رقص گاهی معجزه می کند !
رقص گاهی معجزه می کند !
۱۲جفت پا، 12 جفت دست، حرکات هماهنگ و تو، که می مانی اين فرشته های کوچک به چه زيبايی با رقص، مفهوم داستان را منتقل می کنند. روی سن فرهنگسرای ارسباران 12 دختربچه زيبا بدون هيچ کلامی بالا و پايين می روند و می چرخند: حرکت پای والس، رِلُوه، شَسه، پرش فرشته، چرخ ایست...
مهر ماه نمايش رنگين کمان که بر اساس اثر ثمين باغچه بان طراحی شده بود، جايزه اول جشنواره تئاتر کانون فرهنگسراها را گرفت.
« وقتی من رو برای گرفتن جايزه صدا کردن اصلا باورم نشد. فکر نمی کردم مفهوم تئاتری رو که فقط باله بوده درک کنن و اینقدر به اون توجه کنن. »
هايده کيشی پور، طراح باله و حرکات موزون اين نمايش، می گويد: « این بچه ها 3 ماه قبل از شروع کار آموزش باله دیده بودن تا ما تونستیم حرکات تئاتر رو روشون پیاده کنیم، بعد از اینکه حرکات رو ریتم آهنگ پیاده شد، روی فرم صورتشون کارکرديم. صورتشون باید حالتها رو نشون می داد. شادی يا ناراحتی رو. مثلا یک قسمت برف بازی داشت، بچه ها درست اون شعف ديدن برف رو نشون دادن. اون جیغ زدنها، اون پرشها را توی برف بازی نشون دادن، همه اینها در اتودهای باله اجرا شد.»
کيشی پور نمايش رنگين کمان را تجربه ای جذاب می داند: « کار کردن با بچه ها خیلی مشکله. چون بچه ها دیر نظم و انظباط می گیرن. درست نشون دادن حالتها، تو حس رفتن و همزمان درست انجام دادن حرکت ها وقتی که تو حس هستی خیلی مهمه و بچه های ما به خوبی از پس اين کار براومدن. »
رنگين کمان اما اولين تجربه هايده کيشی پور نيست: « سال 79 در جشنواره ی تئاتر فجر برای نمايش سنگی بر سنگ هم طراحی حرکات موزون کرده بودم. تو اون نمايش 16 تا دختر و پسر بودن و دیالوگ هم در کنار کار بود. بیشتر حرکات، سماع بود و پاهای لری... »
درباره چگونگی طراحی حرکات می گويد: « کار من حرکت گذاری دائم روی آهنگهاست. اول از همه ریتم رو شناسايی می کنم و بر اساس اون ريتم فی البداهه حرکت می گذارم. يه کم روش فکر می کنم و اگه اشکالی نداشت، فیکسش می کنم و با بچه ها کار می کنم. »

روزی روزگاری باله !
« از 7 سالگی يادگرفتن باله رو در هنرهای زيبای اون زمان شروع کردم. اون وقتها کلاسهای مختلف باله وجود داشت: باله ملی پارس، یلنا، هنر های زیبا و ... ما بعد از اتمام دوره موظف بودیم ماهی یک بار زیر نظر استادمون، هایده احمدزاده، کار تحویل بدیم. اجرای عمومی داشتیم توی تالار رودکی. این باعث می شد که حس رقابتی بین ماها به وجود بياد.»
هايده کيشی پور از خاطرات آن دوران می گويد. دوره ای که رقص به عنوان يک هنر آموزش داده می شد:« وقتی چهل ستون اصفهان بعد از 7 سال بازسازی شد، روز افتتاحیه يه گروه 20 نفری شديم و با آهنگی که خود بچه های هنرهای زیبا ساخته بودن باله رقصيديم. داستان باله اين بود که نشون می داد کشاورزها دعا می کنن برای بارون. بارون میاد بعد شروع می کنن به بذرپاشی، داشت و برداشت. همه اینها رو با حرکات باله جلوی ساختمون نشون داديم. اين اجرا یکی از کار های قشنگ اون موقع بود.»
