افتتاحيه جشنواره باران - دو نگاه
نگاه اول - آرش عاشوری نيا
به لطافت باران
چند روزیست تهران هوای بارانی دارد و لطافت باران را در باغ هنرمندان واقع در خیابان ایرانشهر بهتر می توان حس نمود... در میان باغ، خانه هنرمندان خودنمایی میکند ... ساختمانی قدیمی با نمایی آجری ...
به مناسبت افتتاح جشنواره باران سر در ورودی با پرچم ها و دکور های رنگی آذین بندی شده است. از دور میتوانی شعر سهراب و صدای عصار را بشنوی... و هنگام ورود به سالن باید از میان بخار و نور صدا وارد شاختمان شوی.

در لابی ساختمان تلویزیون بزرگی قرار داده شده و مصاحبه هایی در حال پخش است .(خسرو سینایی ، رسول صدر عاملی ، یاسمین ملک نصر و ...) در بین مصاحبه ها هم آنونس جشنواره باران با آهنگ زیبای آقای اورکی.
تکه های کوچکی از فیلم های جشنواره و عکس های پشت صحنه با موزیک به شکل زیبایی هماهنگ شده و خود آنونس سعی می کند هدف دار باشد و نوعی ریتم امید بخش . پنجره هایی که در آخر گشوده می شود و با باران پایان می پذیرد... نمای انتهایی فیلم آقای شاه حسینی آنونس جشنواره را نیز به پایان می برد.
حدود 40 دقیقه به شروع برنامه باقیست. در خانه هنرمندان نمایشگاهی از آثارعکس هنرمندان ارمنی برپاست.
به نمایشگاه می روم، عکسهای تاریخی از آنتوان سوریوگین و میناس پاتکراهانیان تا نیکول فریدنی و عکاسان جوان . یک مجموعه مختصر اما جذاب و متفاوت...
به لابی باز می گردم ، تعداد بیشتری از میهمانان جشنواره در لابی جمع شده اند و مصاحبه ها را می بینند.در میان میهمانان بهزاد فراهانی ، علیرضا خمسه ، فریماه فرجامی و ... حضور داشتند.


لحظاتی بعد برنامه آغاز می شود. صدای موسیقی فضای سالن را پر می کند.دختران کوچک با لباس ها و چتر های رنگی همراه با رقص از پله ها پایین می آیند و به جمعیت تماشاکننده نزديک می شوند. دختران با لباس های رنگی ایرانی صورتهای گریم شده و کفشهای باله ... میهمانان عموما با چشم های بهت زده رقص کاملا هماهنگ و تمرین شده دختران را نگاه می کنند. در میان این شهر شلوغ ، دود گرفته و غم زده... رقص دختران با لباس های رنگی...

این برنامه توسط خانم کیشی پور تهیه و آماده شده بود و برنامه رقص با ترانه ای از علیرضا عصار و موسیقی راز باغ سامان محتشم انجام شد.

