بيابان پناه برد و باغ سنگي را ساخت. باغي از تنه درختان خشکيده که به آنها خار و خاشاک و بطري شکسته و گاهي لاک لاکپشتي آويزان شده است. اين اثر شايد قصد دارد شکست ناپذيري انسان را در مقابل مشکلات نشان دهد.

گلدان چاقو ها يكي از عجيب ترين آثار نمايشگاه است : از درون گلدان هاي سياه به جاي گل چاقو روييده است.

شلوغي تهران هم از نگاه هنرمندان دور نمانده و با صداي همهمه در اثري به نام "نگاه يک پرسهگر " نمايان شده است. راهرويي که تمامي ديوارها و سقف و کف آن با عکسهايي از تهران پر شده است.

واژه "دخيل" تا پيش از اين در ذهن تکه پارچه اي را تداعي ميكرد که به مکان هاي متبرک براي بر آورده شدن حاجات بسته مي شود, اما از نظر يکي از هنرمندان اين نمايشگاه دخيل چيز ديگري است:

برای بار چندم درچند روز گذشته به قصد دیدن کارها وارد نمایشگاه میشوم اما این بار بیشتر به مردم دقت میکنم. از هر گروهي در بينشان ديده ميشود. دانشجويان دانشگاه هنرهای زیبا٬ خانوادههای عیال وار با بچه های قد و نیمقد ٬ دانشجويان دانشكده هنر دانشگاه آزاد تهران مرکز, سربازهایی که وقت مرخصی خود را در موزه میگذرانند وافرادی که آنها را مبهوت کارها می بینی.
با چند نفر صحبت كردم و به نتیجه جالبی رسیدم : مردم عامی (نه هنرمندان!) احساس میکنند کارها را میفهمند واین فوقالعاده است. در واقع هنرنو میداند چگونه راهش را در بین مردم باز کند و افساراحساسات آنها را به دست بگیرد گرچه گاهی این مسئله هدف اصلی آفریننده اثرنیست.بعضی ها بدون آنکه بدانند لبخند مضحکی بر لبانشان است؛ عدهای از دیدن بعضی کارها وحشت کردهاند و ترس در چشمانشان پیداست و این به نظر من مفهومی جز موفقیت هنرنو دربرقراری ارتباط با جامعه ندارد.
نمایشگاه را چند بار دیدم و قطعا تا چهارم آذر که روز پایانی است چند بار دیگر هم خواهم رفت ...
اميرعلي امير اكبري