در حال حاضر او غير از باله، رقصهای فولک را هم تدريس می کند. می گويد: « من بعد از اتمام دوره باله رفتم دنبال رقصهای فولکلوریک ( رقصهای سنتی ایرانی مثل آذری، لری، بندری و ... ) همه رقصها رو توی خود محل یاد گرفتم چون اون حرکات بدن را هیچ جا و از هیچ کس مگر خود افراد محلی نمی شه یاد گرفت. »
هايده کيشی پور تعريف می کند که چگونه از يک استاد محلی لرستان رقص ياد گرفته است: « بهترين معلم رقصشون اومد پيشم و گفت من تنهايی نمی تونم روی آهنگهامون حرکت بگذارم چون همه رقصهامون دسته جمعیه. با خودم فکر کردم اگه حرکات دست رو مناسب با حرکات پا برای رقص لری طراحی کنم، می شه تنهایی هم لری رقصيد. می خواستم حرکات پا رو با حرکات دست و دستمال تلفيق کنم. به اون معلم گفتم تعداد پاهایی که من می شناسم حدود 4، 5 نوع هست. گفت: ما 17 نوع پا داریم! قرار شد همه حرکتهای پا رو به من ياد بده. خلاصه این جوری من تمام حرکات پا رو یاد گرفتم و حرکت دست گذاشتم براشون. 3 ماه طول کشيد. »
او از نوعی رقص درمانی در ميان اهالی جنوب کشور حرف می زند: « یک مراسم جالب دیدم توی بندر که هنوز هم اجرا می شه و خیلی هم روش تعصب دارن و اصلا اجازه فیلمبرداری نمی دن. برنامه از سحر شروع می شه، کسی که عزیزی رو از دست داده و حالت افسردگی پیدا کرده رو می برن کنار ساحل و وسط یک دایره می گذارنش بقیه هم دور دایره قرار می گیرن. ساز تمپو شروع می کنه به صدا دراومدن و همه شروع می کنن رقص محلی خودشون رو اجرا می کنن. يه جاهايی کارشون خیلی شبیه سماع می شه. می رقصن و می رقصن تا دم غروب. اون موقع شروع می کنن به حرکت به سمت دریا. معتقدن اینطوری اون شخص عزادار ناراحتی و غصه رو از خودش دور می کنه و می ریزه تو دریا.»
بابا کرم از کجا اومده؟
پشت بيشتر رقصهای ما داستان یا فلسفه ای خوابيده است. مثلا رقص بابا کرم که شاید خیلی ها حتی با شنیدن اسم این آهنگ و یا ریتمش به خاطر حرکتهایی که قبل از انقلاب روی این آهنگ اجرا شده، احساس خوبی نداشته باشند. اما هايده کيشی پور داستان بابا کرم را جور ديگری تعريف می کند و بر اساس همين داستان روی آهنگش حرکت گذاشته است: « داستانش بر می گرده به زمان رضا شاه و ماجرای کشف حجاب. یکی از این خانم های شازده، باغبان مسنی داشته به نام بابا کرم. هر وقت خانم به باغ میومده باغبان رو صدا می کرده: بابا کرم چطوری؟ این باغبان به تدریج عاشق این خانم می شه و بعد از مدتی که خانم به فرنگ سفر می کنه، بابا کرم از عشق اون می میره. همین می شه که در اذهان مردم بابا کرم به عنوان یک مرد عاشق می مونه و اون رقص هم در اون زمان نشان دهنده حرکات یک مرد عاشق بوده. البته بعدها اين رقص تغییر می کنه و تبديل به حرکاتی می شه که اصلا قشنگ نیست. »
کلاس های رقص
در بيشتر مهمانی ها صحبت از کلاس های رقص می شود. تعداد زيادی از دختران نوجوان و جوان يا حتی خردسال از اين کلاس ها استقبال می کنند. شمارش اين کلاس های زيرزمينی از عهده خارج است. هر کس به سادگی می تواند در خانه اش کلاسی ترتيب دهد و از بين دوستان و آشنايان شاگرد جمع کند.