و بعد خانم لیلی رشیدی به عنوان مجری میهمانان را به سالن نمایش دعوت کرد.
سالن نمایش گنجایش دعوت شدگان و کسانی که بدون دعوت به سالن آمده بودند را نداشت! و تعدادی مجبور به نشستن بر روی زمین و ایستادن تا پایان شدند و تعدادی مجبور به بازگشت. در ابتدا برنامه دیگری توسط شاگردان خانم کیشی پور بر روی صحنه انجام شد و بعد فیلم سرد سبز به کارگردانی ناصر صفاریان به نمایش در آمد. سرد سبز گزارشی بود تصويری از زندگی فروغ فرخزاد و نگاه دوستان ، فامیل و هنرمندان نسبت به او...
در این فیلم با بهرام بیضایی ، داریوش مهرجویی ، پوران فرخزاد و ... در مورد زندگی ، مرگ و آثار فروغ انجام شده بود.
به گمان من شنیدن صدای فروغ فرخزاد ، دیدن فیلمهایی از او و یا دیدن تصاویرش بر روی پرده می تواند تا مدتها در خاطر بماند.
دومین جشنواره فیلم باران به همت خانه سینماگران جوان (اولین NGO مربوط به فیلم کوتاه و فیلمسازان جوان) ، مرکز مشارکت امور زنان ریاست جمهوری و خانه هنرمندان ایران برگزار شده است.
این جشنواره دو بخش دارد: زنان کارگردان و فیلمهایی با موضوعیت زن.
برای شرکت در بخش مسابقه بیش از 600 فیلم به دبیرخانه جشنواره ارسال شد و هیات داوران (فاطمه گودرزی ، لیلا میرهادی و کامبیز کاهه) 57 فیلم را برای شرکت در جشنواره انتخاب کردند.
در این جشنواره جلسات نقد دوستانه با یاسمین ملک نصر، نوشابه امیری، رسول صدر عاملی، بهرام بیضایی و داریوش مهرجویی برگزار شد و در پایان نمایش فیلمها در هر شب جلسات نقد و بررسی فیلمها با حضور آنتونیا شرکا ، منصور ضابطیان ، علی میر میرانی ، سعید عقیقی و شادمهر راستین برگزار گردید.
هیات داوران این جشنواره را داریوش مهرجویی ، مرضیه برومند و ایرج کریمی تشکیل می دهند .
نگاه دوم - مريم کسائی
بالماسكه مضحك
جشنواره باران ديروز آغاز شد. من بعد از خواندن گزارش بيطرف و كمي چاپلوسانه و شكوه بخشي كه در سايت زنان ايران از شيوه شروع جشنواره ارائه شده بود .خواستم
يك گزارش متفاوت و حقيقي تري از آغاز جشنواره براي كساني كه بودند و آن افتضاحات را ديدند و كساني كه نبودند و فكر مي كنند كه يك حادثه فرهنگي اتفاق افتاده بدهم.
از سر پارك داخل خيابان ايرانشهر صداي بلند موسيقي با شعر سهراب سپهري و صداي عصار به گوش مي رسيد .نزديكتر كه مي شدي پارچه هاي رنگ و وارنگي تا سقف
آسمان علم كرده بودند و يكي از اين چراغهاي گردون رنگي رنگي وسطشان گذاشته بودند كه هي مي چرخيد و احساس مي كردي وسط دانسينگي. صداي شعر زيباي سهراب كه بجز كلمه بارانش كاملآ به محتواي جشنواره بي ربط بود؛ اون نزديكهاي در
ورودي گوشت را كر مي كرد. وقتي وارد ميشدي؛ داخل هم دست كمي از بيرون نداشت. پر از علم هاي رنگي بود. يك تلويزيون خيلي بزرگ گوشه سالن گذاشته بودند و داشت مثلآ آنونس جشنواره را پخش مي كرد ؛ 30 ؛40 تا حرفه اي از همه جا بي خبر را آورده بودند و از همه شان نظرشان را نسبت به جشنواره باران (زنان) پرسيده بودند.
اون وسط بعضي آدمهاي معروف و مهم زنان كه اسمشان را نمي آورم نظرات مضحك و بي ربطي مثل اينكه :“به به چه اسم قشنگي داره اين جشنواره باران ؛ چش نخوريد و غيره
”ارائه دادند.
اين نظرات سازنده چند تا در ميان, بين آنونس كاملآ حرفه اي و هاليوودي جشنواره پخش مي شد.در همين حين چند تا خانم كه روسري هاي آبي همرنگ به سر داشتند شاخه هاي گل سرخ به مدعوين هديه مي دادند (با اين شرح خداي نكرده اونجا را با جاي ديگري اشتباه نگيريد اين مطلقآ يك جشنواره فرهنگي براي زنان و مشكلات زنان بوده)

خلاصه؛اواسط برنامه ديديم همه اون وسط جمع شدند و چند تا دختر كوچولو با لباسهاي رقص (شليته تمبان) براق و رنگ و وارنگ با چترهاي رنگي شروع كردند به قر كمر دادن انگار عروسي باباشونه !!!

بعد گفتند حالا برويد بالا فيلم تماشا كنيد. رفتيم داخل سالن دوباره قبل از شروع فيلم همان برنامه مفرح رقص و قركمر با آهنگي رنگي تر انجام شد . البته باز مي خواهم تذكر بدهم كه سوء تفاهم نشود ؛ اين يك جشنواره كاملآ فرهنگي است كه با اهداف كاملآ فرهنگي قرار است فيلمهاي كوتاه ساخته شده توسط زن يا مربوط به موضوع زن را نشان دهد. هدفش هم كه به احتمال زياد اين شعار روشنفكرانه خوشگل است “ بيان و راه حل مشكلات زنان” يك وقت فكر نكنيد ما خداي نكرده مجلس رقص و بالماسكه رفته بوديم نه ما رفته بوديم در يك فضاي فرهنگي معضلات و مشكلات زنان را از دريچه دوربين؛ آنهم به شكل فيلمهاي كوتاه و مستقل تماشا كنيم. يك وقت گمان نكنيد كه برگزاركنندگان اين جشنواره ها كلي بودجه به نام “زن” گرفتند و گذاشتند توي جيبشان بعدش هم با چهار تا پارچه رنگي ؛ چراغهاي رقصان؛ دختراني كه با شليته تمبان حركات موزون مي كنند ؛ گل سرخ و شعر سهراب، سرو ته هرچي مشكله در آوردند و دهنشان را پر و خالي كردند كه داريم معضلات زنان را بررسي مي كنيم . اصلآ هيچوقت از اين فكرها نكنيد...
بعد از اين مراسم نوبت نمايش فيلم “سرد سبز ” بود . فيلم تلاش خودش را براي نشان دادن زني از جنس عصيان ؛زني از جنس آزادگي و زني از جنس آينده به نام فروغ فرخزاد كرده بود. هر چند مي توانست عميق تر و بهتر از اينها باشد و به جاي فضولي هاي خاله زنكي درباره ارتباطات خصوصي فروغ و گلستان به مسائل مهمتري بپردازد؛ ولي در
هر حال دست سازنده اش ــ كه بعد از ديدن اون بالماسكه مضحكي كه قبل از فيلم به راه انداخته بودند؛ كارد بهش مي زدي خونش درنمي آمد ــ درد نكند.
اين هم گزارش من از روز افتتاحيه جشنواره باران به نوعي غير چاپلوسانه.
آرش عاشوری نيا - مريم کسائي