کيشی پور در اين زمينه اعتقاد دارد: « کسی که می خواد رقص ياد بده بايد خودش حداقل 10 سال کار کرده باشه و در کنارش 2 سال دوره مربیگری رو بگذرونه. چون به شاگردی که میاد و بدنش خشکه و هیچی از این هنر نمی دونه، ریتم رو نمی شناسه، نمی شه يه دفعه کار سنگین داد. اول باید بدنش رو نرم کرد، دستهاش رو فرم داد، پاهای مختلف رو بهش شناسوند. اما متاسفانه يه سری افراد سودجو هستن و بدون داشتن دانش لازم شاگرد می گيرن. تعداد کلاس های رقص به طور غير منطقی زياده. البته شاگردها خودشون می فهمن و زود از اون کلاس ها بيرون ميان. اغلب اين کلاس ها بازدهی ندارن و بعد از سه - چهار ماه بسته می شن. »
خود او سال هاست کلاس رقص دارد : « اول از بچه های دوستان شروع شد. گفتن بیا با بچه های ما کار کن چون دیگه از این جور کلاسها نیست. تو خونه کار می کردم تا همين 10 ماه پيش که مجوز اين کلاس رو از وزارت ارشاد گرفتم. »
کيشی پور استقبال از کلاس های رقص را در سالهای بعد از انقلاب حيرت انگيز می داند: « چون من هم اون زمان کار می کردم هم الان می تونم دید مردم ایران رو مقایسه کنم. بعد از انقلاب فرهنگ مردم در همه زمينه ها از سینما و تئاتر گرفته تا هنر رقص بالا رفته. قبل از انقلاب فقط تعداد محدودی مثل ما بودن که به این شکل هنری می رقصیدن. يعنی ایرانی رو به صورت باله و فولک می رقصیدن. دید بدنه مردم روی رقص خيلی بد بود چون یک سری رقصهای بازاری رو تو سينماها و کاباره ها می دیدن. تو مهمونی ها معمولا کسی بلند نمی شد برقصه. اصلا چیپ می دونستن یکی بلند شه ایرانی برقصه. همه خارجی می رقصيدن. رقص ايرانی رو می شد فقط در تالار ديد. ولی الان اینقدر به این هنر اهمیت می دن که کسی حاضر نیست بدون اینکه دانسته ای از این هنر داشته باشه بلند بشه و برقصه. »
خاطره های جالبی تعريف می کند: « آدمهایی هم که خیلی متدینن دوست دارن توی مجالس زنونه خودشون درست برقصن. حتی بعضی ها شون اینقدر مذهبی هستن که آهنگ رو گناه می دونن. مثلا گروهی اومدن گفتن ما عروسی داریم ولی اجازه نداریم آهنگ بذاریم. ما روی تشت می زنیم و با صدای اون می رقصيم. از من خواستن حرکت با تشت بهشون ياد بدم که درست برقصن. »
هايده کيشی پور اعتقاد دارد رقص های ايرانی بايد بر پايه باله اجرا شوند تا حالت های اصيل ايرانی حفظ شود : « الان باله ملی خيلی مورد توجه قرار گرفته. يعنی بردن باله روی حرکات فولک. باله هايی که روی پوانت (کفشهای مخصوص باله) هستن اتودهای خیلی خیلی محدودی دارن. برای همين خيلی وقتها حتی پابرهنه می رقصن. مثلا step dance يا river dance که ترکيب باله با حرکتهای فولک ایرلندی است. رقص آذری که من ياد می دهم يا مثلا ترک باکویی هم باله است با حرکتهای ترکی. خیلی از حرکتهای پای فولکمون چون باله داره حرکات فیکس و زیبايی است. »
اين سبک کار ظاهرا مخصوص خود اوست. می گويد : « هميشه دلم می خواست که بتونم یک کسی رو که با آهنگ روز دوست داره برقصه طوری هدايت کنم که درست برقصه. نمی شه به همه گفت بياين فولک ياد بگيرين. کسانی که با آهنگ روز می رقصيدن حرکتهاشون خیلی بد بود. یک سری ازحرکاتشون از عربی نشات می گرفت. فکر می کردن اگه باسنشون رو بچرخونن رقصشون نرم می شه! خیلی افتضاح. پایه گذاری حرکات رو آهنگهای روز کار خودم بود.»
کلاس های هايده کیشی پور به دو دسته تقسيم می شود. يک دسته کلاس های ابتدايی است که در آنها حرکتهای پای متداول و ریتم شناسی شش هشتم و چهار چهارم را یاد می دهد. دسته ديگر کلاس رقص فولکلوريک است که پيش نياز گذراندن اين کلاس ها ياد گرفتن مقدمات باله است. البته او رقص اسپانيش را هم آموزش می دهد. می گويد: « دوره رقص اسپانیش رو در آمریکا دیدم که البته دو نوع اسپانیش هست: آمریکایی و کوبایی. من بیشتر اسپانيش کوبایی کار می کنم. »
رقص، ورزش يا هنر ؟
رقص هم هنر است و هم ورزش. يکی از شاگردان کيشی پور بعد از تمام شدن تمرين می گويد :« احساس سبکی خاصی بهم دست می ده. انگار کلی ورزش کردم. آهنگ ملایم پیانو و حرکات نرم باله کلی به آدم انرژی می ده. به نظر من که رقص یه ورزشه و چون روی آهنگه و با ریتم کار می شه خیلی هم شادی بخشه. »
شاگردهای کيشی پور متنوع هستند. از دختران کوچک تا زنان 50 – 60 ساله.
می گويد: « رقص برای جلوگیری از پوکی استخوان بهترين کار است. چون بعضی از زنان آرتروز دارن و نمی تونن ورزش سنگین بکنن در نتیجه این حرکتهای کششی آرام، براشون خيلی مفيده. کلا وقتی حرکتهای باله آموزش داده می شه با اون موسیقی ملایمش خیلی رو روحیه آدمها اثر داره. خيلی ها برای درمان افسردگی به اينجا ميان.»
بعضی ها هم بيماری های عجيب و غريبی داشته اند که با رقص درمان شده است. هايده کيشی پور تعريف می کند: « تو یکی از کلاسهام خانومی بود که دستهاش جمع شده بود. بعد به تدریج بعد از سه ماه که کلاس رقص اومد، دیدم ای وای! دستها و انگشتهاش باز شد. اینقدر خوشحال شده بودم! اصلا جیغ کشیدم! »
یا یک مورد ديگر: « خانمی یکی از بچه هاش رو آورده بود که یک پايش از اون یکی کوتاه تر بود. گفت اين بچه رو پيش همه دکترها بردم و جواب نگرفتم تا اينکه پروفسوری بهم گفت ببرش باله. واقعا تشخیص این پزشک برام خیلی جالب بود چون بعد از 4 ماه دیدم که پاهاش داره درست می شه. چون من مجبورش می کردم پاهاش رو موازی قرار بده و بذاره زمین بعد رو پنجه بیاد و ...مادرش خیلی خوشحال شده بود. »
کلاس، اتاقی است که یکی از ديوارهايش آينه است. دختران لباس های راحت پوشيده اند. همه با دقت به حرکت پای کيشی پور نگاه می کنند. معلم چند بار حرکت را توضيح می دهد. بعد ضبط را روشن می کند. اين بار حرکت را با آهنگ تکرار می کند. دختران آماده می شوند. نوار را به عقب برمی گرداند. حالا همه با هم حرکت را اجرا می کنند. معلم ايرادها را می گيرد. يکی يکی و با حوصله. باز نوار را برمی گرداند. تمرين ادامه پيدا می کند تا همه حرکت را ياد بگيرند.
هر کلاس کيشی پور حدود 20 شاگرد دارد. همه کفشهای مخصوص رقص به پا کرده اند. تهیه کردن این نوع کفش اصلا سخت نيست. کافی است به فروشگاه مخصوصش مراجعه کنيد. جايی که فقط از این کفشها توليد می کند. صاحب فروشگاه به نظر ارمنی می آيد. مدلهای مختلف کفش رقص آنجا پيدا می شود. در رنگها و طرحهای گوناگون!
نيوشا معصومی و پرستو دوکوهکی









